Joined December 2020
Include

Only show posts containing:

Exclude

Hide posts containing:

Time range
-
Minimum likes
بەڵام ئەو پاییزە هیچ لە خۆش ناچێ.
7
گوڵی بەهاران، ڕیحانەی پاییز هیچکامیان بۆنی تۆ نادەن ئازیز!
1
28
«مرز چیزی شبیه پوسته، دیوار نیست. یه وظیفه‌ش محافظته، و یه وظیفه‌ی دیگه‌ش اتصاله به دنیای بیرون.» #جافکری
49
آنچه به شگفتم می‌آورد این فکر روزهای اول نبود که آلبرتینِ این چنین زنده در درون من دیگر در این جهان نباشد و مرده باشد، بل این فکر که آلبرتینی که دیگر در این جهان نبود و مرده بود هنوز در درون من چنین زنده باقی باشد. 📖 گریخته
82
سیڕی دڵمت پێدەڵێم، عاشقی خونچە گوڵم 🎶
77
کسی را که دست یافتنی است بیشتر تمنا می‌کنیم، امید پیش‌بینی تصاحب است؛ حسرت به خواست دامن می‌زند. 📖 گریخته
76
می‌پنداریم که می‌توانیم به میلمان چیزهای پیرامونمان را دگرگون کنیم، چنین می‌پنداریم چون جز این هیچ چاره‌ی درستی به نظرمان نمی‌رسد. به چاره‌ی دیگری که اغلب پیش می‌آید و آن هم خوب است اصلا فکر نمی‌کنیم: نمی‌توانیم چیزها را به وفق میلمان دگرگون کنیم، اما میلمان کم‌کم دگرگون می‌شود.
1
89
مرگ خودخواسته ویکتور یالوم (روان‌درمانگر و فرزند اروین یالوم)، فراتر از یک تراژدی شخصی، مواجهه‌ای تکان‌دهنده با فلسفه و بنیان‌های فکری خود یالوم است. این اتفاق را نباید شکست روان‌شناسی در برابر بیماری دانست؛ بلکه تجسم عریان و بی‌رحمانه آزادی مطلق و مسئولیت فردی انسان در قبال رنج زیستن است. ​یالومِ پدر همواره فرزند را «پروژه جاودانگی» انسان برای فرار از اضطراب مرگ می‌دانست؛ اما ویکتور با قطع این زنجیره، بازیِ معناسازی را به چالش کشید. مرگ او نشان داد که تئوری‌های روان‌شناختی، کتاب‌های پرفروش و بینش‌های عمیق فلسفی، در لبه پرتگاه نهایی وزن چندانی ندارند. رنجِ بودن، گاه چنان اصیل و نفوذناپذیر است که با هیچ ساختار تسلی‌بخشی درمان نمی‌شود. ​ویکتور با رفتنش تلخ‌ترین درس اگزیستانسیال را به تصویر کشید: انسان در مواجهه با رنج خویش کاملاً تنهاست، حتی اگر فرزند یکی از بزرگ‌ترین روان‌درمانگران تاریخ باشد. ​آنجا که پوچی تمام‌قد می‌ایستد، واژه‌ها کم می‌آورند.
57
157
49
1,723
137,114
پروست در «اسیر» نشان می‌دهد که تملک در عشق نه پایان اضطراب، بلکه آغاز آن است. دیگری هرچه نزدیک‌تر می‌شود، دست‌نیافتنی‌تر می‌گردد؛ و عشق، به‌جای گشودگی، به ساختاری از کنترل، ترس و بازسازی مداوم واقعیت تبدیل می‌شود. پنج از هفت!
گاهی می‌شود دوباره کسی را یافت، اما زمان را نمی‌توان از میان برداشت. چهار از هفت!
2
115
گاهی می‌شود دوباره کسی را یافت، اما زمان را نمی‌توان از میان برداشت. چهار از هفت!
طرف گرمانت‌ بیشتر در محافل اشرافی گذشت. به اندازه‌ی دو جلد قبل با راوی حس مشترک پیدا نکردم. شیوه‌ی روایتگری پروست همچنان دلنشین بود. سه از هفت!
1
1
288
از تارگت ۲۰۲۵ دقیقا به نصفش رسیدم؛ سه جلد و نیم «در جستجو». برای من، راز پروست خوندن همین تجربه‌ی slow living‌ هست. #GoodreadsYearinBooks
تارگت گودریدز رو ۷ گذاشتم. هفت مورد نظرم: در جستجوی زمان از دست رفته!
286
چاوەکەم...
10
2
58
1,598
مشتاقانه آرزومند دنیای دیگری هستی که در آن همانند همان کسی باشی که در این جهانی. اما غافلی از این که حتی بدون آن که منتظر آن جهان باشی، در همین یکی، پس از چند سالی دیگر پایبند آنی نیستی ‌که بودی و دلت می‌خواست تا ابد چنان بمانی. 📖 سدوم و عموره
1
94
ئەوە جوانترین پاییزی ژیانم بوو.
1
81
ئەو وەختەی ئەبی بە عاشق...
4
5
1
99
2,161
نه‌خشه‌ی ژیانی کامه‌رانیم کێشا به فرمێسکی خۆشی چاوه‌ڕێی تیشکی هه‌تاو بووم به‌ڵام هه‌وری ڕه‌ش دایپۆشی on.soundcloud.com/6X4BcZn9Ho…
1
241
دیگر ژیلبرت را دوست نداشتم. برایم چون مرده‌ای بود که دیرزمانی عزادارش بوده و سپس فراموشش کرده باشی، و اگر دوباره زنده شود دیگر نتواند در زندگی‌ای بگنجد که با او سازگاری ندارد. 📖 سدوم و عموره
4
174
"آدمی در بستری که آزادی و مختار بودنش به رسمیت شناخته می‌شود، عشق را مشتاقانه‌تر و سالم‌تر تجربه می‌کند."
2
160
ئەی کەژاڵی دڵ ئاوێزم باڵابەرزی بێ پارێزم #NightlyTunes🎶
1
183
اگر هم میان یاد و فراموشی مراحلی انتقالی باشد، این مراحل ناخودآگاه است. 📖 سدوم و عموره
3
177