پروست در «اسیر» نشان میدهد که تملک در عشق نه پایان اضطراب، بلکه آغاز آن است. دیگری هرچه نزدیکتر میشود، دستنیافتنیتر میگردد؛ و عشق، بهجای گشودگی، به ساختاری از کنترل، ترس و بازسازی مداوم واقعیت تبدیل میشود.
پنج از هفت!
از تارگت ۲۰۲۵ دقیقا به نصفش رسیدم؛ سه جلد و نیم «در جستجو».
برای من، راز پروست خوندن همین تجربهی slow living هست.
#GoodreadsYearinBooks
طرف گرمانت بیشتر در محافل اشرافی گذشت. به اندازهی دو جلد قبل با راوی حس مشترک پیدا نکردم. شیوهی روایتگری پروست همچنان دلنشین بود.
سه از هفت!
پروست مرز بین درد جسمانی و احساسات روحی رو محو میکنه. عشق، حسرت، یا دلتنگی فقط توی ذهن اتفاق نمیافتن؛ مثل یک زخم در پیکر انسان حس میشه.
زخمی که بهرغم رنجش، نمیخوای بهطور کامل التیام پیدا کنه چون بخشی از خاطره و هویتت باهاشه.
در میانهی تجربهی یک سوگ، جلد دوم رو تموم کردم. فهمیدم ادبیات میتونه رنج رو، نه کمدردتر، که قابلتحملتر کنه.
کتاب دوم مواجههای صمیمی و بیرحم بود با خاطره، عشق، دلتنگی،
و ناتوانی ما در شناخت کسانی که دوستشان داریم.
دو از هفت!
یک از هفت!
خوندن پروست، تمرین «آهستگی» بود.
سفری به عمق ظریفترین تجربیات حسی انسان.
لذت بردم و ادامه میدم:)




















