چطور میشه مادری که بدون هیچ دلیل خاصی بچههاشو ترک کرده و اون بچهها بدترین سختیهارو بخاطر نبود مادر کشیدن ببخشی؟؟
من نفهمیدم که چطور مامانشونو بخشیدن!
خشم من خیلی شدید بود موقع خوندن کتاب و ببخشید که اسپویلش کردم. کتاب جالبی بود اما میتونست پایان بهتری داشته باشه.
جایی که نه آنتن داشتم نه اینترنت، خودمو با خانهی هلندی سرگرم کردم🤍 قصهاش قصهی خاصی نیست، اما روایتش متفاوت و قشنگه.
قصهی ورود نامادریای نامهربان به خانهای بزرگ و خاص و ارزشمند که روابط پدر و فرزندان رو تحت تاثیر قرار میده و همه چیز اونجور که تصور میکنیم پیش نمیره.
نظر صادقانهامو بگم
اگر تابحال از اروین د یالوم نخوندید، اصلا با این کتاب شروع نکنید. محتوای خوبی داره و شامل چند فصله که هر فصل شرحی از یکی از مراجعین روان درمانی یالومه.
پس حالت داستانی نداره.
و مشکلم اینه که پایان هر فصل به نتیجهی درمانی خاصی نمیرسه و فقط مشکل رو تشخیص میده.
🦋 retweeted
محرومیت جنسی باعث افزایش شور و جنون میشود که بسیار مطلوب است. زیرا میتوان آن را به اشکال دیگری نظیر علاقه به جنگ و پرستش رهبر تغییر داد.
-۱۹۸۴ / آلبر کامو
خوشحالم مثل کسی که آرشیو کتابای نویسندهی محبوبش داره کامل میشه🥰
کدوماشو خوندم؟
مسئلهی اسپینوزا، درمان شوپنهاور و وقتی نیچه گریست
دقیقا هم به همین ترتیب دوستشون دارم و پیشنهادشون میکنم🫶🏻
مرسی از نشر قطرهی عزیزدلم
«میدانی یوزف، دربرابر هر زن زیبا، مرد بدبختی هم هست که از بودن با او خسته شده است.»
-وقتی نیچه گریست / اروین دی یالوم
دوست دارید کتاب بیگانهی آلبرکامو رو به فرانسوی بخونید؟
من بیشتر از ۷ ساله که فرانسوی تدریس میکنم و درحال حاضر شاگرد خصوصی/گروهی آنلاین میپذیرم.
برای اطلاعات بیشتر دایرکت در خدمتم.
واقعا قلم اروین د.یالوم اعتیادآوره.
ازوقتی کتاب «درمان شوپنهاور» تموم شد سعی کردم کتابای دیگه بخونم. حتی سه تارو توی ژانرهای مختلف شروع کردم ولی دیدم نمیتونم. دلم همون ریتم و روند و ادبیات رو میخواد.
این شدکه مقاومت رو کنار گذاشتم و امشب «وقتی نیچه گریست»رو شروع کردم و راضیام🎀
طبیعیه که موقع خوندنش منتظرم تا موضوع کتاب به “لو سالومه” برسه؟؟
سال ۱۸۸۰ و زنی با این روح آزاد و زندگی فرهیخته؟ وقتی کتاب به اسم این زن میرسه انگار چشمام تشنه میشن برای خوندن. حس میکنم تو سال ۲۰۲۵ هم داشتن چنین روح آزاده و ذهن هنرمند و فیلسوفانهای سخته، چه برسه به اونموقع.
جشن امضای کتاب سووشون توسط نرگس آبیار و بهنوش طبابایی؟؟؟!!!
مگه میشه بری کتاب یه نفر دیگه رو امضا کنی واسش هم جشن بگیری؟!
مضحک ترین چیزیه که میشنوم!
با دیدن این توییته یاد کتاب «دل سگ» افتادم. یه پزشک کنجکاو، مغز انسان رو به جسم سگ پیوند میزنه. در کمال تعجب این پیوند موفق میشه و اون سگ تبدیل به یک نیمه انسان/سگ میشه. مغز انسان و دل[احساسات] سگ.
کتاب درکل نمادینه ولی بسیار قشنگه. روند رشد و افول انسانیت رو خیلی قشنگ نشون میده.
بین آثار اروین د.یالوم، کتاب مسئلهی اسپینوزا از کتاب درمان شوپنهاور جذاب تر بود. هنوز درمان شوپنهاور روتموم نکردم که نظر قطعی بدم ولی یادمه موقع خوندن مسئلهی اسپینوزا مبهوت تر بودم.
به هرجهت جفتشون رو دوست دارم و بازتاب عقاید شخصی یالوم رو توی درمان شوپنهاور بیشتر میبینم.
۱/
کتاب #درمان_شوپنهاور با داستان خیلی جالبی شروع میشه. مردی که به روانکاو مراجعه کرده و دچار اعتیاد به سکسه درحالی که تنها چیزی که واقعا دلش میخواد مطالعه و تنها بودنه. خیلی مستاصل به روانکاو میگه «چرا نمیتونم کاری رو بکنم که واقعا دلم میخواد؟»
مثلا رفته سفر کاری یه ایالت دیگه
۲/
و وقتی میرسه اولین کاری که میکنه اینه که به تمام زنهایی که تو اون شهر میشناخته تماس بگیره تا شب بتونه سکس کنه، اما وقتی میبینه تمام اون زنها کار دارن و نمیتونن شب باهاش باشن، درواقع خیالش راحت میشه و با خوشحالی تنها تو هتل استراحت و مطالعه میکنه. انگار دچار وسواس و اضطراب










