در مورد بیهودگی
زحمت میکشد، کار میکند، رنج میکشد و ماهیانه پولی ناچیز در میآورد. اقرار میکند به درد کشیدن، فریاد میکشد رنج را؛ هر روز، هربار، هفده رکعت.
رکوع میرود، به سجده مینشیند و ذکر میخواند؛ بیآنکه بهشت و جهنمی برایش وجود داشته باشد.
سپیده همسر علی و مادر سامیار که حوالی ۳۵ سال دارد، پس از تماشای مصاحبه محمود حقیقی حس کرد از نظر جنسی تحریک شده است. او کاملا آگاه نبود که بعضی حسها درونی، ناشی از ناخودآگاه و دارای دلیل هستند.
قشری از جامعه ایران که مهرجویی در «دایره مینا» و مشخصا «بانو» تصویر کرده، همچنان زنده و حاضر است. قشرِ زامبی که-بیخجالت، دزدانه و وقیح-چیزی بیش از استحقاقش را طلب میکند.
فیلم Bad Apples یک کمدی سیاه انگلیسی است که با خلق موقعیتی ساده، سوالهای مهمی میپرسد: آدمهای بهظاهر خوب هم مرتکب شرارت میشوند؟ منفعت جمعی بیعدالتی را توجیه میکند؟ فیلم گاهی با اغراق شخصیتها را کاریکاتور میکند، اما همچنان در پرداخت ایده مرکزی خود موفق است.
#بدون_شکر_فیلم
به چیزی از یک گروه موسیقی به نام مسیح و آرش گوش دادم. در جایی آنکه صدایش نازکتر میخوانَد: «من اینو درد رو از طرف خوندمش درد شد، به کوچه گفتم درختاش زرد شد» و بعد صدا کلفتتر چیزهایی مشابه را میخواند. سرگرمکننده است. بعدتر به دو قطعه دیگر «مامان» و «عیبی نداره» گوش دادم.
دلیل اصلی اینکه کسخلهایی به جای سکس با هم پانتومیم یا مافیا بازی میکنند، (بخشی) اینکه صداقت و البته جرات لمس همدیگر را ندارند. آنها به عنوان جایگزین چیزی خستهکننده، ابلهانه و بسیار کند انجام میدهند.
ابتذال تصویر آن پنج نقطه زرد بیمعنی اول پست او هستند و کلماتی که غر زدن در مورد تفریح-زندگی- آدمها است.
پ.ن. روی عکس صاحب اکانت کلیک کردم. آنقدر جق زده، که چشمانش حالت/عمق ندارند.
🟡🟡🟡🟡🟡
این حجم از ابتذال تصویری که این روزها تو ایران به اسم شو و سرگرمی تولید میشه، واقعاً حیرتآوره.
انگار تمام دغدغه مردم خلاصه شده تو مدل جدید آیفون، لگینگ کیم کارداشیان، ماچای دست فلان ستاره هالیوود، کیف شنل فلان سلبریتی، کلاسهای یوگای ادایی، تورهای مسافرتی ادایی تر و پُز دادن با لباس و ماشین و خونه. یه نمایش تمومنشدنی از تجملات و ترویج مصرفگرایی سیریناپذیر، انگار خوشبختی و موفقیت چیزی جز خریدن، تقلید کردن و به رخ کشیدن سبک زندگی نیست.
به نظرم یکی از بزرگترین ضربههایی که به جامعه ایران وارد شده، همین فرهنگ مصرفگرایی و اشرافیگریه که طبقه مرفه و بورژوا سالهاست داره ترویجش میکنه.
مگه انقلاب ۵۷ قرار نبود این فاصلههای طبقاتی رو از بین ببره؟ مگه جمهوری اسلامی چهلوچند سال شعار حمایت از مستضعفان و مبارزه با سرمایهداری نداد؟
آخرش چی شد؟ بخشی از ثروتمندهای قدیمی ثروت و موقعیتشون رو حفظ کردن، یه عده ثروتمند جدید هم از طریق رانت حکومتی و روابط نزدیک با قدرت بهشون اضافه شدن و در مقابل، طبقه متوسط روزبهروز ضعیفتر شد و فشار فقر روی طبقات پایین بیشتر و بیشتر شد.
اتفاقاً جمهوری اسلامی در این زمینه ادامهدهنده همون مناسبات نابرابر دوران پهلوی شد، با این تفاوت که فقط شکل رانت و امتیازهای حکومتی عوض شد و انصافاً وارث خوبی هم برای حکومت پهلوی بود!
حالا واقعاً سؤال من اینه، کشوری که درگیر جنگ و تحریم و این همه فشار اقتصادیه، این همه ماشین فوقلوکس، خونههای چندصد میلیاردی، کافههای لاکچری، مهمونیهای اشرافی و حراجهای نجومی توش چه خبره؟
این همه ثروت از کجا اومده؟ چرا کسی درباره فاصله طبقاتی و منشأ این ثروتها حرف نمیزنه؟
یه عده سبک زندگی خودشون رو بهعنوان الگوی موفقیت به جامعه تحمیل کردن و میلیونها نفر هم زیر فشار اقتصادی دارن حسرت همون زندگی رو میخورن.
گند بزن به این عطش سیریناپذیر قدرت و ثروت، وقتی بخش بزرگی از مردم حتی برای یه زندگی معمولی مشکل دارن.
فاجعه فقط این نیست که یه عده خیلی پولدارن؛
فاجعه اینه که جامعه رو به جایی رسوندن که مردم بهجای سؤال کردن درباره این همه نابرابری، آرزو میکنن یه روز شبیه همونها زندگی کنن.
شخصیت مهرطلب و هوش پایین نشانههایی دارد، که یکی از آنها اغراق در تحسین است. در حالتی مطلق از این رفتار هندوها شروع به پرستیدن گاو کردهاند.
گریه کرده تا توجه بگیرد، جایی گرفته و جایی نه. سرخورده شده. رقّتانگیز.
همه ما خاطراتی داریم که در ذهنمان واقعیت دارند، ولی هیچوقت اتفاق نیفتادهاند.
دیشب سر خیابون برای خرید پیاده شدم
یه سائل طُفیل حدودا سیساله اومد طرفم بهم گفت: شام نخوردهم، برام غذا میگیری؟ (و با دست به مغازه کبابی اشاره کرد)
جهت آزمون بهش گفتم: بارون زده شیشه ماشینو کثیف کرده، دستمال و آب میدم شیشهها رو تمیز کن برات غذا بگیرم (به مغازه سوخاری کیلویی اشاره کردم)
با یه لحن زشتی گفت: سیکتیییر باباااا، مگه من آدمتم؟
و مثل گاو رفت
اما بشنوید از نجار مریض و خسته و بیاعصابی که یک گدای بیادب رو (که نمیدونست داره برای کی لغز میخونه) به طرز خندهداری تنبیه بدنی کرد...
یک جلسه ورزش آنلاین به همراه گولاخ انجام دادم. تمرین خوبی بود. از آن لذت بردم. گولاخ جاهایی حینش چرند میگفت؛ چیزهایی مثل «بهترین خودت باش» و «با تلاش بهترینها را بساز». توجه نکردم.
اسکیزوفرنی بیماری تکژنی نیست؛ صدها واریانت ژنتیکی در استعداد ابتلا به آن نقش دارند. عوامل محیطی، مثلا مصرف کانابیس، میتوانند (و نه لزوما) فعالش کنند. نکته اما وید نیست، عقدهگشاییِ نویسنده توییت از محل تولد، تحصیلات و رابطه فرد آسیبدیده است. این لحن همدلی ندارد.
unavailable
لذت بردن از غذای حجیم گاهی نشانه برآورده نشدن است. این ترکیب چرب و بزرگ قرار است جای لذت نبردن از الکل، سرکوب جنسی و تنهایی را بگیرد. چیزهایی که یک دهه ۶۰ای-و مخصوصا اگر مهاجرت هم کرده باشد- از آنها رنج میکشد. دقت کردهای نسل جدید ایرانیها از خوردن چنین زبالهای لذت نمیبرد؟
راهنمای سفارش پیتزای ایرانی طور از اپ دومینوز:
اول میرین اون دیل choose any two for 6.99 رو انتخاب میکنید.
بعد build your pizza رو انتخاب میکنید.
بعد کراست رو handmade pan انتخاب کنید.
تاپینگ ایرانی طور میشه
Beef
Philly steak
Italian sausage
همراه با قارچ و فلفل سبز
گزینه پنیر اضافه و پخت well done فراموش نشود. با تشکر
به ترحم بدبینم، چون ممکن است به عزتنفس فرد مقابل آسیب بزند. کسی که ترحم میکند تبدیل به نجاتدهنده میشود و دیگری یک ناتوان یا نیازمند.
نقد من به ترحم معادل «بیرحم باش» نیست. همراهی با کسی که دوستش داری و امروز آسیب دیده، با ماندن کنار کسی چون دلت برایش میسوزد، فرق دارد.
Replying to @sugarffrree
به نظر من دلیل لازم داره. ما در خلا زندگی نمیکنیم. در برابر هم وظایفی انسانی داریم. اینکه من فکر کنم هیچ چیزی مهمتر از من نیست اگرچه امروزه همهگیر شده ولی چیز جالبی نیست. یه چیزهایی از ما مهمتر هست حالا نه صرفا رابطهای که داریم.
دلایلی برای ترک ناگهانی یک رابطه گفته. ساده اینکه، رفتن دلیل-هیچ دلیلی-نیاز ندارد. اینجور مواقع-اگر شک داری- از خودت بپرس: «چهچیز مهمتر از من؟»، بعدش ترک کردن آسان میشود.
ژانری از ایرانی وجود دارد که میشود اسمش را «قرمهسبزی به کون» گذاشت. اینها که سالی دو سه هفته برای خوردن غذا، انجام بوتاکس، پر کردن دندان و چیزهایی مشابه به ایران پرواز میکنند. ۱/۲ …















