you know who (@witted1995) header
you know who (@witted1995) profile picture

it’s just myself talking to myself about myself.

Joined October 2017
“Nolite te bastardes carborundorum”
2
9
من كه از يك ساعت چس ناله كردن براى حيوانات زبون بسته هم دريغ نميكنم، ١٠ دقيقه توضيح دادن شرايطم واسه تراپيسته به قدرى سخت بود كه صدام ميلرزيد و كلمه هارو نميتونستم پيدا كنم و آخرشم گريه ام گرفت.
3
71
جدى هيچ وقت فكر نميكردم امكان اين رو داشته باشم آثار هنرمندايى مثل پيكاسو رو از نزديك ببينم و به اونايى كه ميرن اون گالرى كه جديدا تو بندر زدن رو ميبينن حسوديم بشه.
1
6
191
فصل سرخون و ايسينه و من موندم تو برلين قبل قبل كريسمس.
4
78
شخصيت اول كتابى كه واسه بهتر شدن حالم خوندم، يه مردكتابفروش كه يه دختر رو يه فرزندخوندگى ميگيره و رابطه پدر دخترى خيلى قشنگى باهاش ميسازه، آخر كتاب سرطان گرفت و مرد.
1
60
يعنى اين قدر حوصله ام سر رفته.
بافتنى بافتن هم باحاله ها.
2
54
بافتنى بافتن هم باحاله ها.
1
1
75
از اونايى كه استوريمو لايك كردن ميدونم فقط يه نفرشون خونده و فهميده :))
1
57
صخره نوردى هم خيلى دوست دارم، اينم بمونه تو ليست بعد تموم شدن اين روزا.
3
68
كتاباى راجع به كتابا>>>>
1
26
فهميدم مشكل از كتاب بود، الان اين قدر زندگيم به گاست كه توانايى هضم جنگ از ديدگاه زنان رو ندارم، به جاش نشستن يه كتاب نيمه زرد راجع به كتابا خوندم و دوروزه تمومش كردم.
1
53
بى صد هزار مردم هم همون گه.
با صد هزار مردم...
1
43
با صد هزار مردم...
1
1
71
شما اگه من بوديد در حالى كه داريد آوسبيلدونگتونو يه سال زودتر تموم ميكنين، دوباره زبان ميخونديد كه امتحان c1 هم بديد يا فقط ميرفتيد كلاس زبان؟
2
72
احساس ميكنم از وقتى خودم سوگ رو تجربه كردم بيشتر احساس آدماى سوگوار رو ميفهمم، اون حسرت، اون تلخى حقيقت كه اون آدم هيچ وقت هيچ وقت هيچ وقت برنميگرده.
1
4
115
كم كم مهاجرتم داره يه ساله ميشه، پس اين ادغامى كه ما سفارش داده بوديم چى شد؟
2
52
حمله‌ی اضطرابی همیشه به معنای تپش قلب، احساس خفگی یا لرزش دست‌ها و بدن نیست. گاهی یعنی وقتی تنهایی نشسته‌ای، ناگهان درگیر ترس عمیقی می‌شوی که به تو القا می‌کند هیچ‌چیز قرار نیست درست شود. گاهی یعنی ساعت‌ها گرفتار چرخه‌ی افکار منفی بودن، زیر سؤال بردن همه‌چیز... آدم‌ها، خودت، حتی اهداف و معنای زندگی‌ات را... و ساعت‌ها اسیر چرخه‌ای از افکار شدن، بی‌آنکه بتوانی راه خروجی از آن‌ها را پیدا کنی.
6
26
3
321
5,939
داشتم فكر ميكردم من از لحاظ هيچ وقت خوشحال نبودن چقدر به مادام بووارى شباهت دارم كه فهميدم اصلا از اسمش يه اصطلاح روانشناسى ساختن. "بوواریسم یعنی ناتوانیِ فرد در پذیرش واقعیتِ زندگیِ خود و تمایلِ مفرط به اینکه خود را کسی دیگر، در موقعیتی دیگر و با دنیایی رویایی تصور کند."
1
4
76
وقتى اين روزا تموم بشه شنا ياد ميگيرم، عضو يه باشگاه كتاب خوانى ميشم، دويدن رو شروع ميكنم و بالاخره سعى ميكنم يه بارم كه شده از خودم فرار نكنم و واقعا واسه خودم زندگى كنم.
3
74
يا اينستامو پاك كنم.
1
53