Pinned Tweet
بچه ها من الان دو ماهه درآمد نداشتم و شرایطم خیلی سخته و نقاشی هام رو به صورت پوستر های کوچولو که پشت گوشی جا میشه، استیکر، ماگ، تیشرت و تابلو برای فروش گذاشتم.
عکس چهارتاشونو میذارم برای سفارش و مدل های دیگه بهم پیام بدین.
#ریتوییت
#فروش_نقاشی
دقیقا و برای همین به هر خری نباید اجازه بدین که سیگارتونو روشن کنه چون اون موقع دیگه فکر میکنه اسب شده و رو اعصاب روانتون یورتمه میره.
هر کس در مورد زر زدن افراد سن و سال دار هی تحلیل و دلیل آورد این جمله طلایی رو حتما یادتون باشه.
تاوان گذشته افراد و درمان نشدنشون رو شما قرار نیست پس بدین.
Replying to @rafat_fate6752
ديگه حالا دليلش هر چى بوده، سنى ازش گذشته، بايد از عقلش استفاده كنه. منم كه تروما تراپيست خانواده اينا نيستم. حرف مفت ميزنن، منم خونه ام راهشون نميدم.
شهر به این بزرگی من هر بار میرم چشم بازارو کور میکنم و زبون نفهم ترین صاحبخونه رو پیدا میکنم. عالیه.
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
هنوز حتی یه پیامم برای نارنجی نگرفتم😔
من شرایط نگهداری نارنجی رو ندارم عزیزانم
لطف میکنید کمک کنید واگذارش کنم
#شیراز
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
هر بار که با سکوتت مثلن تنبیهم میکردی یه قدم ازم دورتر شدی.....
#خداحافظی
انقدر همه تقصیرا گردن من میوفته فردا در اولین فرصت میرم ثبت احوال اسمم رو میذارم "مقصرالسادات مقصریانی اصل" خیال همه دوست و اشنا رو راحت کنم.
یعنی یه جوری حتی ظلم هایی که بهم میشه هم میندازن گردن خودم آدم کیف میکنه از این حجم از خلاقیت و استدلال.
تا جایی که به گوشم خورده تتو روی بدن رو کاملا خراش میدن تا از بین بره!
بچه ها جون برای این ادم فضایی هر چیزی که تو کامنتا گفته بودین و میتونستم انجام دادم مرسی از همتون که راهنمایی کردین❤️ امیدوارم دیگه برنگردن. خواهیم دید چه خواهد شد.
۶ صبح رسیدم ترمینال کاراندیش سوار ماشین شدم که برم خوابگاه. تو ماشین خیلی یهویی بی هیچ دلیلی گریم گرفت. بهم نگفته بودن و روز بعد فهمیدم خاله عزیزم دیگه نیست. تا وقتی که قطار بگیرم و ۱۰ ساعت تو راه ساکت و اروم بودم. وقتی رسیدم که مراسم ها تموم شده بود. پامو گذاشتم تو خونش شکستم.
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
هوای شیراز یجوریه که نمیدونم منی که بافت پوشیدم اشتباه کردم یا اونی که تیشرت پوشیده

























