پ retweeted
وقتهائی که از همیشه بیشتر ترسیده و غمگینم چشمهامو محکمتر به هم فشار میدم و یک جفت پای اضافه هم قرض میکنم و با سرعت بیشتری میدوم. دویدن با چشمهای بسته.
پ retweeted
همیشه با زخمام ور میرم، فرقی نداره زخم روحی باشه یا جسمی در نهایت انقد باهاش ور میرم تا دوباره خون بیاد و دوباره زخمشه و دوباره ور برم. فکر کنم برای همین زخمام هیچ وقت خوب نمیشن و اگرم بشن ردشون میمونه.
پ retweeted
یه روزایی حس میکنم دلتنگ هیچی نیستم. بیحسم و کرخت. ذوقم کوره. دوست دارم مچاله شم یه گوشه کسی کاریم نداشته باشه.
تو پوستهی تنم جا نمیشم. روحم خیلی وقته میخواد پارهش کنه و بیرون بیاد. نمیفهمم چرا دست دست میکنه. دیگه خیلی جامون اون تو تنگ شده.
باید دست باد رو بگیرم باهاش برم جاهای دور. اونقدری سبک شدم که مثل پر بلندم کنه. کاشکی پر بودم و دست تو دست باد پرواز میکردم. کاش واقعا میتونستم دستهای باد رو بگیرم و برم.
پ retweeted
قوی بودن با پوستکلفت بودن فرق داره. من هیچکدوم نیستم. همینجوری دارم خیره نگاه میکنم به همهچی فقط.






















