در آستانه بیست و شش سالگی هستم ولی با موهای بلند شانزده و با موهای کوتاه دوازده ساله میشم. بخدا دیگه خسته شدم.
من نمیدونستم ولی مثل اینکه یهسری از انسانها وقتی سندروم روده تحریکپذیر اونها میگیره، اسهال نمیگیرن و یبوست میشن. حتی از نوع روده تحریکپذیر هم شانس نیوردم.
اینکه کاربرها عکسهای خودشون رو میذارن و میگن که خیلی تغییر میکنن جالبه چون من از هشت سالگی همینم و فقط درازتر شدم.
پسرهایی که به هدیه دادن گل علاقهای ندارن رو درک نمیکنم؛ آخه چی بیشتر از این میتونه میزان محبت رو نشون بده نادان؟
فکر میکنم اگه انسانی کنار خودم داشتم که میتونستم دستش رو بگیرم و روی سینهام بذارم، بخش زیادی از این اضطرابها تموم میشد.
ولی واقعا اصلاح لبخند چه بلایی بود که به سر انسانها اومد؟ یکی از اساتید من همیشه بهم لبخند میزنه و وقتی خطهای کنار چشم و فرم لبها و دندونهاشون رو میبینم که احساسات رو بدون فیلتر منتقل میکنه، از محبت پر میشم.
به اندازهای با نشدنها روبهرو شدم که دیگه دردی هم احساس نمیکنم و فقط با یه قلقلک ریز مواجهه میشم که یکمی هم لذتبخشه.
من واقعا از مسافرت متنفرم چون هیچجایی جز رختخواب خودم بهم خواب راحت نمیده و هیچ دستشویی دیگهای نمیتونه مثل دستشویی خونه خودم امنیت روانی داشته باشه.
خدایا چقدر دندونها و لبخندهای طبیعی انسانها زیباست؛ لبها و چروکهای صورت نیز. کاش انسانها توی خودشون دست نبرن.









