Λli Иik Ҡ retweeted
جدیدترین فیلم نا هونگ جین Hope (2026) متفاوتتر از چیزی بود که در انتظار تماشایش بودم. اثری خارج از چهارچوب سه فیلم قبلی این کارگردان که بشدت جاه طلبانه بود.
روایت فیلم که نوشتهی نا هونگ جین است، در شهری بندری و کوچک در کره جنوبی، در نزدیکی مرز دو کره، اتفاق میافتد. حمله یک هیولا به این شهر کوچک و مقابله انسانها با این اتفاق محور اصلی داستان فیلم است.
فیلم با یک تعلیق طولانی آغار میشود که از قضا بسیار جذاب از آب در آمده است. فیلم در بخش ابتدایی، بهجای آنکه ماهیت تهدید را فورا آشکار کند، پیامدهای آن را به نمایش میگذارد و مخاطب را در موقعیتی مشابه شخصیتها قرار میدهد.
تماشاگر نشانههایی پراکنده میبیند و تلاش میکند تصویری از خطری بسازد که هنوز بهدرستی نمیشناسد. این فاصله میان آنچه دیده میشود و آنچه فهمیده میشود، به شکلگیری استرس و اضطراب در بیننده کمک میکند. نا هونگ جین به خوبی میداند که ترس فقط از نمایش مستقیم خطر حاصل نمیشود و از این ابزار به درستی در بخش نخست فیلم استفاده کرده است و نشان میدهد که کارگردان همچنان در خلق موقعیتهای مبهم و پرتنش مهارت دارد.
بااینحال، هرچه روایت گسترش پیدا میکند و اطلاعات بیشتری درباره جهان داستانی آشکار میشود، فیلم تمرکز اولیه خود را از دست میدهد و در ادامه، نمیتواند همان سطح از تعلیق و انسجام را حفظ کند.
فیلم در 3 بخش روایت میشود، اکشنهای بخش ابتدای، بخش دوم که مربوط به روایت و ایجاد تعلیق برای قسمت انتهایی است، و در انتها به اوج رسیدن اکشنهای فیلم. در این میان، نا هونگ جین از کمدی نیز استفاده میکند، نوع شوخیها و کمدیها آشنا هستند و فارغ از ژانر و داستان، همان جنس از شوخیهایی را میبینیم که عموما در آثار سینمای کره مشاهده کردهایم و در اینجا نیز لطمهای بر روند داستان یا هیجان نمیزند.
اما مهمترین نکته در مورد اکشنها و جلوههای ویژه است. تعقیبوگریزهای خودرویی، حرکت با اسب، درگیریهای مسلحانه و مقابلههای فیزیکی با هیولاها، تنوع مناسبی به ساختار بصری اثر میدهند. فیلم در لحظات بسیاری قادر است چندین حرکت را در فضایی روشن به ثمر برساند و هیجان را از بین، حرکات دوربین و تغییر موقعیت شخصیتها به وجود آورد، که البته فقط منحصر به تدوین سریع یا تعداد زیاد تیراندازیها و یا انفجارها نیز نمیباشد. اما، کیفیت جلوههای ویژه در تمام صحنهها با سطح جاهطلبی فیلم تناسب ندارد. در فیلمی با این مقیاس از سازماندهی و تولید، پایین بودن ساختار جلوههای ویژه نقصی است که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد. در برخی لحظات، ظاهر هیولاها به شدت مصنوعی به نظر میرسد و طبیعتا از باورپذیری موقعیت میکاهد. این ضعف زمانی بیشتر احساس میشود که این موجودات برای مدت طولانی در قاب حضور دارند و تماشاگر فرصت کافی برای مشاهده جزئیات حرکات و بافت آنها پیدا میکند. این نقطه ضعف بزرگ باعث میشود، فاصلهای میان کیفیت فیلمبرداری و طراحی محیط از یک طرف و کیفیت برخی جلوههای بصری از طرف دیگر شکل بسیار زیاد باشد.
از آنجایی که من بازیهای هنرپیشههای کرهای را در حالت کلی بسیار میپسندم و برای من از باورپذیری بسیار زیادی برخوردار هستند، در این فیلم نیز سطح بازیگری برای من قابل قبول و خیلی خوب بود. فیلم در هر بخش شخصیتهای جدیدی به داستان اضافه میکند که در نوع خود جذاب است. در این بین هوانگ جونگ مین در نقش رئیس پلیس، توانسته شخصیتی را به تصویر بکشد که غرور و اعتمادبهنفس بیش از اندازهاش، هم زمینهساز موقعیتهای طنزآمیز میشود و هم در لحظات بحرانی، ضعفها و درماندگیهای او را آشکار میکند. یک نکته قابل توجه در مورد شخصیتپردازی فیلم، که تعریف زیادی نیز نمیتوان از آن کرد، در مورد نقد قهرمانپروری و توهم کنترل در کاراکترهای اصلی داستان است. در بسیاری از آثار جریان اصلی، قهرمان کسی است که حتی در بدترین شرایط نیز پاسخ درست را پیدا میکند و با اراده خود بحران را مهار تحت کنترل خود در میآورد. اما اینجا شخصیتهای محوری بارها اشتباه میکنند، درک محدودی از شرایط دارند و حتی گاهی به آن اعتراف میکنند و با تصمیمهای خود اوضاع را وخیمتر میکنند.
به نظر من فیلمبرداری هونگ کیونگ پیو یکی از بزرگترین نقاط قوت اثر است. او که پیشتر در آثاری چون Parasite و Burning توانایی خود را در طراحی تصاویر دقیق و معنادار نشان داده بود، در این فیلم نیز از قابهای باز، حرکتهای بسیار دشوار دوربین و تغییر مداوم زاویه دید برای ایجاد اضطراب و انتقال حس آشفتگی استفاده میکند. دوربین در بسیاری از سکانسها بجای اینکه ناظر موقعیتها باشد، همراه شخصیتها حرکت میکند و مخاطب را مستقیما درون تعقیبوگریزها و درگیریها قرار میدهد. استفاده از نور روز نیز انتخابی هوشمندانه است، چون برخلاف بسیاری از فیلمهای ژانر وحشت که برای پنهانکردن تهدید به تاریکی و سایه متکی هستند، این اثر بخش قابلتوجهی از خشونت خود را در روشنایی روز به تصویر میکشد. این انتخاب باعث میشود محیطهای آشنا و قابلمشاهده برای کاراکترها نیز به فضاهایی ناامن برای آنها تبدیل شوند.
فیلم با مشکلات روایی مهمی نیز مواجه است. نخستین مساله، طولانیشدن روایت و افت ریتم در بخشهای میانی است. فیلم در ابتدا با دقت اطلاعات را با ظرافت و به صورت قطرهچکانی به بیننده میدهد و از همین راه تعلیق خوبی میسازد، اما پس از آشکار شدن بخشی از معما، نمیتواند انرژی اولیه خود را حفظ کند. بعضی سکانسهای اکشن بیش از آنکه اطلاعات تازهای درباره شخصیتها یا جهان داستانی به بیننده بدهند، در واقع ادامه زنجیرهای از تعقیبوگریزها و درگیریها هستند که باعث کشدار شدن فیلم شده است. هنگامی که هر موقعیت موجود با تهدیدی بزرگتر یا شدیدتر همراه میشود، تفاوت میان لحظات اوج و بخشهای میانی کمتر احساس میشود و هیجان بهتدریج اثرگذاری خود را از دست میدهد.
مشکل دیگر، شخصیتپردازی ناکافی است. شخصیتهای انسانی در ابتدا ویژگیهای مشخصی دارند، اما فیلم فرصت کافی برای نمایش تحول آنها فراهم نمیکند. بحران باید شخصیتها را وادار به بازنگری در باورها و رفتارهایشان کند، اما کاراکترهای داستان صرفا به ابزارهایی برای اجرای سکانسهای اکشن تبدیل میشوند. درباره هیولاها نیز همین مشکل وجود دارد. اطلاعات مربوط به انگیزهها و جهان آنها بهاندازهای نیست که تمام ظرفیت دراماتیک این بخش به کار گرفته شود. در نتیجه، فیلم در صحنههایی که باید به روابط انسانی و انگیزهها عمق ببخشد، ضعیفتر از بخشهایی عمل میکند که صرفا به خطر و اکشن وابسته است.
بلندپروازی طولانی نا هونگ جین باعث شده نتیجه کار، اثری باشد که در رتبهبندی آثارش در انتهای لیست قرار میگیرد، اما این مساله دلیلی بر این نیست که فیلم کیفیت پایینی دارد. با اینکه با اثری خارق العاده یا شاهکار روبرو نیستیم، اما فیلم در موقعیتهای مختلف کیفیت خوبی از خود به نمایش میگذارد و نشان از حضور کارگردانی خوب را در پشت صحنه دارد. اثری که ارزش دیدن و بحثکردن را دارد، حتی اگر هیچ نکتهی مثبتی در آن پیدا نکرده باشید.
امتیاز من: 3 از 5
Λli Иik Ҡ retweeted
یکی از سختترین مراحل رشد روانی اینه که اجازه بدی دیگران دربارهات اشتباه فکر کنن
دیگه برای هر سوءتفاهمی توضیح ندی برای هر قضاوتی دفاع نکنی و برای هر طرد شدنی خودت رو تغییر ندی
آزادی از جایی شروع میشه که ارزش خودت رو به برداشت دیگران گره نمیزنی
Λli Иik Ҡ retweeted
اگر دنبال انیمهای میگردی که ذهنت را به چالش بکشد و تا روزها رهایت نکند، من سریال «Monster» را پیشنهاد میکنم، ۷۴ اپیزود دارد! داستان از ابتدا تا انتها با یک ریتم حسابشده و منسجم پیش میرود. یک کالبدشکافی عمیق از اخلاقیات، ماهیت تاریک انسان و مرز باریک بین خیر و شر.
هر کی بود تو راهت تنها کسی بودی که بدون شوخی جنسی و جلف بودن مسخره کردی.
This Post is from a suspended account. Learn more
سخت ترین کار این است که منطقی رفتار کنی درحالیکه احساسات دارد خفه ات میکند.
#فئودور_داستایفسکی


























