می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
به زآن که به زرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
خیام
دوست داشته شدن و دوست داشتن تنها نیازمندی مبرم و حیاتی انسان در دنیای مدرنه چیزی که مدام سعی می کنیم انکارش کنیم و به جاش متاسفانه سعی می کنیم تنهایی،استقلال افراطی و قوی بودن و... رو مثبت جلوه بدیم.
هر وقت بحث سوگ مرگ و سوگ زنده جدایی میشه همیشه میگم سوگ مرگ قبر،نشونی و مکان داره
تکلیفت باهاش کاملا مشخصه اما سوگ زنده جدایی چی!؟
کجا باید دنبالش بگردی!؟
از کی باید نشونیش رو بگیری!؟
چقدر چشمات باید به در بمونه!؟
عزیز_سال_های_طولانی_ام
قبلا خونده بودم وقتی فرزندی به دنیا میاری جهان یه گروگان ازت داره
من اما می نویسم وقتی عشقی تو سینت داری تکرار همان تراژدی تلخ و بی رحمانه ست
که گویی جهان یه گروگان بسیااار عزیز ازت داره.
عزیز_سال_های_طولانی_ام
و اما عزیز_سال_های_طولانی_ام
بعد مدت ها دیشب دیدمت تنها وجه اشتراک قابل توجه
"چشمای غمگین"جفتمون بود.
استاد بنان می خونه:
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها "نبود".
اما متاسفانه "بود"،هنوزم هست و مطمئنم خواهد "بود".
کاش که"نبود" تا اینقدر جانم نمی سوخت.
عزیز_سال_های_طولانی_ام.
نتوان دل شاد را به غم فرسودن
وقت خوش خود به سنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن
مِیْ باید و معشوق و به کام آسودن
خیام
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همی گفت که کوکو کوکو
خیام
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار امید عمر ما پودی کو؟
چندین سر و پای نازنینان جهان
میسوزد و خاک میشود دودی کو؟
خیام
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو
وآنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو
خیام
می خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد به جان پاک من و تو
در سبزه نشین و می روشن میخور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو
خیام
از هرچه بجز می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به
مستی و قلندری و گمراهی به
یک جرعه می ز ماه تا ماهی به
خیام
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سایه گل نشین که بسیار این گل
در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
خیام
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
خیام
یک جُرعه میِ کُهَن ز مُلکی نو به
وَز هر چه نه مِی طریق بیرون شو به
دَر دَست به از تخت فریدون صد بار
خشتِ سَرِ خُم زِ مُلکِ کیخسرو به
خیام
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد، هُش دار!
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
خیام


