Joined June 2018
کاش مادر بود. کاش مادر بود. کاش مادر بود.
کاش مادر بود و من امشب به جای اینکه تنهایی گریه کنم سرمو میذاشتو بغلش و از این ظلمی که در حقم داره میشه و این دردی مه دارم تحمل میکنم تو بغل اون گریه میکردم من مادرمو میخوام خدااااااا😭😭😭😭😭😭😭 #مادر 💔 #سوگ
39
305
می خوردن و گرد نیکوان گردیدن به زآن‌ که به زرق زاهدی ورزیدن گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود پس روی بهشت کس نخواهد دیدن خیام
1
48
285
دوستت دارم.
کدوم جمله رو نباید این‌قدر راحت گفت؟
6
65
454
دوست داشته شدن و دوست داشتن تنها نیازمندی مبرم و حیاتی انسان در دنیای مدرنه چیزی که مدام سعی می کنیم انکارش کنیم و به جاش متاسفانه سعی می کنیم تنهایی،استقلال افراطی و قوی بودن و... رو مثبت جلوه بدیم.
2
3
67
459
هر وقت بحث سوگ مرگ و سوگ زنده جدایی میشه همیشه میگم سوگ مرگ قبر،نشونی و مکان داره تکلیفت باهاش کاملا مشخصه اما سوگ زنده جدایی چی!؟ کجا باید دنبالش بگردی!؟ از کی باید نشونیش رو بگیری!؟ چقدر چشمات باید به در بمونه!؟ عزیز_سال_های_طولانی_ام
70
392
قبلا خونده بودم وقتی فرزندی به دنیا میاری جهان یه گروگان ازت داره من اما می نویسم وقتی عشقی تو سینت داری تکرار همان تراژدی تلخ و بی رحمانه ست که گویی جهان یه گروگان بسیااار عزیز ازت داره. عزیز_سال_های_طولانی_ام
4
4
120
704
و اما عزیز_سال_های_طولانی_ام بعد مدت ها دیشب دیدمت تنها وجه اشتراک قابل توجه "چشمای غمگین"جفتمون بود.
1
91
451
استاد بنان می خونه: آمد اما در نگاهش آن نوازش ها "نبود". اما متاسفانه "بود"،هنوزم هست و مطمئنم خواهد "بود". کاش که"نبود" تا اینقدر جانم نمی سوخت. عزیز_سال_های_طولانی_ام.
95
567
او یک تکه از جان من بود و هست و خواهد بود. عزیز_سال_های_طولانی_ام
2
2
110
534
نتوان دل شاد را به غم فرسودن وقت خوش خود به سنگ محنت سودن کس غیب چه داند که چه خواهد بودن مِیْ باید و معشوق و به کام آسودن خیام
1
2
103
538
آن قصر که با چرخ همی‌ زد پهلو بر درگه آن شهان نهادندی رو دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای بنشسته همی‌ گفت که کوکو کوکو خیام
2
4
82
563
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟ وز تار امید عمر ما پودی کو؟ چندین سر و پای نازنینان جهان می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو؟ خیام
4
3
124
751
از تن چو برفت جان پاک من و تو خشتی دو نهند بر مغاک من و تو وآنگاه برای خشت گور دگران در کالبدی کشند خاک من و تو خیام
3
2
88
565
می‌ خور که فلک بهر هلاک من و تو قصدی دارد به جان پاک من و تو در سبزه نشین و می روشن می‌خور کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو خیام
2
3
105
552
از هرچه بجز می است کوتاهی به می هم ز کف بتان خرگاهی به مستی و قلندری و گمراهی به یک جرعه می ز ماه تا ماهی به خیام
4
1
78
581
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده در سایه گل نشین که بسیار این گل در خاک فرو ریزد و ما خاک شده خیام
5
2
100
595
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه خیام
2
3
94
645
یک جُرعه میِ کُهَن ز مُلکی نو به وَز هر چه نه مِی طریق بیرون شو به دَر دَست به از تخت فریدون صد بار خشتِ سَرِ خُم زِ مُلکِ کیخسرو به خیام
2
1
73
576
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی معذوری اگر در طلبش می‌کوشی باقی همه رایگان نیرزد‌، هُش دار‌! تا عمر گران‌بها بدان نفروشی خیام
74
573
از آمدن بهار و از رفتن دی اوراق وجود ما همی گردد طی می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم غمهای جهان چو زهر و تریاقش می  خیام
1
84
585