غزل retweeted
من حتی سرد یا گرم بودن پاییزم برام مهم نیس؛ من دلم بارون میخواد، دلم میخواد با صدای بارون بخوابم، دلم میخواد با صدای بارون بیدار شم، دلم گفتگوهای تو ماشینی زیر بارون با شیشههای بخار کرده میخواد، دلم قهوه خوردن و خیس شدن زیر بارون میخواد؛ من دلم فقط بارون میخواد.
چقدر ناراحت کننده بود
اگه جای اون بودی، چه انتخابی داشتی؟
چند داستان با مسیرهای متفاوت توی لینک زیر پیش روی توئه؛ یکی از مسیرها رو انتخاب کن و ببین فقر پریود چطور میتونه تجربه یک زن از یک روز معمولی رو تغییر بده👇
B2n.ir/period-poverty
بعضی وقتا به آسمون که نگاه میکنم میگم یعنی منو میبینه؟ میدونه چقدر دلم براش تنگ شده؟
میدونه با گذشت ۱۰ سال هنوز بعضی وقتا دلم میگیره از نبودنش؟ کاش بودی بابابزرگ؛کاش بودی عزیزکم.













