داشتم فکر میکردم با وجود همه گرفتاریها زندگی خیلی داره بهم میچسبه. تکتک چیزای ساده مثل قهوه صبح یا شام دوتایی بعد کار حال میده.
بعد فکر کردم اگه یهو موشک بخوره نزدیکمون و بمیرم خیلی حیف میشه. این خوشبختی حیفه تموم شه. بعد نشستم چند دقیقه برای این احتمال بیرحمانه گریه کردم.
شا⛵ retweeted
من هنوز دارم قسط کوله اضطراری جنگ قبلیو میدم، اینا میگن هرچه سریعتر پنل خورشیدی تهیه کن.
این که یه چیزیو اگه زمان خودش نرسی بعدش دیگه حال نمیده هم الکیه. من الان در آستانه میانسالی به هر کدوم از آرزوهای نوجوونیم میرسم دلم میخواد عین اسب شیهه بکشم از خوشحالی.
اسنپفود مینویسه تحویل ۲۰ دقیقهای. ساعت ۸ سفارش رو ثبت میکنی میبینی نوشته تحویل ساعت ۸:۴۰. بعد هی ۵ دقیقه ۵ دقیقه اضافه میکنه بدون این که تأخیر رو به روی خودش بیاره. آخرش ساعت ۹:۳۰ سفارش رو تحویل میده.
قشنگ گسلایت میکنه انسان رو و شک میکنی نکنه زمان تحویل رو اشتباه دیدی.
خیلی پیش اومده آدمهای رندوم تو طول روز از صدام تعریف کنن. اینقدر این موضوع بهم اعتمادبهنفس داده وسوسه شدم برم گویندگی کتاب صوتی یا پادکست. هیچ ایدهای هم ندارم از کجا شروع کنم.🦜
روی دلار ۱۴۰ تومن قرارداد بستیم و پروژه رو هم در عرض یه هفته تحویل دادم. سه ماه گذشته و دلار شده ۲۷۰، هنوز پول منو ندادن.
شرکت جدیده یه پروژه انگولاری داره، با کد کثیف و درهمتنیده. هیچکی گردن نمیگرفتش. من با این که تا حالا انگولار کار نکردم گفتم میخوامش و الان یه هفتهست دستمه.
اول نشستم داکیومنت خود انگولار رو خوندم. بعد شروع کردم ریز ریز ریفکتور میکنم خیلی کیف میده.🥹
متأسفانه ذهنم هنوز نپذیرفته مدتهاست که بدبخت شدهایم و آیندهای جز تباهی برامون نیست. واسه همین هر هزار تومنی که دلار میره بالا یه دور از اول مضطرب میشم. درحالیکه آدم عاقل همون موقع که دلار شد ۳هزار تومن سیهروزیشو میپذیرفت و رها میکرد.
پارسال خیلی دلم میخواست چهارشنبهسوری مهمونی بزرگ بگیریم، ولی جنگ بود و نشد. اینقدر این قضیه تو دلم مونده که ممکنه یه روز رندوم رو چهارشنبهسوری اعلام کنم مهمونی برگزار کنیم.🚶🏻
سایز جدیدم رو هنوز خودمم باورم نشده. میرم تو مغازه بزرگترین سایز رو برمیدارم و پیشفرضم اینه اندازهم نمیشه. بعد میپوشم میبینم بزرگه و باید یکی دو سایز کوچکتر رو بپوشم. عششق میکنما. صفا.🥹








