از جایی شروع شد که فکر نمیکردم، به جایی رسید که هیچوقت تصورش رو نمیکردم…..
متأسفانه امکان انتشار عکس از کبودیهای بدنم رو ندارم.
این هم تنها دسته از موهامه که تونستم از روی زمین جمع کنم.
بمونه اینجا؛ سندی از روزهایی که نباید فراموش بشن.
همون پسری که قرار بود به همین نزدیکیا باهم ازدواج کنیم،انقدر به فکر هالوینم بود و برام برنامه داشت که نهتنها اونقدر منو زد که تمام بدنم کبود و متورم شده،بلکه با قمهای که توی دستش داشت به جون موهام افتاد و از وسط بریدشون.
اکسِ پارتنرم بهم زنگ زد و گفت توی بیماری بدیه و دلش میخواد روزای اخر زندگیش رو با پارتنر من که میشه پارتنر سابق ایشون بگذرونه و ازم خواست برم از زندگی پارتنرم بیرون.
وا












