مادر قشنگم بعد از به دنیا اومدن من، معلمی رو گذاشت کنار که خونه بمونه.
حالا بعد ۲۷ سال داره یه کسب و کار خونگی کوچیک راه میندازه و من بیشتر از این نمیتونم بهش افتخار کنم🥹
اگه دنبال ادویههای خاص و غذاهای نیمهآماده خونگی هستید، ممنون میشم حمایتش کنید☺️ t.me/chashmineh
پایانِ طرح. پایان ساعتهای آزگار در اتوبوسهای بینشهری، اندوهی که در نفسهایم خانه کرده بود، اشکهایی که در تنهایی ریختم، آغوشی که زانوهایم را در آن میفشردم، خوابهای طولانی که به قصد فرار از بیداری کش میآمدند. پایان دوری، دوری، دوری.
حسی توام از خوشحالی و خستگی.





















