مدتیه خواب ثابتی میبینم؛ سقوط هواپیما یا بمباران یا دود انفجار ولی بدون صدا.
دیشب هم خواب دیدم هواپیما جلوی چشمم توی چند قدمیم سقوط کرد و مطمئن بودم که حتما میمیرم ولی زنده موندم.
وقتی آدما باهام حرف زدن فهمیدم که ناشنوا شدم.
اکثر آدمای دورم (که با هم در ارتباط نیستن) در موردم میگن که امنم و خوب میشنومشون.
واقعا خوشحال میشم از آدمای مختلف این دو تا صفتو در مورد خودم میشنوم؛ ولی آدم امن من کو؟ یکی که بشنوه؛ همونقدر که من براش هستم اونم برام باشه؟ تو بغلش برای من جا داشته باشه؛ براش مهم باشم.
من توی کتاب خوندن و خصوصا نمایشنامه خوندن بسیار کمتجربهام ۶ تا نمایشنامه از بیضایی خوندم و دو ترجمه که یکیش مدهآ س.
فکر میکنم بیضایی کاری که با کلمه میکنه چیزی شبیه معجزهس؛ دیالوگای درخشان.
مدهآ رو اگه بیضایی مینوشت حتما شاهکار ازش درمیاومد.