Pinned Tweet
اینجا مکان امن من است.
t.me/megafunia
دوست دارم چیزی که از من بعد نبودنم در یاد آدمها باقی بمونه "شدت" و "عمق" باشه.
دوست دارم در موردم بگن همه چیز های ساده زندگی در وجود و حضور اون شدت، حس، عمق و معنا داشت.
و به همین خاطر در یاد موند.
اونجایی که بعد از گذشت چند سال از رابطه قبلیت، بزرگ میشی و به بلوغ عاطفی و آگاهی میرسی و متوجه می.شی چقدر رفتار های اشتباهی داشتی و عجب کیری بازی هایی میکردی واقعا از خجالت دلم میخواد برم تو زمین.
پَریچ retweeted
من اگه پستچی بودم بعد از رسوندن هر بسته میگفتم بیا دوتایی آنباکس کنیم ببینیم چیا داری.
پَریچ retweeted
اگه میدونستی اضطراب چهقدر رنجآور و فلجکنندهست، اونموقع درک میکردی که چرا بعضی آدمها گاهی ناپدید میشن، قرارهاشون رو لغو میکنن و حتی از آدمهایی که دوستشون دارن هم فاصله میگیرن. میفهمیدی چرا همهچیز رو بیشازحد تحلیل میکنن، چرا کمحرف و ساکت میشن و چرا سعی میکنن انرژی باقیموندهشون رو حفظ کنن.
چون اینجا مسئله بیاعتنایی یا رفتار از روی بیمیلی نیست، گاهی فقط تلاشی برای دَووم آوردنه.
وقتی دستگاه عصبیت مدام در حالت آمادهباش قرار داره، حتی معمولیترین کارهای روزمره هم میتونن برات دشوار و طاقتفرسا بشن. اونقدر که حتی، آرامش و آسودگی هم ممکنه برات غریبه به نظر برسن.
اما اینو بدون که قرار نیست تا ابد اینطوری زندگی کنی.
اگر مغزت یاد گرفته که همیشه بترسه، پس میتونه دوباره یاد بگیره که احساس امنیت کنه.
دوست داشتم مثل آخرین نخ تو پاکت سیگار باشم؛ چیزی که قدر هر پکش رو بدونی، چون میدونی پایانش اجتنابناپذیره.
لذتی آمیخته با آگاهی از گریزناپذیری فقدانش.
داشتم فکرمیکردم این سونامی مهاجرت باعث شده حالا هرکیم تک و توک این وسط تصمیمش به هردلیلی موندنه همش تهدل احساس شرم داشته باشه بابتش و همراه با یه اضطراب دائمی وحشتناک عقب موندن از بقیه.
حالا من دیگه خیلی بخوام به خودم حال بدم کاری به کارش ندارم و خودم رو نمیکشم؛ یعنی چی که میگی پاشو واسه خودت غذا درست کن و به خودت برس.














