Pinned Tweet
عشق بورزید کسکشا. یکی رو بردارید و عشق بورزید بهش. به همدیگه عشق بورزید. بدویید دنبال آدما بهشون عشق بورزید. خوار بقیه رو بگایید با عشق. این دنیا میگذره و مثل سگ میمیرید. عشق بورزید.
آیا ممکنه یک دختر با من وارد رابطه بشه ولی سکس نخواد؟ سکس یک بیماریه که روابط رو آلوده و پیچیده میکنه. خوشم نمیاد. از طرفی با جق خوشحالم و نیاز جنسیم رو خودم برطرف میکنم. حالا فقط به یک دختر جالب نیاز دارم که باهاش دمخور بشم و دلقکبازی انجام بدیم. اگر هست لطفاً بهم پیام بده.
از حذف فعل به قرینه لفظی بیشتر از حذف فعل به قرینه معنوی خوشم میاد. قرینه معنوی معلومه داره کسشر میگه و اصلا فعلی رو حذف نمیکنه. از اون طرف قرینه لفظی در حالی که دهن فعل اول رو چسب زده و به صندلی بستتش، میره چاقو رو فرو میکنه تو سینۀ خواهر دوقلوش و جنازهش رو با خودش میبره.
کاش حداقل اجنه وجود داشتن و به جای اینکه فکر کنم دارم عقلم رو از دست میدم و این اختلالات روانی ولم نخواهند کرد و سرانجام در تیمارستان خواهم مرد، فکر میکردم جن و شیطون رفته تو جلدم؛ دیوانگی رو به راحتی میپذیرفتم و از صبح تا شب تو خیابونها قدم میزدم و بچهها رو میترسوندم.
پیپرکات retweeted
تو اساطیر یونانی، دمتر، الههی کشت و باروری، پس از مرگ فرزندش سوگوار میشه. دیگه نمیخنده و زمین سترون میشه. تا اینکه پیرزنی بهنام بائوبو پیدا میشه و با شوخیهای رکیک و با بالازدن دامن و نمایش عورتش دمتر رو میخندونه. نیچه یهجا تو «دانش شاد» میگه: حقیقت زنی است بهنام بائوبو.
تنها چیزی که دخترها در مورد کیر من نمیدونن اینه که کیرم، مثل دست و پا، خواب میره و دقیقاً همونطور بیحس و مورمور میشه. شاید براتون سوال باشه خب چطور ممکنه یک کیر خواب بره؟ شاید باورتون نشه ولی از طریق کون. دلیلش رو نمیدونم ولی یحتمل به دلیل لاغریه و اینکه حسگر کیر زیر کونه /
پیپرکات retweeted
سکس عادی دیگه ارضام نمیکنه، نیاز دارم به طور کامل وارد بدن یه نفر بشم و از درون بکنمش. میتونید تصورش کنید؟ حس میکنم قوه تخیل بعضیاتون به اندازه کافی قوی نیست. بذارید بیشتر توضیح بدم؛ ببینید یعنی وارد بدن طرف بشم، تو بدنش بلولم و وقتی میکنمش کیرم از بدنش خارج بشه. تصورش کردید؟
کاش حاملگی نبود و به جاش میشد تخم مردها رو چید، خشک کرد، تو خاک گذاشت و بعد از چند ماه مراقبت و آبیاری، یک درخت از دل خاک بیرون بیاد و میوهش نوزاد باشه. بعد از ۹ ماه نوزادهایی که رسیدن رو میچیدیم، دخترها رو میفروختیم و پسرها رو فریز میکردیم. بعدها که تقاضای مرد زیاد شد، /
از روزی که این توییت رو نوشتم تا به این لحظه، یک شب نگذشته که به اون پانچ لاینی که دوست داشتم ولی نتونستم بنویسم فکر نکنم. فقط لازم بود کلمه آخر توییت رو عوض کنم. ولی خب جهان آمادگیش رو نداشت. با حسرتش به گور خواهم رفت.
پیپرکات retweeted
یکی از کارهای جالبی که خونوادگی میکنیم اینه که میشینیم حدس میزنیم که بابام الان تو چه مرحلهای از تجزیه شدن هست. :)))






