میرا روباهه (@mirathefennec) header
میرا روباهه (@mirathefennec) profile picture

ادایی سابق، نفرت‌پراکن سیستماتیک، دیکتاتور اعظم.

Joined February 2023
Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)Photo by میرا روباهه (@mirathefennec)
بچه‌ها جون امیدوارم این توییت رو، عادی‌سازی کردن برداشت نکنید؛ چون من واقعا نیاز دارم کمی بتونم کار کنم و پول در بیارم. من از این دستبندهای دوستی هم می‌بافم. جنسشون نخ کتانه و قابل شستشو؛ رنگ‌هاش هم به درخواست شما قابل تغییره. برای داشتنش، دایرکت در خدمتم.
21
128
2
594
34,091
احساساتِ من، تبدیل به کلمه می‌شن، کلمه‌ها همدیگه رو در آغوش میگیرن و جمله‌هایی رو می‌سازن که من می‌خوام کنارِ گوشِت زمزمه‌شون کنم... جهانِ کوچکِ من، دور محورِ کلمه‌ست که شکل می‌گیره، نه اون چیزی که به اسمِ واقعیت می‌شناسیم و لمسش می‌کنیم...
1
35
421
"آه ای فرانکنشتاین! با همه خلق جهان به از منی و تنها مرا خوار می‌داری، منی که از هرکس دیگر بیشتر مستحق انصاف و حتی مروت و محبت توام، رجیم جرم‌ناکرده، نِفریده و رانده از درگاه شادی. همه جا سعادتی می‌بینم که تنها مرا از آن بهره نیست." درخشان!
اولین مکالمه‌ی فرانکنشتاین و هیولا هم می‌تونه شبیه مکالمه‌ی انسان و خداوند باشه، هم شبیه بحث خدا و شیطانِ بعد از تمرد؛ حظ خالصه...
30
670
اولین مکالمه‌ی فرانکنشتاین و هیولا هم می‌تونه شبیه مکالمه‌ی انسان و خداوند باشه، هم شبیه بحث خدا و شیطانِ بعد از تمرد؛ حظ خالصه...
2
1
29
1,675
نصفه شب‌ها که غلت می‌زنم، می‌بینم پتو از رو بازو و شونه‌ش رفته کنار. تا پتو رو می‌کشم روش، یه نق ریز می‌زنه؛ می‌گم بغلت کنم؟ می‌گه اوهوم. قامت خوابالود و گرم و خوشبوش رو میگیرم تو بغلم و نوازشش می‌کنم و اونجا می‌فهمم که چی باعث شده بود حافظ دم دمای صبح بهار که هوا حسابی سرده/
164
82
129
4,953
291,544
مست و لایعقل تو راه مِی خونه به خونه‌ش، خودش رو راه می‌برد و به در و دیوارای شیراز تکیه میداد و با چشم نیمه‌باز و صدایی که به زور درمیومد زمزمه می‌کرد: "دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گیسوی تو بود..." کی می‌فهمه تو اون لحظات بین سرانگشت‌های من و پوست تو و موهای کوتاه سیاهت چیا می‌گذره؟
11
7
4
2,906
46,235
ازت متنفرم، دکتر فرانکشتاین حرامزاده‌ی خودخواه!
3
28
2,460
سوالم از اون دسته از دوستان عزیزِ هم‌کامیونیتی که بهشون فشار اومده از این که ملت کینک و دنیای ما رو میشناسن، اینه که چرا؟! جای شما رو تنگ می‌کنن؟ دست از سر خلق بردارید دیگه:/
4
50
3,596
وسط ساعت کاری و شلوغی، اومده دم در قهوه‌م رو بهم داده و رفته؛ اونوقت انتظار داره لوس نباشم^_^
4
39
2,356
کوکی پختم!
11
61
2,434
مثلا بنده بجای چستیتی، چنین چیزی رو می‌پسندم؛ کلاسیک، قدیمی، تست شده...
unavailable
1
13
2,389
امیدوارم بابای اون بچه‌ای که لگد زد زیر اون خانوم گربه‌ای دراز کشیده تو آفتاب کاملا شنیده باشه که با صدای بلند به بچه‌ش گفتم تخم‌جن و بعد بلندتر عرض کردم "مردم سگ تربیت می‌کنن جای بچه!"
4
1
88
2,765
کله‌ی صبح بیدار شدن هم حظ خودش رو داره‌ها! پاشدم، پوشیدم، از خونه اومدم بیرون، صبحانه خوردم، قهوه‌ی بعدش رو هم نوشیدم و ساعت تازه ۹ شده! کیوت!
3
47
2,038
یکی از مواردی که غصه‌دارم می‌کنه اینه که می‌فهمم بخش بزرگی از آدم‌ها، تا وقتی کاملا باهاشون موافقم و هرچی می‌گن ازشون حمایت می‌کنم، خیلی خاطرم رو عزیز می‌دونن و کافیه یک‌جا نقدی بهشون وارد کنم...
2
1
35
1,774
ساعت و عطر پوشیدن کم بود، تازگی‌ها یاد گرفتین میگین قهوه/غذا رو ساختیم؟ دشمنیتون با فارسی از کجا میاد؟
6
1
50
2,576
عاشق داشتن نوشیدنی‌های مختلف و زیاد طی روزم؛ قهوه‌ی صبح که هربار یک جوره، سودا و لیموی ناهار، آبجو و لیموی عصر، قهوه‌ی دوم روز و کوکتل شام و حتی شاید چای گرم قبل خواب.
1
35
1,685
اولین میگساریِ بعد از تموم شدنِ ممنوعیت الکل بخاطر بینی زیبای جدیدم رو چنان ادایی و شلوغ پلوغ و خوشمزه برگزار خواهم کرد که نه تنها خودم متعجب شم، که بامداد خمارش سه چهار روزی طول بکشه.
1
46
1,665
Well... It's so stylish 😌
You’re unable to view this Post because this account owner limits who can view their Posts. Learn more
3
1
1
42
1,908
یکی از علایق من و مردی اینه که سالاد ماکارونی‌هام تقریبا هیچوقت دستور و مواد خیلی مشخصی نداره، بسته به آنچه توی یخچالم پیدا بشه، موادش متفاوته و هربار هم خوشمزه می‌شه و شگفت‌زده‌م می‌کنه.
2
40
1,372
به خواهرم میگم این‌قدر خوشم میاد مرد خونه وقتی از سرکار میاد، دستش پره؛ حتی شده در حد یه نون گرم. می‌گه عادیه واقعا، ژن های باستانیت دارن حرف می‌زنن؛ حالا قبلا مرده از در غار با گوزن میومد تو، الان با خوراکی و میوه.
6
50
1,878
یه آهنگی بود: "چهارشنبه توی کیفش، یه مشت ستاره داره؛ به جای صفر هر بیست، یک ستاره میذاره." یهو یاد اون افتادم، یاد اون و یاد خودِ کودکم، تو عصر تابستون، خونه‌ی مادرجون، دراز کشیده جلوی تلویزیون و برگ درختای محبوبه شب و انار حیاط که از پشت پنجره پیدا بودن...
3
24
1,692