کمکم داریم وارد سومین سالی میشیم که توی یه کشور غریب کسبوکار خودم رو راه انداختهم؛ اون هم دستتنها و بدون هیچ پشتوانهای! با چنگ و دندون ساختمش و پاش ایستادم!
شخصن با اینکه نگاهم به آینده یک حکومت دموکراتیکه نه پادشاهی، اما در دوگانهی ج.ا و پهلوی برای مرحله گذار، ترجیحم پهلویه. حداقلش رهایی از بساط تحجر، ریاکاری و حجاب اجباری و رانت بچهآخوند و بیسواده!
امروز توی یک رویداد کسبوکار در دانشکده اقتصاد دانشگاه Nova شرکت میکنم. ماه پیش خود رئیس دانشکده بهم پیشنهاد کرد بیام، یعنی وقتی فهمید ایرانیام با ذوق گفت یکی از سخنرانهای رویداد، یک زن ایرانی و برنده جایزه نوبله!
این روزا که حضورم در اکوسیستم استارتاپی پرتغال پررنگتر شده، میبینم تب مفهومی به نام «سولوفاندر» حسابی داغ شده. راستش از نگاه من این مفهوم بیشتر شبیه یه شوخی فانتزیه تا واقعیت. مگه ممکنه یه نفر به تنهایی از پس تمام ابعاد ساخت و مقیاس دادن به یه بیزینس جدی بربیاد؟
همین چالشهاست که باعث میشه برای انتشار محصول با وسواس و دقت بالا برنامهریزی کنم!
شاید از دید کارمند رولوت پایین اومدن زیرساخت بگه «گوگل داون شده، به ما چه!»؛ اما از دید من حتی برای از دسترس خارج شدن پرووایدرهای بزرگ هم باید از قبل فکر و چارهای چیده شده باشه!