Pinned Tweet
نگاهی به آسمان، مجهزم میسازد که سکوت کنم
و از میان حنجرههای گسیخته، سلاحی به رنگ آب بجویم.
آن لحظه که آب، به رنگ خود پرخاش میکند، من آنم، آن لحظهام.
و رنگ آب، هرچه بیشتر در آب غرق شود،
زندهتر میشود: آبیتر!
#بیژن_الهی
کارشناس خودرو توی ص.س میگه این خودروی ایلان ماسک چیز خاصی نیست و فقط جهت بالا بردن سهامه! آخه مردک! من چند سال پیش با خودروی داخلی بدون ترمز چنان زدم به ابلهی که اتوبان رو دنده عقب میومد که دو تا ماشین له شدن و با وجود بستن کمربند دوبار سرم به شیشه کوبید و حتی ایربگ هم باز نشد!
برای این بچههایی که با ذوق دارن فبولی در رشته و دانشگاه مورد علاقهشون رو توییت میکنن خیلی خوشحالم. ما هم همچین ذوقی داشتیم، ولی جوونیمون هدر شد. از ته دل امیدوارم جوانی شما ثمر بده. مبارکتون باشه.❤️
یکی از دوستای قدیمیم (خانم) توی بخش IT شهرداری کار میکنه. حراست خواستتش. اول همون حرفا در مورد حجاب بود. بعد پرسید چطور تو این سن تا حالا ازدواج نکردی؟ گفتم پیش نیومده. بعد پرسید «یعنی تا حالا صیغه هم نشدی؟» گفت مستقیم برگشتم سر میزم و استعفا نوشتم و خلاص.
تف به ذات کثیفتون.
حکایت حسرت تربچه
از وقتی سنم قد میده، هر وقت سر میز غذا «تربچه» بود، پدرم با یه حسرتی نگاش میکرد و هر دفعه میگفت و میگه یادش بخیر میرفتیم کافه، طرف با چند بشقاب تربچه تو سالن میچرخید و وقتی میخواست کسی رو تحویل بگیره و بهش حال بده یه مشت ترچه میذاشت توی بشقاب مزهٔ عرق.
همینجوی هم روان مردم نابوده و استرس دارن. خوهشاً با اخباری که منبع مشخصی ندارن استرس بیشتری به مردم وارد نکنید. جنگ بشه مثلاً چهکنیم؟ حتی آژیر خطر و پناهگاه نداریم. بس کنید لطفاً.
امروز که فیلم باورنکرنی خودروی ایلان ماسک رو دیدم و به این فکر میکردم دنیا به کجا رسیده و ما توی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان در حال دست و پا زدن در باتلاق بقاییم. یاد جملهٔ کتاب خاطرات حاج سیاح افتادم.
« مردم عالم در چه کارند و ایران چه خربازار است»
جهان جای بهتری میشد اگر انسانها به همان میزانی که صحبت میکنند، ظرفیتِ ساکت بودن را هم داشتند.
[اسپینوزا]
یکسال پیش پدرم ۴ تا ایمپلنت به اسم انگلیسی کاشت. مدتی پیش احساس ناراحتی توی یکیشون داشت. عکس گرفت و ۳ تاش شکسته و یکیش عفونت کرده. با درد وحشتناکی ۴ تا رو بیرون کشید دکتر.تلویحاً بهش گفتم شکایت میکنم. گفت همه رو رایگان جایگزین میکنم.
گفتم ایمپلنت رو از جایی که من میگم میخری.
امید چیزی نیست جز لذتی ناپایدار که از دو چیز به ما دست میدهد: یا از آیندهای که از فرارسیدنش شک داریم، یا از تصویر چیزی که گذشته است.
[اسپینوزا]
من هیچ نمیفهمم حال این آدمهایی را که از فرط کمیِ شعور، مفت و آسان مایهٔ رسوایی خودشان میشوند.
[رنجهای ورتر جوان | گوته ]
