بابام میگه
کافیه بفهمی اون آدم چه موجود کمیابیه؛ چه قلب پاکی داره؛ چه ذوقی توی نگاهشه.
اون وقت دوست داری توی تک به تک لحظههای زندگیت شریکش کنی.
میدونی تو خوشی و سختی هر لحظه که برگردی یک نفر با چشمای پر امید ایستاده…
من اینطوری مامانتون رو انتخاب کردم.🥺
توی برزخی بزرگ، با خشم، نفرت و ناامیدی دست و پا میزنم.
به تک تک آدمهایی فکر میکنم که هزار و یک رویا داشتن، درست شبیه به من.
در آرزوی خونه، خانواده و ذرهای آزادی قدم به خیابان گذاشتن؛ تا شاید نهادی، ابر قهرمانی یا خدایی صدای آنها را بشنود اما آن هم همه
توی دنیای ربات و ماشین پرنده،
من دنبال عشق و دوست داشتنم،
دنبال شنیده شدن و گوش دادن،
دنبال بازی با بچه گربهها و گوش دادن به صدای پرندهها…
دنبال ساختن و با آرامش زندگی کردن.
چیز زیادتری هم از دنیا نمیخوام راستش.