هنوزم یکی از بدترین شبایی ك پشت سر گذاشتم همون شبی بود ك داشتم برای ینفر طومار تایپ میکردم و اشکام گوله گوله میچکید رو صفحه. امشبم انگار دوباره همون شبه. چقدر دلم براش تنگه
با دوستم رفتم خونمون همسایه مون زنگ زده مامانم دخترت با یه دختر ك من نمیشناختم اومده خونه دوستشه؟ مامانمم نه گذاشت نه برداشت گفت هانی بهم گفته دم درم نگهش داشتین پرسیدین دختر همراهت کیه اونم بهتون گفته دوستشه والا منی ك مادرشم هم کنجکاو نشدم کدوم دوستش بوده. لال شد و خدافظی کرد
شبا تمیز و با بوی گل میخوابم صبا ك بیدار میشم کف دستام بو پیاز میده. بااین حجم از علاقم به آشپزی هیچ بعید نیس تو خوابم مشغول پخت و پز باشم
خان عموم تعریف میکرد یروز سرزده اومده خونه ما برای عیادت مادرش و مامانمو مادربزرگ(ننی) سر سفره ناهار بودن گفت دیدم مادرت تموم رون مرغا رو داشته ریش ریش میکرده جلو دست مادر من چون دندون نداشته با اینکه خودش میتونست بخوره هنوز بعد 35سال مادرتو میکوبم تو سر زن و دخترام. یا عمه م👇🏻
از صبح دارم به این فکر میکنم بشینم واسه ارشد بخونم، کنکور سراسری شرکت کنم یا میتونم جفتشو باهم هندل کنم و حقیقتا مغزم دیگه رد داده
کاش یه روزی بیاد ك دیگه اصرار نداشته باشم تحت هر شرایطی آدم خوب داستان بمونم، تربیت خانوادگی و اصالت همه جا جواب نیس
بچه ها هم تو ی لول دیگه کسخلن. خواهرزادم داره زار میزنه چرا؟ چون هرکاری میکنه نمیتونه لولا در رو گاز بگیره
سیکسپك و پول نمیخوام تستوسترون میخوام، یه پسر ك آشپزی بلد باشه، همینجوری ك خوراکیا رو گریل میکنه آتیشبازی راه بندازه، منم کنارش فقط مسئول خوشگل بودن و مزه کردن باشم
اینطوری ك زرت و زرت دوستام دارن قاطی مرغا میشن حسم شبیه کسیه ك تنهایی وسط جلسه امتحان نشسته و بقیه برگههاشونو تحویل دادن. حالا نمیدونم من کندم یا بقیه درست یا غلط فقط یه چیزی نوشتن ك برگه رو سیاه کنن و برن



