همیشه رابطه ی خوبی که با بچه ها دارم برام جالبه هیچ کار خاصی نمیکنم فقط آروم می گیرم و بهشون فضا میدم که خودشون باشن و اگه لازم شد کمی راهنماییشون میکنم
امشب پسر بچه ی مهمون اومده بود تو بغلم نشسته بود و هیچ جوره راضی نمیشد که برن خونشون همش از بغل مادرش میخواست بیاد تو بغل من
دائم در تعجبید که چیشد هیتلر شکل گرفت و المان نازی درست شد ولی به محض اینکه چیزی باب میلتون نیست برای خودتون حکم پاکسازی صادر میکنید اینکه فکر میکنید بخاطر 10 هزار نفر ادمی که تو پاریس به این روش ریختن تو خیابون حق دارید تصمیم بگیرید چند میلیون نفر رو اخراج کنید سر آغاز فاشیسمه
دختره: منظورت چیه که برده ی ایگوی من نیستی؟








