دیشب راننده اسنپ وقتی خواستم پیاده شم بهم گفت: به خدا سپردمت عزیز.
کیری زد به قلبم یهو.
حس کردم دم گیت فرودگاه امامم و دارم با زید خیالیم خدافظی میکنم که عاشق همیم و اونم قراره اپلای کنه بیاد پیشم ولی ته دلمون میدونیم زندگی اینجوری کار نمیکنه و این قراره آخرین دیدارمون باشه.
ملّاح retweeted
از نمایش “پر از رنج و شگفتی”
از آدمهای شگفتانگیز. ماهی نمایش رو خیلی دوست داشت، شما هم خوشتون میاد.
tiwall.com/p/ranj
تو مترو وایساده بودم یه لحظه اومدم برگردم دستم خورد تو سینه پیرمرد کناریم. منم یهو خیلی overreact کردم و گفتم: وااای خدا مرگم بده ببخشید الهی بمیرم خوبید؟
یهو دستشو سمت قلبش گرفت و آروم تکیه داد به در گفت قلبم!
داشتم از ترس میمردم که یهو بلند شد هرهر خندید بهم گفت کسخلیا جَوون.
خیلی بیربط به توییت بالا میخوام از این فرصت کاملا سواستفاده کنم و ازتون دعوت کنیم بیاید تئاتر خفنمون #پر_از_رنج_و_شگفتی رو ببینید🎇 من طراح صدا و جزو آهنگسازای کارم🪩🎛
tiwall.com/p/ranj🎫
در جواب اینایی که نوشتن این کونی بازیا چیه که میگی "خدا مرگم بده و الهی بمیرم" چرا انقد زنانه؟
باید بگم چاقالا کجاشو دیدید تازه.




















