Pinned Tweet
“ما سرشار از امیدواری بودیم و باور داشتیم به روزهای زیبا که پس از این همه رنج و سختی قرار بود از راه برسند.”
من اومدم جنگلهای هیرکانی که پاییز رو بهتر لمس و تجربه کنم؛ اما شدت آفتاب و گرما جوریه که انگار تابستون هیچوقت اینجارو ترک نکرده.
داروین گربهی خیلی بغلیای نبود؛ اما جدیدا انقدر دیر میرسم خونه از سر کار که تا میشینم، بدو بدو میاد روی پاهام میشینه و تکون نمیخوره بچه.
کل صبح جمعم رو داشتم توییتای بیف چین و ترکیه رو میخوندم.
چینیا با دیتا و اطلاعات مستند کامل، دارن ترکهارو میشورن میذارن کنار؛ خیلی بامزس.
من وقتی گزارش مالی بانک رو چک میکنم و میفهمم همهچی باهم جور در میاد و کسی ازم دزدی نکرده؛ خودم همه رو خرج کردم.
وای از بیخ گوشم گذشت.
خیلی دیرم شده بود و داشتم از خط ویژه میرفتم که پلیس نگهم داشت و گفت موتور باید ۲ ماه بخوابه تو پارکینگ. اما به خاطر اینکه کلاه داشتم و تاحالا جریمه نشده بودم گذاشت برم 🥲
















