ما درسِ سحر در رهِ میخانه نهادیم
محصولِ دعا در رهِ جانانه نهادیم
در خرمنِ صد زاهدِ عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دلِ دیوانه نهادیم
مامان و بابا رفتن مسافرت، واسم عکس فرستادن، با اینکه خوشحال بودن، ولی تو چشمای جفتشون یه حالت خواهش و دلتنگی عمیقی هست که واقعاً غصه ام گرفت ولی انگیزه ای شد که با خودم تکرار کنم، تو می تونی… سال بعد می بینیشون :)
Kompletter Inhalt der staatlichen Abschlussprüfung…!
طبق قانون، ممتحن میتونه هرچی که دلشششششششش بخواد ازم بپرسه :))
عالی .🐄
وای که من یه فرار اساسی از این نقطه ی دنیا به بغل مامان و بابا احتیاج دارم… تا فکر میکنم بهشون چشام پر از اشک میشه… یه حس رهاشدگی دارم این روزا. لعنت بهت آخوند.
هرچی بیشتر خودم در معرض روابط انسانی قرار میدم، بیشتر آسیب می بینم!
چقدر نوع نگاه و حس های من نسبت به همه چی با اکثرشون متفاوته آخه :(
همون برم تو گوشه ی امنم و گربه ی قشنگم رو بغل کنم شاید بهترین رابطه است.
اومدم مرکز شهر… چقد حال و هواش خوبه🥹☁️✨ همه دارن واسه کریسمس کادو میگیرن.
کافه ها و رستوران ها پر از آدم و یکی از یکی نازتر.
اونقد برای تجربه ی صبحونه تو یه کافه ی نازدار و قدیمی از کوچه پس کوچه های پاریس، ساختمون هایی که تو رم می بینم، غروب سانتورینی و پل چارلز پراگ و آدم های غریبه ای که اتفاقی باهاشون آشنا میشم بی صبرم که حد نداره…
این مرحله از زندگیم شده شبیه غول مرحله آخر🥹.
یه آلمانی روز پروازش به هند فهمیده ویزا میخواد و سفرشو کنسل کرده.این سطح از بیخبری نسبت به مفهوم «ویزا» برای ما ایرانیا حقیقتاً دستنیافتنیه.😭
در جواب فوضولی همکاری که با غر میگه تو چرا هر روز تخم مرغ میخوری؛ با یه لبخند آرومی گفتم:
Weil es einfach gesund ist. 😌
Ich kann es dir auch empfehlen
:))
تو کتابخونه خانوم کناریم، جزوه ام رو دید، شوکه شد :))نتوست واکنش نشون نده گفت؛ وای چقد سخته!! یه نگاه سریعم به خودم انداخت، قیافه پاره ام رو دید و یه حالت آشفته ای شد😂😂 اصن لذت میبرم اینقد دشوار پیش میرم تو زندگیم🐢🦦










