Pinned Tweet
در شاهنامه فردوسی،سیمرغ به زال سه پَر داد و گفت هر وقت درماندی بسوزان و آرزو کن
پَر اول سوخت، آرزو برآورده شد؛رستم به دنیا آمد.
پَر دوم سوخت,آرزو برآورده شد رستم زنده ماند.
اما پَر سوم هرگز استفاده نشد.فردوسی پَر سوم را برای آیندگان نگه داشت.برای روزی که پَر سوم برای ایران بسوزد
اما عزیزِ من ، دوست داشتنِ آدمها یعنی
خواستنشان همانطور که واقعا هستند ؛
با تمامِ تیرگی ها ، زیبایی ها ، زخم ها ،چین و چروک ها
و شکستگی هایشان...
با تمامِ چیزهایی که پشتِ سر گذاشته اند.
انسان هیچ وقت از مراقبت بی نیاز نمی شود ؛
فقط بزرگ تر می شود
و بیشتر آرزو می کند کسانی باشند
که دستش را محکم تر بگیرند.
و او زن است ،زنِ رنج و دردهایِ بزرگ
زنی که فکر نکرده به مردهایِ بزرگ!
گمان نبرده به دنیای بی قفس هرگز
زنی که قول نداده به هیچکس، هرگز!
زنی که مردن با شال و روسری بلد است🩸
زنی که آیه به آیه پیمبری بلد است!
علاقه به غم و اندوه و سو ءظن دارد
و میل بیشتری به نزیستن دارد!
محمدجهانجو
میگفت حتی نزدیک به جایی که می خوام هم نیستم ،
اما از جایی که شروع کردم خیلی خیلی دورم و
همین دلیل برای ادامه دادن کافیه.
فکرِ زندگیِ دوباره مرا می ترسانید و خسته می کرد.
من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم
اُنس نگرفته بودم ؛
دنیای دیگر به چه درد من می خورد؟
بوف کور_صادق هدایت
خواستم بهت یادآوری کنم که :
چین و چروک ها یعنی اینکه خندیدی.
مویِ سفید یعنی اینکه اهمیت دادی.
و زخم ها یعنی اینکه زندگی کردی...🌱
نه چشم بی آرام اسفندیار
تاب آورده است
و نه زمین به دست های رستم
خو کرده است.
جنون رودابه است این سرزمین
محمد مختاری
همه در حال جنگیدن تو زمین زندگی خودشون هستن.
فقط نوع جنگ ها فرق می کنه.
یکی با بی پولی ،
یکی با تنهایی ،
یکی با اضطراب ،
و یکی با چیزی که حتی نزدیک ترین آدم های
زندگیش هم ازش خبر ندارن...
نه اینکه خسته نباشم ، که هستم
نه اینکه گریه نکرده باشم که قدِ یه بالش اشک ریختم ،
ولی کمی سرتق م.
نسبت به زندگی کمی وقیح شدم !
خوشم نمی آد بهش ببازم.🍁
فضیلت گمشده ی این روزها در روابط انسانی :
یک جفت گوشِ شنوا
یک قلبِ بزرگ
و یک زبانِ خاموش
که در مواجهه با هر دردِ دلی
به اثباتِ اینکه «من» دردهایِ بیشتری دارم نکوشد...




