ویکی مُر retweeted
نمی دونی چه حسیه وقتی توی عکسا و فیلمای گردهمایی ها نا امیدانه دنبال عکس عزیزت می گردی... و نمی دونی چه حسیه اون لحظه که بالاخره عکسشو میبینی😭😭😭 #حسین_ناصری #فرانکفورت
در حالی که سر کوچه پرچمیا هوار میکشیدن، تو کوچه یه موتورسوار موبایل یه خانمی رو زد و رفت
- اگه در راه برگشت از پرچم گردانی نبوده باشه
ویکی مُر retweeted
این راههای نرفته تون کجاست که جلوی حتی یک اعدام رو نگرفت؟! ماهها از آتش بس گذشت حتی یه قدم مفید برنداشتین، حداقل زمان جنگ انقدر ادم اعدام نشدن!
ویکی مُر retweeted
تا جایی که من میدونم با کلاه کپ و لگ مراسم ختم و سوگواری نمی رن!!!!!🫤
خدایی این همه سال چی یاد گرفتید تو حرفه تون؟
ویکی مُر retweeted
هرروز میره سرخاکش و ازش میپرسه خونت دامن کسی رونگرفت؟قراره تاهمیشه اینجوری بمونه؟قراره خونت پایمال بشه؟وخودش جواب میده که نه نه نه. به رسم جنوب شروه میخونه ازسنگینی داغی که کمرش روخم کرده. وتو چی میدونی ازآه دل مادری که بالباسش سنگ قبرفرزندش روپاک میکنه.
#علیرضا_امانی بوشهر عزیز
ویکی مُر retweeted
توی جیبهای کاپشن زمستونیم ماسک نیست. خاک مزار مامانه. خاکی که توی سرما و خفقان صبح ۲۳ دیماه چنگ زدم تا با خودم بیارم خونه و روش عزاداری کنم چون گفته بودن ۲۰ دقیقه بیشتر وقت ندارید. من به ذره ذرهٔ اون خاک قول دادم مامان. درست میشه. درستش میکنیم عزیزترینم.
#جمیله_شفیعی
ویکی مُر retweeted
از سری عکسهای گوشی مامان جمیله که هر کدومش سندیه بر زندگیخواهی این زن! مامانم عاشق زندگی بود و مثل خیلی از ایرانیهای شجاع از زندگی فقط زنده بودنشو نمیخواست.
#جمیله_شفیعی
ویکی مُر retweeted
آب در نقطه جوش، دیگه تغییر دما نمیده و از حالت مایع به بخار تبدیل میشه.
انسانها هم ی نقطه شکست دارن که از اونجا به بعد دیگه افزایش غم ندارن ولی به انسان دیگه ای تبدیل میشن…
#تجربه






















