۱. همانطور که برای نگرش سیاسی جبههبندی و اصول حداقلی داریم، برای روش مبارزاتی هم باید اصول حداقلی روشن و مشخصی تعریف کنیم. چون این دو حوزه متاسفانه همپوشانی زیادی با هم ندارند. بر همین اساس، کمپین برای ریپورت پستی که به یاد جانباختگان نوشته شده به بهانه اختلاف سیاسی با صاحب
Simko retweeted
نمیتوان جامعه کوردستان را به آزمایشگاه آرا و نظریههای یک رهبر سیاسی دربند تبدیل کرد و انتظار داشت که جامعه هر بار با تغییر مواضع و تحولات فکری این "رهبر"، مطالبات خود را از نو تعریف و خود را با آن سازگار کند.
شهروندان این جامعه خود را مقید به تقدسیافتگی رهبر یا حزب نمیدانند/١
Simko retweeted
پراکسیِ بازدارنده: چگونه دکترینِ اوجالان به نیابت از ترکیه و در کالبد پژاک، روژهلات را خلعسلاح میکند
میثاقِ ملی، قصرِ شیرین، و انحلالِ حقِ حاکمیتِ کوردها
هرگونه تحلیلی دربارهٔ ماهیتِ رابطهٔ جنبشِ آپوئیسم (شامل پ.ک.ک، پژاک، و کودار) با دولتهای اشغالگر در خاورمیانه، نیازمندِ عبور از پرسشهای گمراهکننده و ورود به کالبدشکافیِ دقیقِ اسنادِ پایهایِ این جریان است. پرسشِ رایج و تقلیلگرایانه این است که "آیا فلان دولت به این سازمان سلاح و پول میدهد؟" پاسخِ مستند به این پرسش منفی است و تقلیلدادنِ مناسباتِ پیچیدهٔ قدرت به انتقالِ فیزیکیِ اسلحه، مانع از فهمِ سازوکارهای عمیقترِ سلطه میشود.
پرسشِ ساختاری و انتقادی اما این است: چگونه یک دکترینِ سیاسی، که در شرایطِ بازداشتِ مطلقِ نهادهای امنیتیِ ترکیه تدوین شده است، به عنوانِ سقفِ مطالباتِ سیاسیِ کوردها در کشوری دیگر (مانند ایران) تثبیت میشود؟. چگونه این دکترین موفق میشود بدونِ نیاز به شلیکِ یک گلوله، مسئلهٔ "حاکمیتِ سیاسی" و "قدرتِ مؤسس" را از درونِ مطالباتِ کوردی تخلیه کند و آن را با مفاهیمی مبهم جایگزین سازد که در نهایت به حفظِ وضعیتِ موجودِ (Status Quo) دولتهای تکمرکزی (یونیتار) میانجامد؟ این مقاله، با تکیه بر تحلیلِ متون و اسنادِ رسمیِ این جریان، نشان میدهد که دکترینِ مذکور نه یک پروژهٔ رهاییبخش، بلکه یک "پارادایمِ خلعسلاحِ مفهومی" است.
۱. بازتعریفِ مفهومِ پراکسی: انتقالِ دکترین بهجای انتقالِ سلاح و لجستیک
در ادبیاتِ روابطِ بینالملل، رابطهٔ نیابتی (Proxy) معمولاً با انتقالِ منابعِ مادی، تسلیحات و لجستیک برای ضربهزدن به یک هدفِ مشخصِ نظامی یا امنیتی تعریف میشود. آزمونهای متعارفی که نظریهپردازانی چون صالحیان، مامفورد و هیوز برای شناساییِ این روابط طراحی کردهاند، همگی به دنبالِ یافتنِ ردپای همین انتقالهای فیزیکی هستند. اما در پیچیدگیهای استراتژیکِ خاورمیانه، و مشخصاً در استراتژیِ دولتِ ترکیه، شکلِ کارآمدتری از این رابطه وجود دارد: "پراکسیِ بازدارنده" (Preventive Proxy).
در این مدلِ پیشرفته، هدفِ دولتِ حامی این نیست که در خاکِ همسایه انفجاری رخ دهد یا سرزمینی فتح شود؛ بلکه هدفِ اصلی این است که از شکلگیریِ یک الگو پیشگیری شود. برای دولتی مانند ترکیه، که موجودیتِ سیاسیِ کوردی را یک تهدیدِ وجودی برای تمامیتِ ارضیِ خود میداند، بزرگترین خطر، تأسیسِ هرگونه نهادِ دارای حاکمیتِ کوردی (حتی در حدِ فدرالیسمِ محدود) در کشورهای همسایه است، زیرا این الگو میتواند به سرعت به عنوانِ یک رویهٔ حقوقیِ قابلِ مطالبه، به درونِ مرزهای ترکیه سرایت کند.
در اینجا، آنچه آنکارا برای کنترلِ روژهلات (شرق کوردستان) نیاز دارد، تجهیزِ یک گروهِ مسلحِ محلی با موشک و بودجههای کلان نیست؛ بلکه صدورِ یک "دکترینِ سیاسی" است که خودبهخود مطالبهٔ حاکمیت، فدرالیسم و استقلال را در ذهنِ پایگاهِ اجتماعیِ کوردها نامشروع اعلام کند. این تحلیل یک استنتاجِ صرفاً نظریِ مبتنی بر تئوریِ توطئه نیست؛ خودِ عبدالله اوجالان این الگو را با صراحتِ تمام به عنوانِ یک پیشنهادِ راهبردی به دولتِ ترکیه عرضه کرده است:
"El Nusra vb. çeteleri destekleyeceğine niye bunu görmüyorlar? Nasıl İran Hizbullah'ı destekliyorsa, onlar da PYD'yi destekleyecek. ... Bunlar Türkiye'yi elli yıl uğraştırırlar. PYD'yi destekleyerek bunu önleyebilirsiniz. Amerika'yı, İsrail'i, Esat'ı dengelemek budur."
"چرا این را نمیبینند که بهجای حمایت از دستههایی مثلِ النصره... همانطور که ایران از حزبالله حمایت میکند، آنها هم از پ.ی.د حمایت کنند. ... اینها پنجاه سال ترکیه را به خود مشغول خواهند کرد. با حمایت از پ.ی.د میتوانید جلوِ آن را بگیرید. موازنهکردنِ آمریکا، اسرائیل و اسد همین است." (Demokratik Kurtuluş، ص. ۱۸۳)
وقتی رهبرِ یک جنبش، رابطهٔ هژمونیکِ ایران و حزباللهِ لبنان (که نمادِ کلاسیکِ یک نیروی نیابتی و بازوی اجراییِ سیاستِ خارجی است) را به عنوانِ مدلِ مطلوبِ سازمانِ خود برای تأمینِ منافعِ منطقهایِ ترکیه پیشنهاد میدهد، مفهومِ پراکسی دیگر یک اتهامِ بیرونی نیست، بلکه کارکردِ تصریحشدهٔ خودِ سازمان است.
۲. ساختارِ فرمان و زنجیرهٔ دوحلقهایِ کنترلِ نهادینهشده
برای آنکه این دکترینِ خلعسلاحکننده بتواند در روژهلات یا روژاوا با دقتِ یک ماشینِ مکانیکی عمل کند، نیازمندِ یک معماریِ سازمانی است که کنترلِ نهایی را در یک نقطهٔ قابلِ دسترسی متمرکز سازد. این معماری یک "زنجیرهٔ دوحلقهای" است که در اسنادِ بنیادینِ سازمان تعبیه شده است.
حلقهٔ نخست: تسلطِ فیزیکی، روانی و امنیتیِ دولت ترکیه بر شخصِ رهبر در جزیرهٔ امرالی است. اوجالان خود صراحتاً موقعیتش را در تولیدِ سیاست چنین توصیف میکند:
"Bu ilanın Türkiye Cumhuriyeti devletinin icazetiyle yapılması enteresan ve önemlidir."
"اینکه این اعلام با اجازهٔ (icazet) دولتِ جمهوری ترکیه انجام شده، نکتهٔ جالب و مهمی است." (2025، Barış ve Demokratik Toplum Manifestosu، ص. ۳۱)
و دربارهٔ توانِ خود در فرماندادن:
"Ben, siyasi aktör olmadan SDG'ye, PJAK'a emir veremem."
"من بدونِ اینکه بازیگرِ سیاسی باشم، نمیتوانم به نیروهای سوریهٔ دموکراتیک و به پژاک فرمان بدهم." (Önderlikten Perspektifler، ۲۸ اوت ۲۰۲۵)
این جملات دارای بارِ حقوقی و ساختاریِ بینهایتی هستند. واژهٔ "فرمان" (emir) بهوضوح نشان میدهد که رابطهٔ او با شاخههای نظامی و سیاسی در کشورهای دیگر (مانند پژاک در روژهلات)، یک رابطهٔ صرفاً ایدئولوژیک یا الهامبخش نیست، بلکه یک رابطهٔ سلسلهمراتبی و الزامآور است. از سوی دیگر، شرطِ امکانِ صدورِ این فرمان (یعنی ایفای نقش به عنوان بازیگر سیاسی)، دقیقاً در اختیارِ نهادهای امنیتیِ کشوری است که او را در بازداشتِ ایزوله نگه داشتهاند. ظرفیتِ تصمیمگیریِ او، شیرِ فلکهای است که در دستانِ دولتِ ترکیه قرار دارد.
حلقهٔ دوم: تعبیهٔ این مرجعیتِ متمرکز در اسنادِ بنیادینِ سازمانهای تابعه است. مادههای ۱۱و ۱۲ قراردادِ ک.ج.ک (KCK - ساختارِ چتری که پژاک و کودار بخشی از آناند)، اوجالان را صراحتاً به عنوان "مرجعِ نهاییِ تصمیم" معرفی کرده است:
Koma Civakên Kurdistan (Kürdistan Demokratik Toplum Konfederalizmi) kurucusu ve Önderi, Abdullah Öcalan’dır. Kürdistan halkının özgür ve demokratik yaşamına ilişkin temel politikaları gözetir ve temel konulardaki en son karar merciidir.
بنیانگذار و رهبر کۆما جڤاکێن کوردستان Koma Civakên Kurdistan – کنفدرالیسم جامعهٔ دموکراتیک کوردستان، عبدالله اوجالان است. او بر سیاستهای بنیادین مربوط به زندگی آزاد و دموکراتیک مردم کوردستان نظارت میکند و مرجع نهایی تصمیمگیری در مسائل اساسی به شمار میرود.
و به او اختیارِ وتوی مطلق بر روی مصوباتِ بالاترین ارگانِ منتخب (کۆنگرا گەل) را میدهند:
"Koma Civakên Kurdistan Önderliğinin itirazı olmayan karar ve projeler kesinleşir."
"تصمیمات و پروژههایی که رهبریِ کۆما جڤاکێن کوردستان بر آنها اعتراضی نداشته باشد قطعی میشوند.".
نتیجهٔ منطقی و نهادیِ ترکیبِ این دو حلقه روشن است: آنکارا هیچ نیازی ندارد که برای فرماندهانِ میدانی در کوهستانهای قندیل یا روژهلات، دستورالعملِ مستقیم ارسال کند یا پولی واریز نماید. کافی است کنترلِ خود را بر تنها گرهی که حقِ تصمیمگیری و وتوی نهایی را بر روی ساختارِ ک.ج.ک دارد اعمال کند. این ساختار، نهادهای درونِ جنبش را پیشاپیش به ماشینهای تنفیذِ ارادهای تبدیل میکند که خود در محاصرهٔ امنیتیِ کاملِ دشمنِ استراتژیکِ کوردها قرار گرفته است.
۳. میثاقِ ملی: تغییرِ مقیاس از حقِ تعیین سرنوشتِ کوردی به توسعهطلبیِ ترکی
یکی از پیچیدهترین و در عین حال استراتژیکترین عناصرِ این دکترین، بازتولیدِ اسنادِ توسعهطلبانهٔ دولتِ ترکیه تحتِ عنوانِ استراتژیِ وحدتبخشِ کوردی است. اوجالان در یک بازخوانیِ وارونه از تاریخ، سندِ "میثاقِ ملیِ ۱۹۲۰" (Misâk-ı Millî) را که توسط مجلسِ ناسیونالیستِ ترک برای تثبیتِ ادعاهای سرزمینیِ آنکارا بر موصل، کرکوک، شمالِ حلب و سایرِ بخشهای باقیمانده از امپراتوریِ عثمانی تدوین شده بود، به طورِ کامل تطهیر میکند:
"Misâk-ı Millî sınırları kesinlikle Kürtler ve Türklerin birlikteliği üzerine inşa edilmişti."
"مرزهای میثاقِ ملی قطعاً بر پایهٔ اتحادِ کوردها و ترکها بنا شده بود." (Öcalan, 2011, s. 57).
این گزاره، یک تحریفِ آشکار و نظاممندِ مستنداتِ تاریخی است. در بررسیِ دقیقِ مذاکراتِ مجلسِ ترکیه در سال ۱۹۲۰ و سخنرانیهای مصطفی کمال آتاتورک (بهویژه در ۲۳ و ۲۴آوریل)، هیچ اثری از بهرسمیتشناختنِ هویتِ مستقل، حقوقِ سیاسی، یا سهمِ حاکمیتیِ کوردها در تدوینِ این سند وجود ندارد. محورِ بحثِ آتاتورک، حفظِ تسلطِ ترکها بر "عناصرِ اسلامی" بوده است تا از آنها به عنوانِ نیروی انسانی در جنگِ استقلال استفاده کند.
با این حال، اوجالان این سندِ یکطرفه و مبتنی بر هژمونیِ ترکی را به عنوانِ قطبنمای سرزمینیِ جنبشِ خود معرفی کرده و حتی از نهادهای نمایندگیِ کورد میخواهد آن را به عنوانِ مانیفستِ خود مشروعیت ببخشند:
"Ulusal Kongreyle ilgili düşüncelerimi söyleyeyim. Misak-ı Millî'yi kararlaştıracak olan şey de bu Kürt Kongresidir."
"اندیشههایم را دربارهٔ کنگرهٔ ملی بگویم. آن چیزی که میثاقِ ملی را قطعی و مقرر خواهد کرد نیز همین کنگرهٔ کورد است." (Demokratik Kurtuluş، ص. ۲۲۵).
این عبارت، از منظرِ نظریهٔ "قدرتِ مؤسس"، تیرِ خلاص به سوژگیِ سیاسیِ ملتِ کورد است. فعلِ kararlaştırmak (تصمیمگرفتن و قطعیکردن)، دقیقاً کنشی است که یک مجلسِ مؤسسان برای تعیینِ قانونِ اساسی یا قلمروِ خود انجام میدهد. در این چارچوب، مفهومِ حقِ تعیین سرنوشت کاملاً وارونه میشود: کنگرهٔ ملیِ یک ملتِ بیدولت، مأموریت مییابد تا برنامهٔ سرزمینیِ و افقِ ژئوپلیتیکِ دولتِ مقابل را رسماً تصویب و تنفیذ کند. کوردها در این دستگاه، نه برای استیفای حقوقِ سرزمینیِ خویش، بلکه برای احیای عمقِ استراتژیکِ ترکیه - که نامِ مستعارِ آن در ادبیاتِ آپوئیستی "کنفدراسیون خاورمیانه" است - سازماندهی میشوند:
"Bizler Ortadoğu Konfederasyonu derken bunun yeniden canlandırılmasından söz ediyoruz."
«ما وقتی میگوییم کنفدراسیونِ خاورمیانه، از احیای مجددِ همین [میثاقِ ملی] سخن میگوییم.» (همان، ص. ۴۱)
۴. معاهدهٔ قصرِ شیرین و نامشروعسازیِ حقِ حاکمیت در روژهلات
اِعمالِ این نگاهِ هژمونیکِ ترکمحور بر مرزهای شرقیِ کوردستان (روژهلات)، پیامدهای هولناکی برای استدلالِ سیاسیِ کوردها در روژهلات به همراه دارد. اوجالان مرزهای شکلگرفته در معاهدهٔ قصرِ شیرین (زهاب، ۱۶۳۹) را که عاملِ تقسیمِ پایدارِ کوردستان میانِ دو امپراتوریِ صفوی و عثمانی بود، نامشروع میداند؛ اما نه به این دلیل که کوردستان را دوپارچه کرده و حقِ ملتِ کورد را سلب نموده است؛ بلکه با این استدلالِ حیرتانگیز:
"Bu arada şunu da belirtmeliyim ki, 1639'da İran Safevi Hanedanıyla yapılan Kasr-ı Şirin Antlaşması, iki millet arasındaki stratejik ittifaka aykırıydı."
«در این میان باید این را نیز بگویم که پیمانِ قصرِ شیرین که در ۱۶۳۹ با دودمانِ صفویِ ایران بسته شد، با اتحادِ استراتژیک میانِ دو ملت در تضاد بود.» (Öcalan, 2011, s. 57)
معیارِ قضاوتِ ارزشگذارانه در این گزاره، یک معیارِ ملیگرایانهٔ کوردی نیست. اگر مرزی نامشروع است صرفاً به این دلیل که "اتحادِ ترک و کورد" را بر هم زده است، پس بدیلِ مشروعِ آن چیست؟ بازگشتِ روژهلات به آغوشِ یک اتحادِ استراتژیک با محوریت و برتریِ آنکارا.
این صورتبندیِ مهندسیشده، ملتِ کورد در روژهلات را از جایگاهِ یک سوژهٔ سیاسیِ مستقل که حقِ تشکیلِ حاکمیت، تعیینِ قانونِ اساسی و ادارهٔ قلمروِ خود را دارد، خلع کرده و آنها را صرفاً به عنوانِ "حلقهٔ گمشدهٔ یک اتحادِ ترک-کوردی" بازتعریف میکند. مطالبهٔ حاکمیت در روژهلات از این منظر پیشاپیش به چیزِ دیگری ترجمه شده است: به بازگشت به پیوندی که مرجعِ تعریف و بهرهبردارِ نهاییِ آن در آنکارا نشسته است. وقتی احزابی نظیرِ پژاک و کودار این دکترین را به عنوانِ مانیفستِ خود میپذیرند، پیشاپیش ادعای حاکمیتِ مستقلِ روژهلات را به نفعِ یک پروژهٔ هژمونیکِ کلانتر مصادره کردهاند.
۵. تناقضِ ضددولتگرایی: محافظت از دولتِ اشغالگر، نفیِ مطلقِ دولتِ کوردی
دکترینِ اوجالان خود را بر بسترِ نقدِ رادیکال و بهظاهر پستمدرنِ مفهومِ "دولت-ملت" بنا میکند. اما با بررسیِ دقیقِ متون، مشخص میشود که این نقد بهشدت نامتقارن، گزینشی و هدفمند است. در حالی که تلاشِ کوردها برای دستیابی به هرگونه ساختارِ حاکمیتی (حتی در فرمِ تقلیلیافتهٔ فدرالیسم) نفی و تکفیر میشود، ساختارِ متمرکزِ دولتهای حاکم (بهویژه ترکیه، ایران و سوریه) مشروعیتِ دوباره یافته و به عنوانِ واقعیتی که نباید موردِ مناقشه قرار گیرد، تثبیت میگردد.
اوجالان در اظهاراتی صریح، سقفِ مطالبات و دایرهٔ مجازِ تفکرِ سیاسی را چنین میبندد:
"Türkiye Cumhuriyeti'nin kurumları ve mevcut sınırları meşru kabul edilmektedir. Üniterliği, federal veya konfederal olması gibi biçimlenme sorunları tartışılmamakta, gündeme getirilmesi bile önerilmemektedir."
"نهادها و مرزهای موجود جمهوری ترکیه مشروع پذیرفته میشوند. مسائل مربوط به شکلگیری دولت – یونیتار بودن آن، و فدرال یا کنفدرال شدن آن - مورد بحث قرار نگیرند و حتی پیشنهاد نمیشود که به دستور کار آورده شود." (Öcalan, 2011, s. 78)
این گزارهها نشان میدهند که رویکردِ "پساحاکمیتیِ" این جریان، در عمل به معنای "خلعسلاحِ حقوقیِ یکجانبهٔ کوردها" است. دولتِ تکمرکزی (یونیتار) با تمامِ نهادهای سرکوب، بودجههای کلانِ نظامی، دیوانسالاری، مرزها و قوانینش حفظ میشود، اما واحدِ سیاسیِ کوردها از حقِ تبدیلشدن به یک ساختارِ فدرالِ تضمینشده در قانون اساسی که دارای صلاحیتِ تعیینِ صلاحیت (Kompetenz-Kompetenz) باشد، محروم میگردد.
فدرالیسمِ کوردی در این متون به عنوانِ "بتپرستی" و "ناسیونالیسمِ بورژوایی" تقبیح میشود. این نه یک گذار از دولتگراییِ سلطهگر، بلکه تثبیتِ هژمونیِ دولتِ حاکم و تهیکردنِ جنبشِ کوردی از تنها ابزارهای نهادینهای است که میتواند مانع از بازتولیدِ ستمِ ملی شود.
۶. ذاتانگاریِ تاریخی: سندرومِ هارپاگ و تئوریزهکردنِ روانشناختیِ فرودستی
برای آنکه این تسلیمِ حقوقی و نهادی از سوی پایگاهِ اجتماعیِ کورد و کادرهای سازمانی پذیرفته شود، دکترین نیازمندِ آن است که ناتوانی در دولتسازی را نه به عواملِ ژئوپلیتیک، استعمار، منافعِ قدرتهای جهانی و معاهداتِ بینالمللی، بلکه به "ذات، روانشناسی و خصلتِ تاریخیِ" خودِ کوردها نسبت دهد. اوجالان این عملیاتِ روانی را با خلقِ مفهومی به نام "سندرومِ هارپاگ" انجام میدهد.
او با اشاره به داستانِ تاریخیِ هارپاگ (فرماندهِ مادی در دربارِ آستیاگس که به کوروش پیوست و در سقوطِ پادشاهیِ ماد نقش داشت)، یک تعمیمِ ذاتگرایانه و تقلیلگرایانه ارائه میدهد:
Maalesef Harpagos'tan beri Kürtler hep başka komutanların askeri olmuştur. Çok geleneksel bir Kürt özelliğidir. Komutan hep başkasıdır. … 2500 yıllık bir sendrom ve ciddi bir hastalıktır."
"متأسفانه از زمان هارپاگ به این سو، کوردها همیشه سربازِ فرماندهانِ دیگری بودهاند. این خصلتی بسیار سنتیِ کوردی است. فرمانده همیشه دیگری است... سندرومی دو هزار و پانصد ساله و بیماریِ جدی است." (Manifesto, s. 109, 122).
این استدلال از منظرِ جامعهشناسیِ سیاسی و تاریخنگاریِ مدرن، یک "ذاتانگاریِ استعماری" است. دقیقاً همانگونه که گفتمانهای استعماریِ قرنِ نوزدهم، عقبماندگی یا فرودستیِ مللِ تحتِ ستم (مانند آفریقاییها) را به طبیعت، ژنتیک یا خصلتهای قومیِ آنان نسبت میدادند تا سلطهٔ خود را توجیه کنند، این دکترین نیز فقدانِ حاکمیتِ کوردها را به یک "بیماریِ روانی-تاریخی" در درونِ خودِ ملت فرومیکاهد. اوجالان تاریخِ ماد را نیز تحریف کرده و آن را از یک پادشاهیِ دارای اقتدار، به یک "فدراسیونِ قبایل" که اصولاً با دولتشدن مخالف بود، تنزل میدهد تا پیشینهٔ دولتداریِ کوردها را به طورِ کامل از بایگانیِ تاریخ پاک کند.
پیامدِ عملیِ این تئوریپردازی ویرانگر است: ملتی که ۲۵۰۰ سال بیمار، خائنپرور و فاقدِ شعورِ حاکمیتی معرفی میشود، نمیتواند سوژهٔ "قدرتِ مؤسس" (Pouvoir Constituant) باشد. دموسی (مردمی) که "توانِ فهم ندارد"، نمیتواند برای خودش قانونِ اساسی بنویسد. چنین ملتی نیازمندِ یک "قیّم" است. و از آنجا که به ادعای متن، "اوجالان برای شما داروست. باید گفته شود که تنها داروی شما اوجالان است" . Öcalan çok açık sizin için ilaçtır. Sizin tek ilacınız Öcalan’dır denilmelidir. ، صلاحیتِ تصمیمگیریِ دموکراتیک از ملت سلب شده و به صورتِ انحصاری به یک فردِ واحد - که خود در اختیارِ دولتِ مقابل است - منتقل میگردد.
۷. تحریفِ حافظهٔ ملی: مفهوم "یودنرات" و بایگانیکردنِ سیستماتیکِ نسلکشیها
یکی از ابزارهای شناختیِ این دکترین برای سرکوبِ هرگونه بدیلِ سیاسیِ کوردی در خاورمیانه، مصادرهٔ مفاهیمِ اخلاقی و وارونهسازیِ تاریخِ رنجِ کوردهاست. در حالی که این جریان، دولتهای نسلکش و اشغالگر را مستحقِ حفظِ تمامیتِ ارضی و ساختارِ یونیتار میداند، تندترین واژگانِ سیاسی را علیه اقلیمِ کوردستانِ (باشور) و نهادهای حاکمیتیِ آن به کار میبرد.
اوجالان با استفاده از واژهٔ بهشدت باردارِ "یودنرات" (Judenrat - شوراهای یهودیِ منصوب از سوی نازیها که در اجرای هولوکاست همکاری میکردند)، رقبای کوردیِ خود را توصیف میکند:
"Bu konu üzerine düşünürken baktım ki Kürt gerçekliği de bir Judenrat gerçekliğidir. Sömürgecilik ötesi dediğim bu Kürt gerçekliğidir. İşte en 'benim' diyen aileler, Barzaniler, Bedirxaniler, hatta Şeyh Sait'in geride kalan bazı torunları, Seyid Rıza'nın bazı torunları Judenratlaşmışlardır. Ailelerini kurtarmak için Kürtlüğü imhaya götürüyorlar."
«وقتی روی این موضوع فکر میکردم، دیدم که واقعیتِ کورد هم یک واقعیتِ یودنرات است. آن چیزی که من فراتر از استعمار میخوانم همین واقعیتِ کورد است. ببینید، همان خانوادههایی که از همه بیشتر ”من“ میگویند - بارزانیها، بدرخانها، حتی بعضی از نوادگانِ باقیماندهٔ شیخ سعید، بعضی از نوادگانِ سید رضا - یودنراتشدهاند. برای نجاتِ خانوادههایشان کوردبودگی را به نابودی میبرند.» (همان، س. ۲۷)
این واژهسازیِ جنایی در حالی صورت میگیرد که با بررسیِ دهها متنِ اصلیِ بنیادگذارِ این پارادایم ، یک شکافِ شناختیِ حیرتانگیز و هولناک آشکار میشود: کلماتِ "انفال" (عملیاتی که به زنده به گور کردنِ ۱۸۲ هزار کورد انجامید) و "حلبچه" (بمباران شیمیایی که ۵ هزار غیرنظامی را خفه کرد) حتی یکبار هم در این متون ذکر نشدهاند!
این غیاب، یک فراموشیِ تصادفی نیست. در ساختارِ فکری و هستیشناختیِ این دستگاه: "به هر اندازه که سازمانیافته باشی، به همان اندازه هستی... وقتی از سازمانیافتگی بیرون میآیی زبالهدان پدید میآید. یعنی نیستی" (Manifesto, s. 51). چون قربانیانِ انفال و حلبچه، و هشت هزار مردِ ناپدیدشدهٔ بارزانی، قتلعامهای قارنه و قلاتان، عضوِ این سازمانِ خاص (پ.ک.ک) نبودهاند، در ثبتِ هستیشناختیِ این دکترین جایگاهی ندارند و مرگشان از دسترفتنِ ملت محسوب نمیشود.
در نتیجه، واژگانِ مربوط به نسلکشی (هولوکاست/یودنرات) از زمینهٔ اصلیِ خود جدا شده و صرفاً به عنوانِ یک سلاحِ لفاظانه برای ترورِ شخصیتِ احزاب و شخصیاترقیبِ کوردی و تخریبِ دستاوردِ فدرالیسمِ باشور به کار میروند. جایگاهِ فدرالِ اقلیم، به جای آنکه دستاوردِ مقاومت در برابرِ انفال شمرده شود، با این عبارتِ توصیف میگردد:
“Ve en önemlisi de bize karşı çıkartıldı bu son Kürt federe devlet olayı...Devrimci hareketi tasfiyenin bir aracı olarak öne sürüldü 92'den itibaren. Önce Federe parlamento, sonra diğer organlar.”
"و از همه مهمتر، این ماجرای آخرینِ دولتِ فدرهٔ کوردی علیه ما برساخته شد. از ۱۹۹۲ به این سو بهعنوان ابزاری برای تصفیهٔ جنبش انقلابی پیش کشیده شد. نخست پارلمان فدره، سپس دیگر ارگانها." (Barış ve Demokratik Toplum Manifestosu, s. 6)
تاریخِ رنجِ یک ملت مصادره میشود تا ثابت شود که بزرگترین دستاوردِ آنها، یک توطئه علیه سازمانِ اوجالان بوده است.
۸. آزمونِ عملیِ دکترین در روژاوا: واگذاریِ ظرفیت و انصراف از جایگاهِ دستوری
نظریهٔ "خلعسلاحِ حقوقی" و "ادغامِ دموکراتیک"، تأثیرِ ویرانگرِ خود را به وضوح در روژاوا (غرب کوردستان / سوریه) نشان داد. نیروهای دموکراتیکِ سوریه (SDF)، علیرغمِ در اختیار داشتنِ قلمروِ وسیعی در حدود یکسومِ خاکِ سوریه، نیروی نظامیِ قدرتمند و سازمانیافته، و کنترل بر منابعِ استراتژیکِ نفت و گاز، از تبدیلکردنِ این اهرمهای قدرت به یک "جایگاهِ دستوریِ تثبیتشده" (Status) در قانونِ اساسیِ سوریه امتناع ورزیدند.
این ساختار، دقیقاً بر اساسِ رهنمودِ "ادغامِ دموکراتیک"، ظرفیتهای خود (مرزها، فرودگاهها، منابع، ادارات) را در توافقاتِ پیاپی (مانند توافقِ مارس ٢٠٢٥و اوت ۲۰۲۶) به دولتِ مرکزیِ دمشق واگذار کرد بیآنکه هیچ ضمانتِ حقوقیِ بازگشتناپذیر یا سهمِ حاکمیتی در قانونِ اساسی دریافت کند. در نهایت، مظلوم عبدی که زمانی فرماندهِ دهها هزار نیروی مسلح بود، به "مشاورِ ریاستجمهوری" یک القاعدهای تنزل یافت و زبانِ کوردی از زبانِ تدریسِ اصلی، به تصمیمِ وزارتیِ قابلِ لغو تقلیل پیدا کرد.
این، تفاوتِ بنیادین و مرگبارِ میانِ "مدیریتِ محلیِ قابلِ لغو" (که دکترینِ اوجالان تجویز میکند) و "صلاحیتِ فدرالِ تضمینشده" است. وقتی دکترینِ حزبی به شما میآموزد که مطالبهٔ دولتِ کوردی، استقلال یا فدرالیسم، یک "انحرافِ بورژوایی"، "ناسیونالیسم افراطی"و سهمخواهیِ باطل است، شما در میزِ مذاکره عملاً چیزی برای مطالبه ندارید جز درخواست برای "پذیرشِ نهادهای مدنی و عدمِ ممانعت از دموکراتیزاسیون"؛ درخواستی که دولتِ مرکزی هر زمان که اراده کند، با یک بخشنامه آن را لغو میکند. هیچ شهری سقوط نکرد، اما ساختارِ حاکمیتی از درون تهی شد و تسلیم گردید.
۹. اسنادِ بنیادینِ پژاک و کودار: ترجمهٔ حقوقیِ انقیاد برای روژهلات
بازخوانیِ اساسنامهٔ پژاک و "قراردادِ اجتماعیِ کودار" (KODAR) نشان میدهد که این اسناد، انطباقِ کاملی با خطِ مرکزِ سیستم در امرالی دارند و مسئلهٔ حاکمیتِ کوردها در روژهلات را پیشاپیش، با زبانی حقوقی و شبهدستوری، ملغی کردهاند.
نفیِ تقسیمِ قدرت و حاکمیت: کودار در قراردادِ خود، با وجودِ طراحیِ یک سیستمِ دولتگونهٔ کامل با نهادهایی چون مجمع، دیوانِ عدالت، نظام مالیاتی و نیروی نظامی، در پیشگفتارِ خود صریحاً اعلام میکند که به دنبالِ حاکمیت نیست:
"هدفِ خودمدیریتیِ دموکراتیک سهیمشدن در اختیارات دولتی نیست بلکه شکلگیری مدیریت یا اتوریتهٔ دموکراتیکِ جامعه در چارچوب مرزهای کنونی ایران میباشد." (کودار، پیشگفتار، مبنای ۴). برنامهٔ پژاک نیز همین را تکرار میکند: "چارهیابیِ دموکراتیک بهمنزلهٔ یک اصل، به ”تقسیم قدرت و امکانات دولتی“ نمیپردازد. حتی از قدرت دوری میجوید." (برنامه، ص. ۲۴).
تضمینهای یکجانبه به دولت مرکزی و واگذاریِ دفاع: این سازمانها به شکلی کاملاً نامتقارن، تمامیت و هژمونیِ دولتِ ایران را تضمین میکنند و هزینهٔ آن را میپردازند:
"این مفاهیم [ملت دموکراتیک] بهخودیخود به معنای رد نهاد دولت و تمامیت ارضی و نیز به خطر انداختن امنیت ملی یک کشور نیستند." (برنامه پژاک، ص. ۱۰). "کلیهٔ امور امنیتی به غیر از دفاع ملی مشترکی که در برابر خارج صورت میگیرد، باید توسط خود جامعه انجام داده شود." (همان، ص. ۵۲).
این بند، به معنای واگذاریِ انحصاریِ مرزها و سیاستِ کلانِ دفاعی به دولتِ مرکزیِ ایران و تقلیلِ نیرویِ کوردی به یک نیروی انتظامی یا محلی است. این دقیقاً خلعسلاحِ نظری در حساسترین حوزهٔ اعمالِ حاکمیت است.
انحلالِ مفهومِ قلمروِ ملیِ کوردستان: برنامهٔ پژاک، برای جلوگیری از شکلگیریِ ایدهٔ استقلال یا فدرالیسمِ سرزمینی که نیازمندِ یک قلمروِ مشخص است، مفهومِ جغرافیاییِ کوردستان را از انحصارِ ملتِ کورد خارج میکند:
"همچنین کوردستان نیز وطنِ مشترک کوردها، آذریها، آشوریها، ارامنه... بوده و تنها وطن کوردها نیست." (همان، صص. ۱۴-۱۵).
در حالی که چندقومیبودنِ کوردستان یک واقعیتِ جامعهشناختی است (و در قانون اساسی اقلیم کوردستانِ عراق نیز در مادهٔ سوم به رسمیت شناخته شده و مانع از تشکیلِ اقلیمِ فدرال نشده است)، اما در ادبیاتِ پژاک، این کثرتِ قومی به عنوانِ ابزاری برای نفیِ "هویتِ حاکمیتیِ سرزمینیِ" کوردستان به کار میرود.
تقلیلِ قانون اساسی به "حقِ سازماندهی": در تمامِ مفادِ قراردادِ کودار، تنها یک مطالبهٔ مشخص و محدود از قانونِ اساسیِ ایران مطرح شده است:
"تلاش میکند که در حوزهٔ عملی، حق سازماندهی آزاد و دموکراتیک خلق کورد را در قانون اساسی ایران تعیین کند." (کودار، ماده ۵، بند ۳).
فقط "حقِ سازماندهی". نه حقِ ادارهٔ خودمختارِ سرزمین، نه نظامِ آموزشیِ مستقل، نه سهمِ تضمینشده از بودجه و منابعِ طبیعی، نه صلاحیتِ تقنینیِ فدرال، و نه وضعیتِ سیاسیِ مستقل. آنها قلمروِ کوردستان را پیشاپیش منحل کرده تا مبادا سوژهٔ سرزمینیِ مستقلی برای اعمالِ حقِ تعیینِ سرنوشت باقی بماند. در این اسناد، "حقِ تعیین سرنوشتِ ملتها" که یکی از اصولِ بنیادینِ حقوقِ بینالملل (مندرج در میثاقین ۱۹۶۶) است، از محتوایِ سیاسی، حقوقی و استقلالطلبانهٔ خود تهی شده و به یک "قرائتِ دموکراتیک و غیردولتی" که نتیجهاش صرفاً شکلگیریِ نهادهای مدنی است، تقلیل مییابد.
علاوه بر این، در قرارداد کودار، مفهوم "دموس" یا مردمانی که سوژهٔ سیاسی هستند، نه بر اساس تعلق به سرزمین، بلکه بر اساس پذیرش اساسنامه و ایدئولوژی سازمان تعریف میشود. طبق ماده ۶، شهروندان کودار کسانی هستند که "پیماننامهٔ کودار را میپذیرند"، و طبق ماده ۷امکان خروج از این شهروندی وجود دارد. این، تقلیل دادن یک ملتِ تاریخی به اعضای یک فرقهٔ سیاسی یا انجمنِ داوطلبانه است که نمیتواند حاملِ "قدرت مؤسس" برای تدوین یک قانون اساسی واقعی باشد.
۱۰. نتیجهگیری: پراکسیِ دوحلقهای و نیابت در خلعسلاحِ روژهلات
در نهایت، دکترینِ اوجالان که توسط پژاک و کودار به عنوانِ یگانه مانیفستِ مبارزاتی در روژهلات پیادهسازی میشود، صرفاً یک انحرافِ ایدئولوژیک یا یک اتوپیای شکستخورده نیست؛ بلکه دقیقترین، ارزانترین و کارآمدترین مدلِ یک "پراکسیِ بازدارنده" برای تأمینِ منافعِ ژئوپلیتیکِ دولتِ ترکیه است.
در این زنجیرهٔ دوحلقهای، آنکارا هیچ نیازی به ارسالِ سلاح، پول یا دستورالعملِ مستقیم برای پژاک ندارد. ترکیه با کنترلِ کامل بر تنها مرجعِ تصمیمگیری و وتوی این جریان (اوجالان)، به جای لجستیکِ نظامی، یک "دکترینِ فلجکننده" را به روژهلات صادر میکند. کارکردِ این نیروی نیابتی، خلقِ بحرانِ نظامی برای پیشبردِ حقوقِ کوردها نیست؛ بلکه مأموریتِ اصلیِ آن، خنثیکردنِ هرگونه ادعای حاکمیت، فدرالیسم یا قدرتِ مؤسس در میانِ کوردهای روژهلات است تا مبادا الگوی حاکمیتِ کوردی در مرزهای شرقیِ ترکیه شکل بگیرد.
وقتی شخصِ اوجالان صراحتاً اعتراف میکند: "مرا به نامِ تسلیمگرفتنِ کوردها به ایمرالی آوردند" و ارزشِ پروژهاش را با "افزودنِ یک ترکیه به ترکیه" میسنجد، دستگاهِ فکریِ برآمده از این مناسبات نمیتواند رسالتی جز تأمینِ منافعِ اربابِ این رابطهٔ نیابتی داشته باشد. پژاک و کودار، با پذیرش و اجرای این دکترین، از جایگاهِ یک جنبشِ رهاییبخش خروج کرده و عملاً به بازوی نیابتیِ آنکارا برای "اختهسازیِ سیاسیِ" روژهلات تبدیل شدهاند. سقفِ مطالباتِ سیاسیِ ملتِ کورد در روژهلات، نمیتواند در چارچوبِ یک پروژهٔ پراکسی که کارکردش حفظِ ساختارِ دولتهای تکمرکزی و جلوگیری از تولدِ حاکمیتِ کوردی است، تعیین و مهر و موم شود.
🤖 Made with AI
Simko retweeted
جایزه شجاعت از سوی OXI Day Foundation در واشنگتن به توماج صالحی اهدا شد. این بنیاد، شجاعت او در افشای نقض حقوق بشر از طریق ترانههایش، با تجربهٔ تحمل زندان و شکنجه، را دلیل این انتخاب اعلام کرده است.
آزاده افصحی این جایزه را به نمایندگی از توماج دریافت کرد. تریبون این مراسم برای رساندن صدای زندانیان سیاسی، آزادیخواهان و مردم ایران به گوش جهان به کار گرفته شد؛ فرصتی که اهمیت این رویداد را فراتر از اهدای یک جایزه میبرد.
Simko retweeted
«در فایلی که همراه این توییت گذاشته شده، صدای احمدزاده شنیده میشه که دربارهٔ برهمزدن دیدار پوآلیور با ایرانیان ونکوور صحبت میکنه و از «بزن و بگیر و برو و بیا و به خاک و خون کشیدن جلسه» میگه. وجود این فایل و حرفهایی که در اون شنیده میشن، ادعای مسعود نیستن؛ این صدا بخشی از اسنادیه که او پیش از قتلش منتشر کرده بود.»
#مسعود_مسجودی
امروز ۲۶۹ روز از قتل هولناک #مسعود_مسجودی گذشته و ۱۶۶ روز تا ادامهٔ رسیدگی به پروندهٔ قتلش در دادگاه مقدماتی مونده. طبق برنامهٔ اعلامشده، جلسات یازدهم تا چهاردهم دادگاه از ۱۳ تا ۱۶ آوریل ۲۰۲۷ برگزار میشن.
مسعود پیش از کشتهشدنش دربارهٔ اتفاقات دیدار پییر پوآلیور با ایرانیان ونکوور در ۹ فوریهٔ ۲۰۲۴ نوشته بود؛ ماجرایی که از نگاه او فقط برهمزدن یک برنامهٔ سیاسی نبود و با فشارها و تعقیبهایی که خودش تجربه کرده بود، ارتباط داشت.
مسعود نوشته بود یکی از احکام صادرشده در ۱۵ دسامبر، امکان دسترسی به پیامهای داخلی گروه «بیدادگران» رو براش فراهم کرده و در میان اون اسناد، به یک پیام صوتی از مهدی احمدزاده رضوی رسیده بود؛ همون کسی که حالا یکی از دو متهم پروندهٔ قتل درجهیک مسعوده و در زندانه.
در فایلی که همراه این توییت میذارم، صدای احمدزاده شنیده میشه که دربارهٔ برهمزدن دیدار پوآلیور با ایرانیان ونکوور صحبت میکنه و از «بزن و بگیر و برو و بیا و به خاک و خون کشیدن جلسه» میگه. وجود این فایل و حرفهایی که در اون شنیده میشن، ادعای مسعود نیستن؛ این صدا بخشی از اسنادیه که او پیش از قتلش منتشر کرده بود.
مسعود با استناد به این فایل و پیامهای دیگه نوشته بود که خودش در محل برنامه از طرف احمدزاده و آرزو سلطانی تعقیب شده، نشانی محل سخنرانی به هواداران حماس رسیده و بعد از برهمخوردن برنامه هم از نتیجهٔ ماجرا ابراز خوشحالی شده.
او از افراد دیگهای از جمله نوژان کاموسی، معروف به سورنا پیشواز، مریم یا مری حکیمی و بعضی حسابهای آنلاین هم نام برده بود. مسعود با کنار هم گذاشتن این افراد، پیامها و ارتباطات، سعی داشت شبکهای رو نشون بده که به باورش در تعقیب، تخریب و ساکتکردنش نقش داشته. او استفادهٔ گسترده از برچسب «مجاهد خلق» علیه افراد رو هم بخشی از همین روند میدونست.
مسعود نوشته بود برای آمادهکردن ترجمهٔ رسمی اسناد اقدام کرده و به همین دلیل احضار رضا پهلوی رو عقب انداخته. او نامهای هم برای پییر پوآلیور فرستاده بود تا اطلاعات بررسی و مدارک مربوط به اتفاقات اون شب حفظ بشن.
این فایل صوتی بهتنهایی ارتباط اتفاقات اون شب با قتل مسعود رو ثابت نمیکنه؛ اما وقتی کسی که صداش در این فایل شنیده میشه، حالا به قتل درجهیک مسعود متهمه، دیگه نمیشه اسناد، پیامها و هشدارهایی رو که مسعود به جا گذاشته، به چند اختلاف اینترنتی تقلیل داد. باید مشخص بشه افرادی که با مسعود درگیر بودن چه ارتباطی با هم داشتن و این زنجیره تا کجا امتداد داشته.
مسعود برای ثبت حرفهاش به دادگاه رفته بود، حکم گرفته بود و اسناد جمع کرده بود. حالا که خودش زنده نیست تا این مسیر رو ادامه بده، بررسی دقیق چیزهایی که به جا گذاشته، بخش مهمی از دادخواهی اونه و ممکنه به روشنشدن حقیقت قتلش کمک کنه.
۱۶۶ روز تا ادامهٔ رسیدگی مونده. ما پرسشها، اسناد و هشدارهای مسعود رو فراموش نمیکنیم و دادخواهیاش رو تا روشنشدن تمام حقیقت ادامه میدیم.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
Simko retweeted
امیلی شریدر رو من خیلی وقته بلاکش کردم. اینکه اینجوری سرتاپای سلطی ها و پهلوی رو قهوهای کرده نشون میده که حتی اون بخشی از اسرائیل که پهلوی رو صرفا برای تبلیغات و پروپاگاندا میخواست هم ازش ناامید شده.
Simko retweeted
⛔️ The Turkey-PKK negotiation model has no place or relevance in Iranian Kurdistan. It has no political value or credibility for us & cannot be applied to the political-historical situation of Iranian Kurdistan.
And if political parties of Iranian Kurdistan, after decades of killings, assassinations, & repression against them and their people, once again choose to negotiate with the terrorist regime of the Islamic Republic of Iran, they should know that they will face strong & firm opposition from our generation.
The regime in Tehran must go.
Simko retweeted
پەتێرنێک ئەبینم:
هەچی ئاسەمیلەیە بۆەتە لایانگری پژاک. دوایییش بە ناوی کوردایەتی بە سەربەخۆ خوازەکان ئەفرۆشن.
ئەیبینین!
Simko retweeted
این ویدیوی عملیات موساد تو خاک ایران در جنگ ۱۲ روزه یادتونه؟
رئیس سابق موساد گفته هدف این بود دستگاههای اطلاعاتی ایران سردرگم بشن و تعداد زیادی مظنون رو دستگیر کنند تا جاسوسان واقعی لو نروند. ۲۱ هزار مظنون دستگیر شدند ولی حتی یک مامور موساد بینشان نبود. بعضیها هم اعدام شدند.
Simko retweeted
Hiwa Files a Complaint in Germany Against Iran’s Repression of Kurds and Baloch.
The Washington-based human rights organization @hiwa_life , which monitors the situation of Iran’s various ethnic communities, has submitted a legal complaint to Germany’s Federal Public Prosecutor General, requesting an investigation into the repression and ethnic discrimination targeting Kurdish and Baloch communities in Iran as part of an inquiry into potential crimes against humanity. @VoaKurdish
dengiamerika.com/a/8214099.h…
Simko retweeted
هێرشی بەرفراوان دژی پارتەکانی هاوپەیمانی کوردستان لە کاتێکدا ئێران بانگەشەی ڕێککەوتن لەگەڵ عێڕاق دەکات بۆ ڕادەست کردنەوەی «تێڕۆریستانی جوداخواز» ئاستی بەکرێگیراوی #ڕاکەر و بندیوارە مشەخۆرەکان پێشان دەدات کە بوون بە کەواسووری داگیرکەران.
#حەزرەتی_عاغا
Simko retweeted
پس شما میخواهید ما را در ایران ادغام کنید و تمامیت ارضی این دولت ناسیونالیستی را حفظ کنید، اما همزمان حق تعیین سرنوشت را از ما که خواهان رهایی از دولت ایران هستیم، سلب کنید، چون معتقدید مطالبهٔ آزادی از سوی ما ناسیونالیستی است؟
چگونه میتوانید ادعای سخن گفتن از دموکراسی، آزادی و خودمدیریتی داشته باشید، در حالی که همزمان حق یک ملت را برای تعیین آیندهٔ سیاسی خود انکار میکنید؟ چه جنبهٔ دموکراتیکی در سیستم خودمدیریتی وجود دارد که در آن مرزها و حدود آزادی ما از پیش توسط کسانی تعیین میشود که بر حفظ همان دولتی اصرار دارند که ما خواهان رهایی از آن هستیم؟
و از کدام همزیستی سخن میگویی؟ همان همزیستی که نیروهای سیاسی عرب به کوردها وعده دادند، اما در نهایت به خیانت، از دست رفتن دستاوردها و آوارگی انجامید؟ چرا کوردها باید بار دیگر حقوق ملی خود را برای وعدههای سیاسی به خطر بیندازند که دیگران خود بهای آن را نمیپردازند؟
لطفاً از حقوق زنان بهعنوان سپری ایدئولوژیک برای پیشبرد دستورکار سیاسی خودتان استفاده نکنید. رهایی زنان نمیتواند بهانهای برای سلب مشروعیت از حق یک ملت برای تعیین سرنوشت ملی خود باشد. این دو مبارزه نهتنها یکدیگر را نفی نمیکنند، بلکه میتوانند در کنار یکدیگر پیش بروند. زنان YPJ حتی ذرهای قدردانی و جبران در برابر فداکاریها و هزینههایی که بهخاطر سیاستهای شکستخورده و انتخابهای راهبردی شما متحمل شدند، دریافت نکردن ، و حالا کسی که سه بار تروریست شناخته شده، رئیسجمهور شده است.
اما قابلتوجهترین نکته در نوشتهٔ شما، تناقضهای آشکار آن است: ناسیونالیسم را محکوم میکنی، اما از حفظ تمامیت ارضی دولت-ملت موجود دفاع میکنی. دموکراسی را ستایش میکنی، اما حق کوردها برای انتخاب استقلال را زیر سؤال میبری. از آزادی سخن میگویی، اما فقط در چارچوب سیاسی که خود شما آن را قابلقبول تعریف کردهای.
اگر حق تعیین سرنوشت تنها زمانی مشروع باشد که کوردها تصمیم بگیرند در چارچوب ایران باقی بمانند، دیگر نمیتوان آن را حق تعیین سرنوشت نامید. این صرفاً نوعی خودمختاری مشروط است که همچنان تابع حاکمیت دولت مرکزی باقی میماند.
ظاهراً شما میخواهی دولت ناسیونالیستی قدیمی ایران و مرزهای موجود آن را حفظ کنی، در حالی که این پروژه را با ادبیات سیاسی جدیدی عرضه میکنی. اما تمرکززدایی لزوماً به معنای استعمارزدایی نیست و خودمدیریتی نیز با حق رهایی ملی یکسان نیست. بنابراین، شما نیز بخشی از پروژهٔ حفظ همان مرزهای قدیمی هستی؛ مرزهایی که بر سرزمینها و خانههای ملتها تحمیل شدهاند. و همین موضع، شما را به یک ناسیونالیست ایرانی تبدیل میکند.
جایگزین کردن ادبیات استعماری با مفاهیم دموکراتیک، یک پروژهٔ سیاسی را ضداستعماری نمیکند، اگر آن پروژه همچنان حق ملت تحت استعمار را برای تعیین مستقل آیندهٔ خود انکار کند.
دموکراسی که از حق یک ملت برای انتخاب استقلال میترسد، بهتر است پیش از آنکه دیگران را دشمن آزادی معرفی کند، ابتدا اصول دموکراتیک خودش را مورد بازنگری و پرسش قرار دهد.
Simko retweeted
لێرە خۆ ڕۆحی ڕەوانی، بۆ لەوێی؟!
اینجا که جان و جهانی، آنجا چرا؟
#وریشه_مرادی
Simko retweeted
Vrishe Moradi, @VrisheMoradi - a brave Kurdish political prisoner, has once again been sentenced to death by Branch 15 of the Tehran Revolutionary Court in Iran.
According to her lawyers, the court issued the death sentence again without addressing the legal flaws that had previously led Iran’s Supreme Court to overturn the original ruling.
The verdict is not yet final. #VrisheMoradi

























