اولش خواستم بیشتر از اونی که حقش بود جوابشو بدم، ولی یه سر تو پیجش زدم دیدم واقعا انقدر مریضه که نیاز مبرم به بستری داره
مرد خونه بلاخره اون به اون ماموریت کذایی اعزام شد و این میشه دومین آخر هفتهای که هم پدرم برای بچه هم مادر.
ترسناکش اینجاس که خیلی ازمون دوره و هر اتفاقی بیفته خودم تنها باید مدیریت کنم
یه دوستی دارم که دچار افسردگی بعد از زایمان خیلی شدیدی شد. بخاطر شرایط زندگیش نتونست دوره درمان رو کامل کنه.
پارسال تابستون که هوس کردیم بریم طبیعت، یهو به اینم زنگ زدیم که میای؟ اونم چون شوهرش تو شهر نبود، بچه رو زد زیر بغلش و باهامون اومد.
یه سال و خردهای گذشته ولی هروقت
۱/
یه سوالی؟ گاز مونواکسید کربن میتونه به تنهایی یا به عنوان ترکیباتی از سلاح شیمیایی استفاده بشه؟
خیلی یهویی نامه زدن که دوره آموزشی پیشگیری از مسمومیت با منواکسید کربن برگزار میشه.
منطقا برای کم شدن خطرات گاز گرفتگی در طول پاییز و زمستان باید باشه، ولی خب ادم به همه چی شک داره
امشب دومین شبی بود که این بچه با زمزمهی آهنگ کوچهلر خوابش برد.
خوشحالم که این بچه رو وارد یه مسیری کردم که گوشش رو به «نوای خوش» شنیدن عادت داده.
امیدوارم وقتی بزرگ شد ادامهی این مسیر یکی از انتخابهاش باشه :)
خب فکر نمیکردم انقدر دیده بشه، ولی اینجا صفحهی منه. با اختیار خودم پابلیک نگهش داشتم. اختیار نوشتن مطالبش هم با خودمه. شما دوست دارید بخونیدش، دوست ندارید نخونیدش.
اینکه به خانوادهم و خودم هم فحش میدید اصلا برام مهم نیست.
بابای من شدیدا روی من و خواهرم حساس بود. یه طوری که به مامانم گفته بود نمیخوام هیچکدومو شوهر بدم، بمونن تو خونه خودم پادشاهی بکنن.
اون موقع که با همسرم دوست شدم، اولش به مامان گفتم. تو اون فاصله که مامانم بخواد به بابام بگه قضیه رو، همسرم زنگ زد به موبایلم و طبیعتا بابام صداشو
۱/
شنید. به مامانم گفت میدونی دخترمون با یه پسر حرف زد؟ مامانمم گفت آره! چون ۲۲ سالشه و حق داره یه زندگی عاطفی و عاشقانه رو برنامه ریزی کنه.
بابام اون موقع خیلی عالی با قضیه کنار اومد ولی چون هیچکدوممون(من و بابا و مامان) نمیخواستیم قبح قضیه بریزه(من از بابام خیلی خجالت میکشیدم)،
۲/
موفق شدم اهنگ گل گلدون رو با پیانو بزنم و واقعا خوشحالم.
ارزششو داشت که توی ۳۶ سالگی شروع کنم به یادگیریش
کلید اسرار:
گردو تموم کرده بودیم و من چون همیشه مامانم برامون میخرید، اصلا بلد نبودم چه گردویی خوبه چه گردویی بده.
کاسه چه کنم دستم گرفته بودم.
عصری وسط بدو بدوهامون یه سر اومدیم خونه که بریم دستشویی و دوباره بریم سراغ کارا.
همین که رسیدیم پیرزن طبقه پایینی زنگمونو زد
۱/
خب من چون مطمئنم تا مدتها هم هیچ خبری نمیشه و اینا همش بازی رسانهای طرفینه، دیگه تصمیم گرفتم همت کنم و برم برای پیگیری کار جابجاییم بصورت خیلی جدی.
خوبیش اینه این وسط همسرمم راضی شده و میگه بریم برای شروع مسیر سختش
مامانِ دونه کنجد😍 retweeted
ولی برا من مهمه به عنوان خاله چیزی رو که مامان بابای بچه توان خریدشو ندارن نخرم، مگه با اجازه و رضایت کامل خودشون
نمیخوام برا بچه کسی جز مامان باباش قهرمان و خفن به نظر بیاد
تو ذهن بچه همیشه مامان بابا باید بتونن و تامین کننده باشن
خب نیازمند یاری سبزتان هستم
با دستگاه گریل چه چیزهایی میشه درست کرد؟ همش فکر میکنم بهتر بود اون ساندویچسازهای چند صفحهای رو میخریدم بخاطر کاراییشون
بچهم یه مدته بی دلیل بچههای دیگه رو میزنه و انگاری توی ذهنش اولین راه حل، زدنه.
نه با تنبیه درست میشه نه با تشویق و نه با حرف زدن.
امروز برای بار دوم توی این هفته دعواش کردم و حقیقتا از شدت عذاب وجدان نمیدونم چیکار کنم
اصلا نمیدونم باید چیکار کنم
وای دوران لیسانس یه دختره سوپر مذهبی چادری توی دانشکده داشتیم که نمیدونم چی تو سرش میگذشت که تصمیم گرفت با من دوست بشه.
روزای آخر برام یه کتاب هدیه آورد به اسم«درد و دل با امام زمان»
:)))))
هربار یادش میفتم به این فکر میکنم که این بنده خدا میخواسته منو هدایت کنه





