Marxista Leninista| Paete, non dolet| علاقه‌مند به الهیات رهایی‌بخش

Tehran
Joined September 2019
میل سیری‌ناپذیری دارم به سکوت. زیرا که «اعتراف، برهنگی‌ست. برهنگی کسل‌کننده است، چشم‌زننده است. آدمی که زیاد حرف می‌زند آدمی‌ست که برهنه می‌شود. آدم‌ها که زیاد حرف می‌زنند زود از یاد می‌روند؛ خودشان اگر نروند، حرف‌هایشان از یاد می‌رود. برهنگی محض، یعنی زوال» کوچه ابرهای گمشده
63
118
11
1,003
من کامران محمدخانی هستم، شاغل در باغ کتاب تهران امروز و در این لحظه من آگاهانه و هوشیار، بدون مصرف الکل یا مخدر، به زندگی خودم پایان می‌دهم. دیگر تحمل این رنج را ندارم و متاسفم که تا اینجا برای اطرافیانم تلخی و تاریکی به بارآورده‌ام. حضور من دیگر مفید نیست. ببخشید و شاد بنوشید
3,140
297
1,455
8,014
5,354,102
ای برگ‌های زرد فروریخته برشانه های من وقتی که نیستم! من می‌گریستم بی آنکه سر درآورم از این‌همه انبوهی ِتباهی و اغراق حجم‌ها طاووس‌های عاشق ِمن سر بریده در امواج ِآب، رها می‌رفتند و طوطی ملوّنی از آسمانی مخفی خورشید را تقلید می‌کرد من می‌گریستم بی آنکه سر درآورم از این همه
10
24
5
402
138,555
اندامش بیرون کشیده شمشیری از نیام پیشم می‌آمد خوابش می‌آمد بیدار بود در هر کجای روی زمین بود پیشم می‌آمد فردای ساعت بعدی بود دیروزهای روز قیامت بود صدها هزار سال نوری از آینده بود پیشم می‌آمد چون انعکاس مادگی عالم در ماهتاب باختران یا خاوران پیشم می‌آمد/
3
2
82
100,773
از گونه‌هایم چون اشک‌هایم پایین می‌رفت می‌خفت بر سینه‌ام وقتی بلند می‌شد و از در می‌رفت دیگر شبش پیشم می‌آمد با عطر گرم پهلوهایش با آن هلال پاشنه‌هایش و کفه‌های بدر شانه‌هایش قویِ بلند و داغ گلویش پیشم می‌آمد در خلوت چهار لبِ مجنون می‌زیست با من/
1
2
66
78,020
با چشم‌هایش می‌مُرد با من اما پیشم می‌آمد #رضا_براهنی جانم
3
2
86
68,095
به پیشواز حادثه رفتن به پهنه‌ی پیشانی‌ام نوشته شده چه هیچ، چه هیچ، می‌گویم چه هیچ خواهد بود این جهان بی در و پیکر و این عواطف به هدر رفته در زمین لم‌یزرع که بر آن زیسته‌ام این جهان باطل عاطل افسوس نمی‌خورم که بی‌خود آمده بودم وقوف یافته‌ام که سر و پایش از ازل بی‌خود بوده
3
11
2
117
65,826
گاهی درست مثل همین کالا ته چاهی هستم و یک نفر را می‌بینم از آن ته که به سرعت کابوسی از آن بالا، پایین می‌آید وقتی که فکر می‌کند که نجاتم حتمی‌ست طنابی را که از آن بالا انداخته‌اند پایین به دور گردن من می‌اندازند/
2
5
72
50,967
و می‌کشند مرا بالا بالا بالا و بالاتر که هرگز از تمام جهان این‌همه بالاتر نبوده‌ام #رضا_براهنی جانم
1
3
1
59
49,259
اشک اشک اشک
1
3
1
44
48,585
چقدر آدم عاشق تنهاست به ویژه اگر شاعر باشد به ویژه اگر این نکته را فقط به گوش این کاغذ فقط با همین قلم برساند به کسی اما نگوید و بعد خط بزند که مبادا یکی ببیند حتی خود قلم ببیند و یا خود کاغذ #رضا_براهنی جانم
1
3
2
113
46,080
حال نمی‌دانم چگونه پاسخ آن چشم‌های رنگین را بگویم که از هزار پرسش پیوسته و پیچاپیچ آکنده‌اند که سراسر جهانِ پس از عمرم را تاریک تاریک خواهند یافت اگر نظر به جایی دیگر کنی اگر نظر به جایی دیگر کنی می‌بینی که پیش روی من همه جا شب است که ظلمت از این کوه و دشت می‌بارد/
1
2
37
40,497
که قله‌های جهان همگی به حال ریختنند روی شانه و سر من #رضا_براهنی جانم
3
35
37,334
آهای آهای عوضی! مگر نمی‌بینی که روز تو تمام شده! که ظلمت است در همه جا شبت اگر حتی نیامده باشد کجاست؟ کجاست؟ کجاست حس ششم خونینت که وقوع واقعه را پیشاپیش بو می‌کشید! و این دست، دست، دست راست من است! ببّرید تا که ننویسم! #رضا_براهنی جانم
3
1
1
31
36,037
و در چشم خلق حالا تُکِ شکسته و افتاده‌ی مدادم هستم گُم و خُرد و لـِه شده در زیر پای عابرها گُم برای آنکه شهادت دهند شهادت که من زمانی خوشبخت بوده‌ام و حالا به هیچ چیز و هیچ جای جهان معتقد شده‌ام #رضا_براهنی جانم
1
21
32,964
گرچه روحم تبلور ویرانی‌ست اما، ذهنم غریب‌ترین چیز است هر روز گفتنِ این چیزها برای من از روز پیش دشوارتر شده است من حافظ تمامی ایام نیستم اما حتی اگر بمیرم چیزی نمی‌رود از یادم #رضا_براهنی جانم
4
1
40
31,670
دنیا برای من معنی ندارد من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم و بمیرم اما نشد هستی خسیس‌تر از اینهاست دردی که آدمِ حسی احساس می‌کند بی‌انتهاست #رضا_براهنی جانم
3
2
80
29,426
من از سلاست دستانش تمام زندگی‌ام را سوال خواهم کرد و در سلامت چشمانش یتیم ماندگی‌ام را تمام خواهم کرد چگونه نرم در آید که گُل، که گُل، حتی، چو صبح صادق پاهای او نمی آید؟ چو بال نرمی پاهای او نمی آید؟ #رضا_براهنی جانم
1
4
63
29,251
می‌خواهید عاشقتان شوم، برایم براهنی بخوانید، آهسته، تا آرام بگریم.
4
4
5
67
28,361
چنان زلال شود آن کسی که تو را یک بار فقط یک بار نگاه کند که هیچ‌گاه کسی جز تو را نبیند از پس آن حتی اگر هزار بار هزاران هزار چهره را نگاه کند. یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدم‌هایش بدون رؤیتِ تو چشم گشوده باشند. #رضا_براهنی جانم
2
38
24,623
صدای کف زدنت کبک‌های کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار می‌کند «منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟ ولی شکفته بادا لبان من که نیمه‌ماهِ نیم‌رخانِ تو را شبانه می‌بوسند فدای تو دو چشم من که چشم‌های تو را خواب دیده‌اند» #رضا_براهنی جام
24
23,182