صبور (@MsSabour) header
صبور (@MsSabour) profile picture

I am all that remains of those who chose the sea.

Where the Sea Keeps Its Dead
Joined February 2012
Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)Photo by صبور (@MsSabour)
پای دیوار سکوت، می‌زنم خنجر صبر...
9
25
1
361
سرنوشت آدمی را جغرافیا رقم می‌زند. ــ ابن‌خلدون
2
51
454
به بیهوده گفتن مبر قدر خویش ـ عالی‌جناب سعدی
1
24
282
در مذبح اسارت یاد، از آستان خنجر در گذرم...
1
26
354
«عشق می‌ورزم به تو دشنام بارم می‌کنند پشت سر با حرفشان بی‌اعتبارم می‌کنند گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته‌ام مردمان این زمانه سنگسارم می‌کنند»
17
226
حالا من که دانشش رو ندارم ولی وقتی همه‌ی اطلاعات و داده‌ها رو می‌ذارم کنار هم، این‌جور به نظر می‌آد که این‌بار همه‌مون می‌میریم.‌ نوش جان اونایی که دنبال جنگ بودن.
1
18
298
درد تو به هركس نرسيده‌است وليكن دل‌شاد از آنم كه مرا بيش رسيده‌است ــ قاسم‌انوار
26
344
سر مپیچان که به رخسار تو داریم امید رخ مپوشان که به دیدار تو داریم نیاز ـ اوحدی
20
235
نرگس‌ها رسیده‌اند...
19
191
آسمون دلشو هم کشیده...
8
128
دنیا سرد است برادر، و همه‌ی هیزم‌ها برای گرم کردن آن کافی نیست. با وجود این تو هم به قدر خودت آتشی روشن کن، شاید چند نفری را گرم کنی. ـ بهرام‌ بیضایی، حقیقت و مرد دانا
4
72
658
«یه لنجی روی دِریا راشو گم کرد...»
26
259
هرچی پتو رو می‌پیچم دور خودم امروز تمام نمی‌شه، کاش خودم تمام بشم.
1
23
286
در این دنیای کوچک، همه دلشکسته‌اند. بی‌نام و نشان و در جای نادرست.‌ ‌ ⇜ پسوا
29
269
«اکنون، تو نمی‌دانی که چون با نااهل سخن گویی، سیلی خوری و سخنی که فهم نکنند بر کفر و دیگر چیزها حمل کنند و هزار چیز از اینجا تولد کند؟ مَر شیخ را گفتم «چون مذهب و اعتقاد پاک است مرا / از طعنه‌ی نااهل چه باک است مرا؟»
1
19
400
افروخته نشود. اما دل آشنا همچو شمعی‌ست که آتش از دور به خود کشد و افروخته شود. اکنون، حدیث صاحب سخن از نور خالی نباشد: پس نور در شمع گیرد، نه در فتیله‌ی تَر. و شمع تن خود در سَر سوز دل کند و چون شمع نماند، آتش نیز نماند. اهل معنی
1
8
143
نیز تن در سَر سوز دل کنند، اما چون تن نماند، روشنایی زیادت شود و به آشنایی کشد.» شیخ را گفتم که «هیچ ممکن بُود که دل بیگانه آشنا شود و روشن؟» گفت «هر بیگانه‌ای که بدانست که دل او بینا نیست، تواند بود که بینا شود.»‌ ‌ ـ قصه‌های شیخ اشراق، شهاب‌الدین سهروردی، جعفر مدرس صادقی
1
4
77
ولی قرار نبود مریضیه این‌قدر تخت‌گیرم کنه، درستش این بود فقط به بی‌صدایی کفایت می‌کرد.
20
265
ولی فرق است میان او که دستت را می‌گیرد که زمین نخوری با اویی که زیر بازویت را می‌گیرد و از زمین بلندت می‌کند.
1
29
276
تصویر دارم ولی صدا نه، به کل تعطیل شد. حنجره‌م هیچ خروجی‌‌ای نداره.
22
177