بیستم مِهْرماه، روز حافظ شیرازی خجسته باد. ما را با بیت شعری از حافظ مهمان کنید.
فیلم از علیرضا نادریفرد
اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد؛ یعنی آنان که دست قُوَت ندارند، سنگ خُرده نگه دارند تا به وقت فرصت، دمار از دماغ ظالم برآرند.
- سعدی، گلستان.
اندوه را پایانی است
مردمان باز می گردند،
ویرانهها ساخته میشود
و ساختهها از مردمان پرُ.
بمان و نیکبخت شو…
- نمایشنامهی مرگ یزدگرد؛ بهرام بیضایی
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
عارف قزوینی
سَرْو
در متون کهن پهلوی، همچون «بُندَهِش» و «مینوی خِرَد»، از درختی به نام «بَستُخمَه» (همهتخمه) یاد شده است که در میان دریای «فَراخکَرد» ریشه دارد و خاستگاه و تخمهی همهی گیاهانِ روی زمین است. در باورهای اساطیری، نُه کوه گرداگرد این دریا آفریده شدهاند؛ از آن میان، کوهی سوراخمند وجود دارد که نُههزار و نهصد و نود و نُه جوی از آن جاری است و سرچشمهی آب تمام دریاهای هفتکشور محسوب میشود.
این درخت، نمادِ آرامش و دورکنندهی غم است و منبع تمامی داروهای شفابخش به شمار میآید. سیمرغ (سئنا)، مرغِ درمانگر، آشیان بر این درخت دارد؛ چنانکه هرگاه برمیخیزد، هزار شاخه بر درخت میروید و چون بر آن مینشیند، هزار شاخه میشکند و تخمهایش را در جهان میپراکند تا گیاهان از آن بارور شوند. در ژرفای آب نیز، دو ماهیِ جفت، پیرامون ریشههای این درخت میچرخند تا آن را از گزند و تازشِ نیروهای اهریمنی محفوظ بدارند.
نشانههای بسیاری گویای آن است که نقش تکرارشونده و آشنای «سرو» در هنر ایرانی—بهویژه بر پارچههای قلمکار و دیگر بسترهای هنری—همان بازنماییِ تصویریِ «درخت زندگی» یا «بَستُخمَه» است؛ جایگاهی مقدس که مأمن و زیستگاه سیمرغ بوده است.
به سرِ سبزِ تو ای سرو که گر خاک شَوَم
ناز از سَر بِنِه و سایه بر این خاک انداز
حافظ
سَرْو
در متون کهن پهلوی، همچون «بُندَهِش» و «مینوی خِرَد»، از درختی به نام «بَستُخمَه» (همهتخمه) یاد شده است که در میان دریای «فَراخکَرد» ریشه دارد و خاستگاه و تخمهی همهی گیاهانِ روی زمین است. در باورهای اساطیری، نُه کوه گرداگرد این دریا آفریده شدهاند؛ از آن میان، کوهی سوراخمند وجود دارد که نُههزار و نهصد و نود و نُه جوی از آن جاری است و سرچشمهی آب تمام دریاهای هفتکشور محسوب میشود.
این درخت، نمادِ آرامش و دورکنندهی غم است و منبع تمامی داروهای شفابخش به شمار میآید. سیمرغ (سئنا)، مرغِ درمانگر، آشیان بر این درخت دارد؛ چنانکه هرگاه برمیخیزد، هزار شاخه بر درخت میروید و چون بر آن مینشیند، هزار شاخه میشکند و تخمهایش را در جهان میپراکند تا گیاهان از آن بارور شوند. در ژرفای آب نیز، دو ماهیِ جفت، پیرامون ریشههای این درخت میچرخند تا آن را از گزند و تازشِ نیروهای اهریمنی محفوظ بدارند.
نشانههای بسیاری گویای آن است که نقش تکرارشونده و آشنای «سرو» در هنر ایرانی—بهویژه بر پارچههای قلمکار و دیگر بسترهای هنری—همان بازنماییِ تصویریِ «درخت زندگی» یا «بَستُخمَه» است؛ جایگاهی مقدس که مأمن و زیستگاه سیمرغ بوده است.
گفت «دنیا پوچ و بیارزش است. هیچ ارزشی ندارد.»
گفتم «حرفهای خوب بزن، دنیا بیارزش نیست، فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.»
- عباس معروفی



