انسان میتواند همزمان که دارد برای زندگی تلاش می کند و می جنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.
داستایفسکی
مرزی در روانمون وجود داره که وقتی شخصی ازش عبور میکنه تصویر اون شخص رو تغییر میده.
وقتی کسی میدونه در دوره دشوار زندگیت هستی و با این حال به یه نحوی بهت آسیب میزنه.
فقط رفتارش نیست که آزارت میده، فروپاشیه باوریه که بهش داشتی.
باوری که میگه: اون از رنجم آگاهه پس مراقبم خواهد بود.
روزی فراموشت میکنم.نه از سر رهایی، از فرط فرسودگی دوست داشتنت.
تو عمیقترین لایه های اندوهم را بیدار کردی.
اگر کاری را انجام دهی که به آن باور داری و شکست بخوری، همچنان پیش خودت سربلندی.
ولی اگر به کارت باور نداشته باشی و شکست بخوری، مثل این است که دو بار بمیری.
خیلی غم انگیز است.
دیوید لینچ
امیدوارم هیچوقت انقدر از صمیمیت آسیب نبینی و خسته نشی که فکر کنی تنها راه محافظت از خودت انزواست و از ترس دوباره زخمی شدن خودت رو از روابط امن هم محروم کنی.
امروز یکی بهم گفت چقدر شبیه فلاترشایی.
گفتم فلاترشای کیه دیگه.
کی زندگی انقدر جدی شد که پونی کوچولو یادم رفت؟!
انگار تازه حالم خوب شده بود ولی نمیدونم چرا امروز که دستم به دستگیره گیر کرد ساعت ها گریه کردم.
گاهی بهانه خودش جور میشود.
تا وقتی کسی را ایده ال میکنیم، با تصویری که از او ساختیم ارتباط داریم تا با خود او.
شناخت درست ما از یک انسان دقیقا از لحظه ای آغاز میشود که او به شکل اساسی ناامیدمان میکند.
گاهی روان انسان میل اروتیک را نه با صمیمیت بلکه با فقدان و اضطراب گره میزند.
در رابطه امن میل خاموش میشود، در برابر دیگریِ غایب، خیال و تمنا شعله میکشد و او را به ابژهای خواستنی بدل میکند.
گویی روان انسان نرسیدن را اروتیکتر از وصال آموخته است.
Father wound
پدر غایب، دختر تنها میسازه.
دختر تنها ممکنه زنی بشه که با ترس از دست دادن عشق به مردان دور از دسترس دل میبنده.
کاش جهان دیگری باشد.
برای عاشق های جوان و امیدوار.
آن ها که معشوقشان را به آسمان و خودشان را به خاک بخشیدند.
آن ها که در سوگ عشق فرو ریختند.
برای آن ها که امروز بی صدا میمیرند، فردا دوباره میمیرند و هر روز آرزو میکنند کاش هیچ گاه پا به این جهان نمی گذاشتند.
#مهشاد_کشانی
هلیا retweeted
ای مردم!
مادر علیرضا سپاهی ، سمیه افشار، در زندان اصفهان است
خواهرانش بازداشت هستند، حتی خواهر ۱۶ ساله اش.
نامزدش، مهشاد کهشانی، در زندان است
جنازهاش را در بیابانهای دور دفن کردند
از او اعتراف اجباری گرفتند، ناخنهایش را کشیدند و چهار تیر به پایش زدند
پس از آنکه سکته کرد، احیایش کردند و دوباره او را برای اعدام بردند
جهان باید برای این درد گریه کند؛
نه اینکه در برابرش سکوت کند.
هلیا retweeted
از منظر فربرن هیستری حاصل تضادیست بین میل شدید به ابژه و از طرفی ترس از طرد/تنبیه در صورت ابراز میل، اینگونهست که نیرویی بیشتر از گناه و سوپرایگو در مهار میل نقش دارند


