ترم اول یه دختره تو اتاقمون بود، باباش آخوند بود. هرشب میرفت زیر پتو با دوستپسرش سکسگپ میکرد و صدای آه و نالهشو ما میشنیدیم. سکانس بعدی با الارم تخمیش بیدار میشدیم تا خانوم نماز صبحشو بخونه.
اگر کسی در ساید هری پاتر باشه و مقابل ولدمورت بایسته برای من تمام میشه. جوری تمام میشود که هیچوقت کسی از ابتدای تاریخ اینطوری تمام نشده بود.
قدیما همزادهای سیاوش قمیشی همه جا بودن؛ الان هروقت میرم بیرون حداقل یه دونه هکتور سالامانکا میبینم.
"شاید" در زندگی بعدی؟ تازه شاااااید؟ قحبه من که نمیفهمم زندگی بعدی چه خبره، حداقل بگو قطعا در زندگی بعدی یه ذره حالم بهتر شه.
من روزی یک بار چایی دم میکنم ولی بیرحمانه. تا استکان چای اول تموم میشه بدون درنگ بعدی رو میریزم. رنگ چاییمم تقریبا سیاهه و تلخ میخورم. انقد این روند رو ادامه میدم تا سرم گیج بره و حس کنم فشارم افتاده و ۳۰ ثانیه با مرگ فاصله دارم. ممنون.
کیر تو مغزتون اگر به هر دلیلی ترسیدن از جنگ رو مساوی با میل به موندن آخوند میبینید. جدی تا دسته کیر تو مغزتون.
این بیف دختر ایرانی با دختر ترکیهای سر خوشگل بودن هم خیلی چیپ و دمدستیه. ترکیهایها خیلی چیزای بیشتری دارن برای رست کردن. قیافه آخریشه.
شدیدا به یک سیتکام مثل مادرنفمیلی نیاز دارم. البته میدونم هیچی بهش نمیرسه ولی از لحاظ فیزیکی بهش نیاز دارم. هلپ.






