Pinned Tweet
دوستای قشنگم میزای پذیراییتون رو با کارهای من شیک و قشنگ کنید.
کارهام از چوب لوکس پسته هست که نمونش هیچجا نیست.
با رنگ پلیاورتان پوشش داده شده که ضدآب بشه و خیالتون راحت بشه
لطفا از منم با ریتوییت کردن حمایت کنید دوستای بیشتری کار منو ببینن.
Haiku.wood
پیج اینستاگرام
یه دوست خیلی نزدیکمون مهاجرت کرد و هنوز نیومده اینور. امروز یه آقایی رو دیدم انقدر شبیهش بود که تمام مدت چشمم بهش بود. احتمالا طرف فکر کرده خلم ولی دلم برای دوستم تنگ شده بود دلم میخواست اونو ببینم
تف تو روت اخوند
این مرد قبلنا اگه تو هفته یهبار مرغ میپختم کلی قیافش کج میشد که دیگه حالا از هیچی بهتره دیگه چکار کنم. حالا واسه من رفته تو مود پروتیین و سالمخواری هفته ای ۶ روز میگه مرغ بذار تو فر
تو تهران هرجا میگم بچه دارم همه یطوری رفتار میکنن انگار کودک همسر بودم ۱۵ سالگی هم زاییدم. میرم شهرستان به چشم پیر فرتوت بهم نگاه میکنن که دیر بچهدار شده حوصلشونو نداره. حلاصه که از دست استانداردهاتون آسایش ندارم
ویدیو و نوار ویدیو قاچاق بود.
یه آقاهایی با کیف سامسونت و پشت مو و عینک میومدن تو خونهها تو کیفشون پرفیلم هیجانانگیز بود.
عصری یه مرده زنگ زد و سلام کرد گفت میخوام باهاتون آشنا شم منم قطع کردم. بعد شوهرم میگه خوب اول بهش میگفتی متاهلی بعد قطع میکردی الان دوباره زنگ میزنه. کار بدی نکرده که چه میدونه تو متاهلی خواسته آشنا بشه
واه هزار بار واه
قدیما شوهرا زنگ نمیزدن فحش بدن یا اینم شانس مایه؟
صبح از دست بچهها یکم عصبانی شدم داد زدم سرشون. دراومدیم بیرون عذاب وجدان گرفتم گفتم مامان ببخشید و بدونید که من حتی اکه دعواتون کنم بازم دوستون دارم. بچم گفت مامان دوست داشتن از عصبانیت قویتره. دوست داشتن خشم رو شکست میده.
قربونت برم بچه قشنگم انقدر بادرک و شعوری
برای عصرونه بچهها پنکیک درست کردم با میوه. البرز تا میوههاشو بخوره بامداد همه پنکیکارو خورده. میگم بامداد چرا سهم البرزو خوردی؟ میگه باشه حالا شما از اتاق برین من بشینم به کارای زشتم فکر کنم
بچم خیلی بامزس
این داستان طاعون جدی باشه من که دست مستامو نمیشورم گفته باشم.
والا تا کنج سقف خونهرو الکل زدیم که طلای ۲۷ تومنی ببینیم
یه فرمی پر میکردم پرسیده بود مهم ترین چیزی که تو زندگی شخصی یا کاریت بهش افتخار میکنی چیه؟ اومدم بنویسم مادر بودن بفد فکر کردم این مردا درک نمیکنن که بعدا هار هار میخندن
ولی تقریبا دست تنها مادر دوقلو بودن و نگه داشتن نظم و روتینشون حتی در اوج فروپاشی روانی مهمترین بخش زندگی منه
درمشاهدات امروزم تو محل دیدم تو یه پایگاه بسیج مهدکودک زدن. جدید هم بود. کسخلن به قرآن اینا، ننه بابای بچهها هم کسخل تر از اینا
بعد فردا یه چی شد میگن دیدین مهدکودکو زدن
امروز ویدیوهای این رتبههای برتر کنکور رو دیدم. در حال حاضر همچین هیجان و انگیزهای تو زندگیم لازم دارم با همون سطح دغدغهای که تو ۱۸ سالگیم داشتم
چی میشه یه چیزی بشه
تو نمایشگاه چندسال قبل همسر، مامانش ۵تا رومیزی ترمه کارشده بهش داده بود برای دیزاین. جفتشون یادشون رفته بود تا دیروز من تو کارگاه پیدا کردم از بین زبالهها.
اینا مال منن دیگه؟
اگه پس بدم همشو میده به دخترش بعد من کلی زحمت کشیدم پیدا کردم
میدونم بهترشو داره بازم که به اون بده
دوستم مدیر یه آموزشگاهخصوصیه. امروز میگفت پسر ۱۰ ساله فیلم پورن آورده سر کلاس به بچهها فروخته. یعنی نه تنها قبحش برای خودش ریخته که اومده ازش درآمدزایی میکنه.
مثل سگ ترسیدم
از سیگار و گل و اینا که قبلا مثل سگ ترسیدم
چه باید بکنیم جدی که از سن پایین نرن دنبال این داستانا؟





