حاجی من یادم نمیاد ما برای کلاس زبان رفتن اینقدر کونی بازی دربیاریم.
کانون زبان اینجوری بود که یا ساعت ۲ ظهر شنبه میای کلاس یا بیا سرشو بگیر.
لاسوارانه به علیرضا گفتم دیگه بریم جهیزیه بخرم و اولین آیتمی که منشن کردم چمدون بود. براش سوال شد که چرا چمدون حالا؟ و جواب این بود که:« وقتی دعوامون شد همون رو جمع کنم برم خونهی بابام»
It’s so hilarious how the phrase “gold digger” is usually associated with women, while personally i have witnessed men doing absolutely insane stuff for prosperous women. Like im talking about moving mountains type activities.
نتیجه اومد یکم تلسیدم بعدش یادم اومد مامانم با شوهر و دوتا بچه و دبیری آموزش پرورش هم ارشد خوند. دهنم بسته شد. خانومی استانداردها رو خیلی بالا ست کرده دیگه.
فعلا دانشگاه گیلان بهم وابسته شد و گفت توروخدا ارشد هم مال ما باش، تا اعلام نتایج کنکور صبر میکنم. برای دانشگاه های تهران بهتره که بلند تر بگ کنند.
همکلاسی دبستانم اسمش راضیه بود . تولد کلاس ششم ام، مامانش آوردش، ولی گفت منم باید باشم تو تولد چون باباش تنها اجازه نمیده. اون روز خیلی به مامان من برخورد. وقتی خبر تصادفش تو جاده و فوتش رو به مامانم دادم.گفت:« خوب شد اون روز جلوی ورودش به خونهمون رو نگرفتم وگرنه الان دق میکردم»
هرچی رو درک کنم این پروپاگاندای ارزون انگاری کالاها رو نمیتونم. خب کسکش سوپر مارکت میرم که دیگه. کور نیستم که.
Eileen retweeted
پسرا وقتی یه مغازه دو تا قاره اونورتر پیدا می کنن که ده درصد ارزون تر پرینت می گیره:













