شکاکیت
حقی برای فرد یا خطری برای جمع؟
فیلسوف و منطقدان آمریکایی چارلز پیرس، در مقاله معروف «تثبیت باور» (۱۸۷۷)، شک را نه یک حالت ناخوشایند که باید هرچه سریعتر از آن فرار کرد، بلکه نقطه آغاز هر جستوجوی صادقانه فکری میدانست. از نگاه او، انسان تنها زمانی بهراستی میاندیشد که در حالت شک قرار گرفته باشد؛ باور بدون تجربهی شک، محصول تنبلی ذهنی یا فشار بیرونی است، نه تفکر.
فیلسوف انگلیسی آیزایا برلین، در دفاع از تکثرگرایی، ایده مهمتری را مطرح کرد: آزادی واقعی انسان، شامل حق انتخاب میان ارزشها و باورهای متفاوت است و این انتخاب، بدون امکان تردید در باورهای موجود، اصلا معنا ندارد.
از نگاه او، جامعهای که تنها یک پاسخ درست برای همه سؤالات بزرگ زندگی عرضه میکند و شک در آن را غیرمجاز میداند، در حال محدود کردن آزادی بنیادین انسان است، نه محافظت از حقیقت.
اما وقتی هویت فرد در باور دینی خلاصه شود، شک دیگر یک حق فردی نیست؛ به تهدیدی علیه گروه تبدیل میشود. در بسیاری از جوامع، نه قانون رسمی، بلکه فشار اجتماعی( طرد، شرمساری، قطع رابطه ) کسی را که با صدای بلند شک میکند مجازات میکند.
نتیجه؟ شک، بهجای آنکه علنی و قابلگفتوگو باشد، به یک تجربه مخفی و توام با گناه تبدیل میشود.
مثالی ملموس: تصور کنید در یک کلاس درس، معلمی اعلام کند «هر کس سوال بپرسد، نشان میدهد درس را دوست ندارد». نتیجه چه خواهد بود؟ دانشآموزان دیگر سوال نمیپرسند، نه چون همهچیز را فهمیدهاند، بلکه چون یاد گرفتهاند سوال پرسیدن خطرناک است. وقتی هویت دینی به همین شکل با شک برخورد کند، نتیجه مشابه است: نه فهم عمیقتر، بلکه سکوت مخفیکارانه.
حق بر شک، به این معنا نیست که هر باوری اشتباه است؛ به این معناست که هیچ باوری نباید از پرسیدن معاف باشد حتی اگر آن باور، ستون هویت جمعی یک گروه باشد.
سوالی که باقی میماند: آیا جامعهای که شک را جرم میداند، واقعا از ایمان محافظت میکند، یا فقط از سکوت اجباری؟
#ایمان #شک #باور #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
روز جهانی صلح
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۸۱ این روز را برای تحکیم آرمانهای صلح در میان ملتها و مردم جهان بنیان نهاد. از سال ۲۰۰۲، ۲۱ سپتامبر (۳۰ شهریور) بهطور ثابت بهعنوان روزی برای آتشبس و عدم خشونت جهانی تعیین شده است.
▪️اهداف اعلامی
• ترویج فرهنگ گفتوگو بهجای خشونت در حل منازعات
• تقویت همکاری بینالمللی برای پیشگیری از جنگ
• توجه به ریشههای ساختاری ناامنی: نابرابری، تبعیض، فقدان حکمرانی خوب و نقض حقوق بشر
• حمایت از قربانیان جنگ و درگیریهای مسلحانه
مجمع عمومی هر سال شعاری برای این روز تعیین میکند که معمولاً بر پیوند میان صلح، توسعه پایدار و اقلیم تأکید دارد.
▪️واقعیتی فراتر از شعار
نهادهایی مانند مؤسسه اقتصاد و صلح (IEP) که شاخص صلح جهانی را منتشر میکند، صلح را نه صرفا «نبود جنگ» بلکه غیاب خشونت ساختاری تعریف میکنند؛ شاخصی که امنیت اجتماعی، میزان نظامیگری، و درگیریهای داخلی و بینالمللی را میسنجد. بر این اساس، کشورهایی با سرکوب داخلی گسترده، حتی بدون درگیری نظامی خارجی، در رتبههای پایین این شاخص قرار میگیرند؛ نمونهای که نشان میدهد صلح واقعی جدا از آزادی و عدالت داخلی معنا ندارد.
▪️نقد یک مفهوم آرمانی
روز جهانی صلح اغلب با انتقاد همراه است: نمادین بودنش در برابر تداوم جنگهای فعال، و نیز سوءاستفاده حکومتهای اقتدارگرا از واژهی «صلح» برای توجیه سرکوب داخلی به نام «امنیت و ثبات». صلحی که با حذف مخالفان یا سکوت اجباری جامعه تامین شود، در چارچوب تعریف سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری، صلح واقعی محسوب نمیشود، بلکه آرامش موقت پیش از انفجار تنشهای سرکوبشده است.
از این رو، صلح پایدار در گفتمان امروز جهانی نه غیاب صدا، که وجود عدالت، مشارکت و آزادی تعریف میشود، مفهومی که فاصله آن با واقعیت بسیاری از جوامع، از جمله ایران، همچنان قابلتوجه است.
#روز_جهانی_صلح #صلح #مدارا #رواداری #گفتگو_توانا
ماجد عثمان نواز
مردی که در سلول زندانی در مصر، از افراطگرایی بیدار شد
ماجد نواز، فعال سیاسی بریتانیایی-پاکستانیتبار، در نوجوانی جذب حزبالتحریر شد؛ گروهی اسلامگرای بینالمللی که خواستار بازگرداندن خلافت اسلامی بود. او در دانشگاه به سازماندهی و جذب اعضای جدید پرداخت و فعالیتش را تا مصر گسترش داد، جایی که در سال ۲۰۰۲ توسط دولت حسنی مبارک بازداشت و به چهار سال زندان محکوم شد.
همین زندان، نقطه عطف زندگیاش بود. نواز در سلولهای مصر با زندانیانی از طیفهای فکری متفاوت همنشین شد و برای نخستینبار، ایدئولوژیاش را از بیرون به چالش کشید. سازمان عفو بینالملل او را زندانی وجدان اعلام کرد؛ اما تجربهای که او را واقعا تغییر داد، مواجهه مستقیم با تناقضهای درونی گفتمان اسلامگرایانه بود که خودش سالها مروجش بود.
پس از آزادی در ۲۰۰۶، نواز رسما از حزبالتحریر جدا شد و مسیری متضاد را آغاز کرد. سال ۲۰۰۸ اندیشکدهی Quilliam را در بریتانیا تاسیس کرد؛ نخستین نهاد جهانی که هدفش مقابله با افراطگرایی اسلامی از درون جامعه مسلمان بود، نه با حمله بیرونی به دین.
نواز مفهومی کلیدی معرفی کرد: تمایز میان «اسلام» بهعنوان یک دین و «اسلامگرایی» بهعنوان یک پروژه سیاسی؛ استدلال کرد نقد دومی، اسلامهراسی نیست بلکه ضرورت دموکراتیک است.
او بعدها در کتاب مشترکش با سم هریس، اسلام و آینده تساهل، نمونهای نادر از گفتوگوی سازنده میان یک مسلمان اصلاحطلب و یک منتقد سکولار رادیکال دین ارائه داد.
دیدگاههای نواز امروز در بحث درباره مرز میان نقد سیاسی دین و احترام به باورمندان، همچنان الهامبخش است.
#اسلامگرایی #افراط_گرایی #آزاداندیشی #ماجد_نواز #گفتگو_توانا
چرا تمدنهای بزرگ، همه به یک «چشم نامرئی» نیاز داشتند؟
فکر کنید هزاران سال پیش، دو غریبه در یک بازار قدیمی باید با هم معامله کنند؛ بدون قرارداد، بدون دوربین، بدون پلیس. چه چیزی مانع کلاهبرداری میشود؟
برای بسیاری از پژوهشگران علوم شناختی دین، پاسخ در یک باور ساده نهفته است: باور به اینکه «یک نفر» همیشه دارد نگاه میکند.
🔹 دیدگاه سازگاری تطبیقی چیست؟ Adaptationist View (سازگاری تطبیقی) در علوم شناختی دین میگوید دین خودش مستقیما یک ابزار بقا بوده؛ ویژگیای که بهخاطر فایده مشخصش برای زندهماندن و تولیدمثل انسان، توسط انتخاب طبیعی حفظ شده است. درست مثل چشم که برای دیدن، یا قلب که برای پمپاژ خون تکامل یافته.
🔹 این فایده چه بود؟
طرفداران این دیدگاه، مثل آرا نورنزایان، معتقدند باور به «خدایان ناظر و اخلاقگرا» به انسانهای اولیه کمک کرد در گروههای بزرگتر از خانواده و قبیله، به یکدیگر اعتماد کنند و همکاری کنند؛ چون همه فکر میکردند یک نیروی نامرئی، رفتار پنهانیشان را هم میبیند.
🔹 مثال ساده تصور کنید در همان بازار قدیمی، دو فروشنده باید معامله کنند بدون اینکه یکدیگر را بشناسند. اگر هر دو باور داشته باشند که خدایی ناظر بر صداقتشان است، احتمال کلاهبرداری کمتر میشود. جوامعی که چنین باوری داشتند، همکاری بیشتر، اعتماد بیشتر، و در نتیجه بقای بیشتری داشتند.
🔹 شاهد پژوهشی نورنزایان در کتاب Big Gods نشان داد جوامعی با «خدایان اخلاقی بزرگ» بهتر توانستند از مقیاس کوچک قبیلهای به تمدنهای بزرگ گسترش یابند؛ چون دین جایگزین نظارت مستقیم و رودررو شد.
📌 نکتهی پایانی: در این نگاه، دین نه یک تصادف بیهدف، بلکه ابزاری است که به انسان کمک کرد از گروههای کوچک فراتر رود و تمدن بسازد.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین
#خردگرایی #گفتگو_توانا
فاشیسم دینی و یک فرقه کینهپراکن
چرا «همزیستی ایرانیان» برای آنان «بوی لجن» میدهد؟
همراه با جنبش زن، زندگی، آزادی، تصاویر زیادی از زنان با پوشش معمولی و نیز زنان با حجاب در کنار یکدیگر منتشر شد. زنانی که پوشش متفاوتی داشتند، اما بر سر یک اصل مشترک ایستاده بودند: تحمیل دین یا احکام دینی آن هم با استفاده از سلاح و خشونت و کشتار، رفتاری غیر انسانی است. تصویر توییتی است که سه سال پیش نوشته شده است. رابطه انسانیت و «بوی لجن» چیست؟
▪️بگو چه چیزی برای تو لجن است، تا بگویم کیستی!
برای طرفداران دینورزی تحمیلی و اجباری، چنین تصویری از انسانیت، همبستگی و همزیستی تحملناپذیر است. تعداد زیادی توییت از سوی طرفداران نظام ولایت فقیه منتشر شد که جنبش مردم ایران و همزیستی ایرانیان غیرمسلمان و مسلمان را با واژههایی مانند هرزگی، غربپرستی، و… توصیف میکردند. یکی از این افراد بود که برای تصویری از همزیستی ایرانیان شجاع، نوشت این تفکر «بوی لجن» میدهد؛ و همان اسلامی است که «معاویه» ترویج کرد.
▪️«نفرت» نام دیگر خدای شما است؟
به راستی در این تصویر چه چیزی تا این اندازه نفرتانگیز بود؟ دختر باحجاب چادرش را کنار نگذاشته. دختر بیحجاب نیز کسی را مجبور نکرده مانند او لباس بپوشد. پس چرا این تصویر تا این حد نویسنده توییت را اذیت کرده بود؟ آیا برای بخشی از اسلامگرایان ایرانی، خشم گرفتن و نفرت ورزیدن به دیگران، پاسخ تمام سوالات زندگی است؟ آیا آنان توان یا منبعی برای ارائه پاسخهای دیگر (محبت، پذیرش، دوستی، درک و همدلی) به رویدادهای زندگی را دارند؟
▪️خشمی که «خواهر یا برادر دینی» را «خائن به فرقه» میکند
این احتمال وجود دارد که برای پیروان فرقه ولایت فقیه، همزیستی میان مومنان و افراد بدون دین، گاهی از دیدن خود افراد بدون دین دشوارتر باشد. به نظر میرسد آنان از مشاهده افرادی که نمیخواهند دینشان را به سایرین تحمیل کنند، بیشتر اذیت میشوند تا دیدین ایرانیان متعددی که زندگی انسانی و شایسته را فرای جدلها و آشفتگیهای بیپایان دینی دنبال میکنند، و به همین دلیل، نظام اخلاقی والاتری از دین برای خود برگزیدهاند. این همبستگی نشان میدهد ایرانیان ایدئولوژی نفرت و دشمنی -که اساس اندیشه این فرقه است- را رد کردهاند و به همین دلیل تا این حد هراسانگیز است.
▪️همبستگی میهندوستانه: خطر اصلی برای نظام؟
برای ایدئولوژیهای تمامیتخواه، همدلی، دوستی و همبستگی از چیزی مثل بیحجابی یا حتی بیدینی خطرناک تر است. چنین همدلی یعنی حتی بخشی از جامعه مذهبی نیز حاضر نیست اخلاقیات خود را با خواست حکومت یکی بداند. فرقههای سیاسی-اعتقادی معمولا برای حفظ انسجام خود به مرزبندی شدید میان «ما» و «آنها» نیاز دارند: مومن و منحرف، خودی و غیرخودی، وفادار و دشمن.
▪️با حجاب و بدون حجاب در تجمعات نظام: فرقه پرتناقض ولایت
رسانه ها و هواداران حکومت بارها حضور زنان کم یا بدون حجاب را در تجمعات حکومتی به عنوان نشانه محبوبیت نظام به نمایش گذاشته اند. اما در این جا ظاهرا خبری از بوی لجن یا «اسلام معاویه» نیست- اصطلاحی که در ادبیات نظام به معنی دورویی و ریاکاری دینی میباشد! مسئله حجاب است، یا سرسپردگی محض بردهسان به نظام قدرت و ثروت حاکم؟
▪️روبرو شدن «دین» و «فاشیسم دینی»: آیا یکی دیگری را نابود خواهد کرد؟
به نظر میرسد اخلاقیات فرقه ولایت فقیه تنها یک معیار دارد: «چه چیزی به نفع قدرت و سلطه ما است؟ همان حلال است!» بی راه نیست که عده ای این نظام را فاشیسم دینی می نامند. فاشیسم یعنی بالاتر قرار دادن کسب و حفظ قدرت و سلطه بر تمامی اصول و اعتقادات دیگر؛ با علائمی همچون پرستش خداگونه رهبر، برتری ایدئولوژی بر حقوق فردی، تقسیم جامعه به خودی و دشمن، بسیج دائمی هواداران، سرکوب مخالفان، تقدیس خشونت و استفاده از ابزار ترس، اعدام و آزار برای ادامه قدرت.
در سالهای گذشته نظام اسلامی بارها در عمل ثابت کرده است که اگر فرد یا افرادی به منافع یا سلطه آن خدمت کنند، از نوعی مصونیت قضایی برخوردار خواهند بود. اما افرادی که از سرسپردگی کامل به نظام ولایت مطلقه خودداری کنند، تقریبا هر عملی که انجام میدهند ضد اسلام یا حتی جنگ و «محاربه با خدا» تلقی شده و با هزینه های بسیار همراه خواهد شد. به نظر میرسد چهره واقعی این نظام هر روز بیش از پیش برای مردم آشکار میشود؛ و نقاب دعاوی پوچ اخلاقی و الهی آن بر زمین میافتذ. شما چه فکر میکنید؟
#فرقه_گرایی #نفرت_پراکنی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یورش همزمان ماموران به منازل پنج خانواده بهائی در شیراز؛ ضبط وسایل و احضار به بازداشتگاه وزارت اطلاعات
امروز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، ماموران وزارت اطلاعات در اقدامی هماهنگ و همزمان به منازل پنج خانواده بهائی و یک انبار مرتبط با کار در شیراز یورش بردند. ماموران پس از تفتیش این اماکن، شماری از وسایل شخصی، تجهیزات الکترونیکی، کتابها و تصاویر مرتبط با آیین بهائی و برخی اسناد را ضبط کردند. در پی این یورشها، پنج تن از این شهروندان نیز برای حضور در یکی از بازداشتگاههای وزارت اطلاعات احضار شدند.
منازل مورد یورش محل سکونت پژمان زارع و همسرش نازنین نیکوسرشت، مینا زارع، مهشید زارع، محبوبه زارع و پرهام زارع بوده است. لازم به ذکر است که مینا، مهشید، محبوبه، پژمان و پرهام خواهر و برادر هستند.
در جریان یورش به ساختمان محل سکونت پژمان زارع و مینا زارع، هشت مامور وزارت اطلاعات با دو خودرو در محل حاضر شدند. چهار مامور وارد منزل پژمان زارع و همسرش نازنین نیکوسرشت شدند و چهار مامور دیگر منزل مینا زارع، واقع در طبقه بالای همان ساختمان، را مورد تفتیش قرار دادند.
در جریان تفتیش منزل پژمان زارع و همسرش، ماموران اعضای خانواده را به دلیل بهائی بودن «نجس» خطاب کردند. همچنین یکی از ماموران زن، نازنین نیکوسرشت را که هنگام ورود ماموران لباس خواب به تن داشت، به اتاقی برده و او را وادار کرد در حضور وی لباس خود را تعویض کند.
بخشی از اسنادی که ماموران در این منزل ضبط کردند، مربوط به شکایتها و پیگیریهای حقوقی پژمان زارع در ارتباط با بازداشت پیشین او بود. پژمان زارع در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ بازداشت شده و پس از طی دوران بازجویی، که بنا بر گزارشها با ضرب و شتم همراه بوده است، در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ با تودیع قرار وثیقه از زندان عادلآباد شیراز آزاد شده بود.
آقای زارع در دوران بازداشت و همچنین پس از آزادی موقت خود، در اعتراض به نحوه برخورد ماموران، ضرب و شتم و تخلفات صورتگرفته در جریان رسیدگی به پروندهاش، نامههایی را خطاب به نهادهای مختلف، از جمله دفتر ریاست جمهوری، رئیس قوه قضائیه و کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ارسال کرده بود. او همچنین در ارتباط با رفتار خشونتآمیز و ضرب و شتم از سوی بازجویان، شکایتی را در دادسرای نظامی استان فارس طرح کرده بود.
طی یورش امروز، ماموران با اشاره به این نامهها و پیگیریهای حقوقی، خطاب به پژمان زارع با لحنی تمسخرآمیز گفتند: «نامههایی که نوشتی سلام میرسانند.» ماموران در نهایت تلفن همراه نازنین نیکوسرشت، تعدادی کتاب و تصویر مرتبط با آیین بهائی، اسناد مربوط به شکایتهای پژمان زارع و نامه پزشکی قانونی او را ضبط کرده و با خود بردند.
همزمان، در منزل مینا زارع، ماموران تلفن همراه، تصاویر و کتابهای مرتبط با آیین بهائی و شماری از وسایل شخصی او را ضبط کردند. تلفن همراه خانم زارع از ابزارهای مورد نیاز برای کار بوده است و با وجود توضیح او درباره نیاز شغلی به این وسیله، ماموران آن را ضبط کردند.
در یورش به منزل پرهام زارع نیز ماموران سه تلفن همراه و دو لپتاپ را ضبط کردند. ماموران همچنین انبار محل کار او را مورد بازرسی قرار داده و دوربین نصبشده در محل را با خود بردند.
ماموران در منزل محبوبه زارع نیز چند تلفن همراه و تعدادی کتاب مرتبط با آیین بهائی را ضبط کردند.
در جریان تفتیش منزل مهشید زارع نیز دو لپتاپ، سه تلفن همراه، طلا، مقداری دلار، هارد اکسترنال، گذرنامه و مدارک شناسایی او توسط مأموران ضبط شد.
گفته میشود بازرسی این منازل بر اساس حکمی صورت گرفته است که نشانی منازل مورد یورش در آن درج نشده بود.
در نهایت، به نازنین نیکوسرشت، مینا زارع، مهشید زارع، محبوبه زارع و پرهام زارع احضاریههایی ابلاغ شد که بر اساس آن، این پنج شهروند باید روز اول مهرماه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به «پلاک ۱۰۰» حاضر شوند.
#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
«تو به من توهین کردی!»
آیا میتوان به روشی سازنده انتقاد کرد؟
یک واعظ مذهبی میتواند ادعا کند دوست همجنسگرایش را دوست دارد، در حالی که موعظه میکند ابراز عشق او «زشت» است؟
این تناقضی است که نشان میدهد شعار «افراد سزاوار احترامند، نه ایدهها» همیشه کارساز نیست. وقتی باور دینی با هویت گره میخورد، نقد آن بهراحتی به «توهین» تعبیر میشود. پس چگونه میتوان بدون تخریب رابطه، صادقانه نقد کرد؟
▪️بحث یا مبارزه؟
بحثهای مذهبی گاهی چیزی جز مسابقه مشتزنی روشنفکرانه نیستند؛ برخی نقلقولها را حفظ میکنند تا سلاح گفتوگو کنند و هدفشان غلبه بر «دشمن» است، نه فهم متقابل. در فضای رسانههای اجتماعی که تماشاگر همیشه حاضر است، این تنش تشدید میشود. باید فراموش نکنیم که هدف گفتوگو، فهم دیگری و رسیدن به حقیقت است، نه پیروزی در نبرد.
▪️چرا نقد دین اینقدر دشوار است؟
نقد دین بهویژه دشوار است، چون موضوعی عمیقا شخصی است؛ برخلاف نقد دستور زبان که به هویت کسی گره نمیخورد. اگر چیزی مانند خانواده، مذهب، نژاد یا گرایش جنسی هویت فرد را میسازد، چگونه میتوان به او احترام گذاشت اما نادرستی ایدههایش را هم نشان داد؟ این تنش آشکار میان دفاع از ارزشها و مراقبت از دوستی همیشه حلشدنی نیست.
▪️نقد سازنده، نه آزاردادن
در جهانی که بر عقل و شواهد استوار است، نقد نهادها و روشهای آنها ضروری است؛ نمیتوان ادیان را از نقد معاف کرد. اما نقدی که صرفا برای آزاردادن دیگران انجام شود، نقد نیست، بلکه همان «آزاردادن» است. میتوان از پنهانکاری کلیسای کاتولیک درباره کودکآزاری انتقاد کرد، بیآنکه همشهریان کاتولیک را مسخره یا تحقیر کرد.
▪️درسی از هیوم: حقیقت از مشاجره دوستانه میآید
دیوید هیوم میگفت حقیقت از مشاجره میان دوستان سرچشمه میگیرد؛ چون گفتوگوی دوستانه احترام و صداقت متقابل دارد و زبان ستیزهجو در آن جایی ندارد. باید بپذیریم اسلامی که در ایران اجرا میشود با اسلام در مینهسوتا یکی نیست؛ هیچ مذهبی یکپارچه نیست. نقد باید از اشتراکات آغاز شود و مسئولیت احساس آزردگی را باید خودمان بپذیریم، نه دیگری را.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«تو به من توهین کردی!»
آیا میتوان به روشی سازنده انتقاد کرد؟
dialog.tavaana.org/insult-cr…
#توهین #انتقاد #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
از باور تا هویت
مسیری که پرسیدن را ممنوع میکند
وقتی هویتت را در یک برچسب دینی خلاصه کنی، هر نقدی به آن برچسب، انگار نقد به کل وجودت میشود و چرا اینقدر دردناک است؟
روانشناس اجتماعی جاناتان هایت، در پژوهشهایش درباره روانشناسی اخلاق، نشان میدهد که باورهای گروهی، بهویژه باورهای دینی و سیاسی نه صرفا «نظر»، بلکه بخشی از سازوکار تعلق و وفاداری قبیلهای ما هستند. از نگاه او، وقتی باوری با هویت گروهی گره میخورد، مغز آن را نه با منطق استدلالی، بلکه با همان سازوکاری پردازش میکند که وفاداری به خانواده یا کشور را پردازش میکند.
نتیجه؟ دفاع از باور، دیگر بحثی فکری نیست؛ دفاع از «ما» در برابر «آنها»ست.
فیلسوف علم کارل پوپر، در نقد جوامع بسته، هشدار مهمی میدهد: هر نظامی که منتقدانش را نه با استدلال، بلکه با برچسب «خیانت به گروه» یا «بیایمانی» پاسخ دهد، دیگر در حال دفاع از حقیقت نیست؛ در حال دفاع از قدرت و انسجام گروهی است. از نگاه پوپر، تمایز جامعه باز از جامعه بسته، دقیقا همینجاست، آیا نقد را تحمل میکند یا آن را خیانت میداند؟
مشکل اینجاست، وقتی دین بهجای «باور»، به «هویت» تبدیل شود، هر بازاندیشی، پیش از آنکه فرصت شنیدهشدن پیدا کند، بهعنوان تهدید علیه گروه طرد میشود. فردی که سوال میپرسد، نه شریک گفتوگو، بلکه «خودیای که دارد به دشمن تبدیل میشود» دیده میشود.
مثالی ملموس: در بسیاری از جوامع، وقتی کسی تیم فوتبال محبوبش را نقد میکند، هواداران دوآتشه بهجای شنیدن استدلال، او را «هوادار واقعی نیست» مینامند حتی اگر نقدش دقیق و منصفانه باشد. وقتی همین منطق قبیلهای وارد حوزه دین میشود، نتیجه یکسان است.
پرسیدن، مساوی با خیانت تلقی میشود، نه مسئولیت فکری.
اما هویت انسانی، محکوم به این تنگنا نیست. میتوان به یک سنت تعلقخاطر داشت و همزمان اجازه داد نقد آن سنت هم شنیده شود. دقیقاً همانطور که میتوان کشوری را دوست داشت و در عین حال، سیاستهای اشتباهش را نقد کرد.
سوال اینجاست: تا وقتی هر نقدی به یک باور، تهدیدی علیه هویت تلقی شود، آیا اصلا امکان اصلاح آن باور باقی میماند؟
#نقد_دین #آزاداندیشی #خردگرایی #گفتگو_توانا
تداوم محرومیت رویا ثابت، زندانی بهائی، از مرخصی درمانی در زندان عادلآباد شیراز
رویا ثابت، شهروند بهائی، محبوس در زندان عادلآباد شیراز، با وجود مشکلات جسمی و آسیبدیدگی در زندان از ناحیۀ کمر و گردن، کماکان از دسترسی به مرخصی درمانی محروم است و علیرغم پیگیریهای بسیار و ارسال نامه به مراجع مربوطه تاکنون با آزادی موقت او به قید وثیقه موافقت نشده است.
در بخشی از یکی از نامههای مکتوب او خطاب به مسئولین ذیربط آمده: «اینجانب رویا ثابت...هیچگونه جرمی مرتکب نشدهام و صرفا به منظور پرستاری از والدین سالمند و بیمار خود از امارات متحده عربی به ایران آمدهام و مجموعا تا به حال ۱۸ ماه حبس و بازداشت بودهام.» در ادامه همچنین خانم ثابت با اشاره به فوت پدر خود در آبانماه و پس از آن سکتۀ مغزی مادرش و بستری شدن او در بیمارستان، بار دیگر تقاضای دریافت مرخصی خود تحت نظارت پابند الکترونیکی را مطرح کرده است. این تقاضا تاکنون بیپاسخ مانده است.
رویا ثابت، شهروند بهائی ساکن امارات متحده عربی و مادر دو فرزند، در بهمنماه ۱۴۰۲ پس از سفر به شیراز توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد. او در نهایت با اتهاماتی از جمله «عضویت در فرقۀ ضالۀ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» در مجموع به ۲۵ سال حبس محکوم شد که ۱۰ سال آن قابل اجراست.
خانم ثابت در تاریخ سوم آبانماه ۱۴۰۳ برای اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان عادلآباد شیراز منتقل شد و از آن زمان تاکنون در این زندان به سر میبرد.
#رویا_ثابت #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
مایکل برنت شرمر
مردی که ماموریتش ردکردن چیزهای بیدلیل بود
مایکل شرمر، تاریخنگار علم و نویسنده آمریکایی، پیش از آنکه به یکی از شناختهشدهترین چهرههای جنبش شکاکیت علمی تبدیل شود، خودش زمانی جذب باورهای غیرعلمی (از جمله نظریههای شبهپزشکی) شده بود. همین تجربه شخصی، او را متقاعد کرد که مسئلهی اصلی، حماقت افراد نیست؛ بلکه ذهن انسان بهطور طبیعی مستعد پذیرش الگوهای کاذب است.
سال ۱۹۹۲، شرمر مجله Skeptic و «جامعه شکاکان» (Skeptics Society) را تاسیس کرد؛ نهادی که هدفش نه حمله به دین یا معنویت بهطور کلی، بلکه بررسی نقادانهی هر ادعایی بود که خلاف شواهد علمی طرح میشد. از شفای معجزهآسا و نجومشناسی تا نظریههای توطئه و انکار هولوکاست.
شرمر معتقد بود باور دینی و باورهای شبهعلمی از یک ریشهی شناختی مشترک میآیند: میل ذهن انسان به یافتن معنا و الگو، حتی در جایی که الگویی وجود ندارد. او این پدیده را «الگویابیگری» (patternicity) نامید و نوشت مغز انسان طوری تکامل یافته که ترجیح میدهد به یک الگوی دروغین باور کند تا الگوی واقعی را از دست بدهد.
او رویکردش را نه جدلی، بلکه روشمحور توصیف میکرد؛ بهجای حمله اخلاقی به باورمندان، بر پرسش «شواهد کجاست؟» تمرکز داشت. همین رویکرد او را از هیچنز متمایز و به دنت نزدیکتر میکرد.
رویکرد شرمر امروز در گسترش سواد رسانهای و مقاومت در برابر اطلاعات نادرست، همچنان کاربردی و مورد توجه است؛ در دورانی که نظریههای توطئه و شبهعلم بهسرعت در فضای مجازی پخش میشوند، پرسش بنیادین او «چرا مردم چیزهای عجیب باور میکنند؟» بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
#مایکل_شرمر #شک_گرایی #خردگرایی #نقد_دین #گفتگو_توانا
آیا دین یک طرح تکاملی بود یا یک اتفاق جانبی؟
تصور کنید یک ساختمان میسازید تا در برابر باد مقاوم باشد، و ناخواسته سایهای زیبا هم زیر آن شکل میگیرد که هرگز برایش برنامهریزی نکرده بودید. حالا اگر بگوییم دین هم دقیقا همینطور به وجود آمده؟ نه یک هدف تکاملی، بلکه یک سایهی جانبی از چیزهای دیگری که مغز ما برای بقا ساخته بود؟
🔹 نظریه محصول جانبی چیست؟
(نظریه محصول جانبی By-product Theory) در علوم شناختی دین میگوید دین خودش هرگز مستقیما هدف انتخاب طبیعی نبوده؛ بلکه نتیجه ترکیب چند سامانه شناختی است که هرکدام به دلایل کاملا دیگری تکامل یافتهاند.
🔹 این سامانهها کداماند؟
سامانه تشخیص عامل (که صدای مبهم را «کسی» تفسیر میکند)، نظریه ذهن (که به دیگران نیت و آگاهی نسبت میدهد)، و دوگانهانگاری طبیعی (که ذهن را از جسم جدا میبیند)، هرکدام برای بقا در دنیای واقعی شکل گرفتند؛ نه برای ساختن خدا. اما وقتی این سه سامانه کنار هم قرار میگیرند، محصولشان باوری است به موجوداتی نامرئی، باهدف، و دارای ذهن.
🔹 مثال ساده
مثل این است که دماغ انسان برای بو کشیدن تکامل یافته، اما حالا از آن برای عینک زدن هم استفاده میکنیم. عینک زدن هدف تکامل دماغ نبود؛ فقط یک کاربرد اضافه جانبی است. پاسکال بویر و دیگر پژوهشگران معتقدند دین هم دقیقا چنین «کاربرد جانبی»ای از مغزی است که برای چیزهای دیگر طراحی شده.
🔹 چرا این دیدگاه مهم است؟
این نظریه در مقابل دیدگاه رقیبش قرار میگیرد: نظریه سازگاری تطبیقی (Adaptationism)، که میگوید دین خودش مستقیما به بقا یا همکاری گروهی کمک کرده و به همین دلیل انتخاب شده است. اما طرفداران نظریه محصول جانبی، مثل پاسکال بویر، تاکید دارند نیازی نیست دین «فایدهای» داشته باشد تا وجود داشته باشد؛ کافی است نتیجه جانبی سامانههای مفید دیگر باشد.
📌 نکتهی پایانی:
شاید دین هرگز بهخاطر خودش تکامل نیافته باشد؛ بلکه فقط سایهای است که وقتی مغز انسان برای بقا در جنگل تکامل یافت، بهطور ناخواسته روی دیوار افتاد.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #نقد_دین #گفتگو_توانا
▪️نمادی که جمهوری اسلامی خواست نام معمارش را پاک کند
معمار جوانی که این بنا را طراحی کرد، تنها ۲۴ سال داشت و پیرو آیینی بود که امروز در ایران غیرقانونی است. اما در دهه ۱۳۴۰، بهاییبودن او مانع انتخابش برای طراحی یکی از مهمترین نمادهای ملی ایران نشد. این نماد، برج شهیاد است؛ بنایی که حکومت اسلامی نامش را عوض کرد اما نتوانست از حافظه جمعی مردم پاکش کند.
▪️بنایی که با همه ایرانیان سخن میگوید
برج شهیاد از لایههای متعدد تاریخ ایران شکل گرفته است. طاق اصلیاش یادآور معماری ساسانی و طاق کسری، دوره پیش از اسلام، است؛ خطوط منحنی و هندسهاش شباهت به معماری پسا اسلامی اصفهان دارد. این بنا نه صرفا باستانی است، نه کاملا مدرن، بلکه ترکیبی از دورهها و هویتهای ایران است که با همه ایرانیان، بدون یک کلمه، سخن میگوید.
▪️معمار جوانی به نام حسین امانت
در دهه ۱۳۴۰، در دورهای از توسعه شهری ایران، ایده ساخت بنایی ملی مطرح شد. برنده مسابقه طراحی، حسین امانت، معماری ۲۴ساله و فارغالتحصیل تازهکار دانشگاه تهران بود. او پیرو آیین بهایی بود؛ موضوعی که در آن مقطع مانعی برای مشارکتش در این پروژه ملی نشد. اجرای بنا نیز نیازمند مهارت صدها متخصص، سنگتراش و مهندس بود.
▪️حذف نامها، ماندگاری آثار
پس از انقلاب، حکومت اسلامی نام برج را به «آزادی» تغییر داد و حسین امانت ایران را ترک کرد. گزارشها نشان میدهد نام او در روایتهای رسمی کمتر ذکر شد و حتی در خود بنا نیز محو شد. اکنون ین پرسش را مطرح است: آیا آثار ملی میتوانند باقی بمانند، اما نقش برخی سازندگانشان به مرور فراموش شود؟
▪️میراث ملی، نیازمند همبستگی است
میراث ملی فقط ساختمانها نیستند؛ خاطره، معنا و داستانهایی هستند که نسلها به آنها پیوند میزنند. مراقبت از میراث ملی تنها به مرمت سنگ و بتن محدود نیست، بلکه شامل حفظ تنوع روایتها و سهم گروههای مختلف در ساخت آن است. برج شهیاد نشان میدهد هویت ملی زمانی پایدارتر میشود که سهم دورهها و انسانهای متفاوت انکار نشود.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
برج شهیاد: همبستگی ملی به زبان معماری
dialog.tavaana.org/shahyad-t…
#شهیاد #نماد #همبستگی #حسین_امانت #گفتگو_توانا
برگزاری مسابقه دوی ۱۰ کیلومتر تهران با حضور زنان بدون حجاب اجباری
مسابقه دوی ۱۰ کیلومتر تهران روز جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ با حضور چشمگیر شهروندان و حضور زنان بدون حجاب اجباری برگزار شد؛ رویدادی که بازتاب گستردهای در شبکههای اجتماعی داشته است.
این رویداد ورزشی در حالی برگزار میشود که پیشتر فشار نهادهای امنیتی و حوزه علمیه کرمان به لغو مسابقه دوی ماراتن در این شهر انجامیده بود. همچنین برگزاری مسابقه دو ماراتن کیش با حضور زنان با پوشش اختیاری نیز واکنش تند مقامهای مذهبی و سیاسی، از جمله مسعود پزشکیان را در پی داشته است.
مقاومت مدنی زنان در عرصههای ورزشی و عمومی برای حفظ حق پوشش اختیاری، با وجود فشارهای نهادهای حکومتی، همچنان ادامه دارد.
#پوشش_اختیاری #حق_انتخاب #حجاب_اجباری
دفاع یا گفتوگو؟
مغزی که بهجای شنیدن، میجنگد
یک صحنه آشنا برای خیلی از ما: سر یک میز خانوادگی یا در یک بحث دوستانه، کسی نظری متفاوت میدهد یا نقدی میکند، و قبل از اینکه جملهاش تمام شود، ذهن ما پیشاپیش دارد جواب و دفاع آماده میکند. نشنیده، پاسخ دادهایم. این حالت اسمی دارد: «واکنش دفاعی».
روانشناسی اجتماعی سالهاست این پدیده را بررسی میکند. کلود استیل، روانشناس اجتماعی آمریکایی، در نظریهای به نام «خودارزشگذاری» (Self-Affirmation Theory) نشان داد وقتی چیزی هویت یا ارزشهای اصلی فرد را زیر سوال میبرد، مغز آن را نه بهعنوان یک «نظر»، بلکه بهعنوان یک «تهدید» پردازش میکند؛ و در برابر تهدید، طبیعیترین واکنش، دفاع است، نه شنیدن.
نکته جالبتر پژوهش استیل این بود: وقتی افراد قبل از شنیدن یک نقد، فرصتی پیدا میکردند تا ارزشهای مهم خودشان را یادآوری کنند (مثلا چیزی که به آن افتخار میکنند)، تدفاعیبودنشان بهطور محسوسی کاهش مییافت و آمادهتر میشدند حرف طرف مقابل را واقعا بشنوند.
کارل راجرز هم دههها پیش هشدار داده بود که وقتی گفتوگو به سمت «قضاوت» میرود، طرف مقابل بهجای فکرکردن، شروع به محافظت از خودش میکند و از آن لحظه، گفتوگوی واقعی متوقف میشود.
این موضوع برای جامعهای مثل جامعه ایران، که گفتوگوهای خانوادگی و اجتماعیاش غالبا رنگوبوی «نسلها» و «باورهای متفاوت» دارد، حرف زیادی برای گفتن دارد. چند بار پیش آمده که یک گفتوگوی ساده بین پدر و فرزند، یا بین دو دوست با دیدگاههای سیاسی متفاوت، فقط بهخاطر یک لحن قضاوتگرانه، به یک جدل تبدیل شده؟
دفعه بعد که حس کردی وسط یک بحث، آماده «دفاع» میشوی، یک لحظه مکث کن؛ آیا واقعا دارند به تو حمله میکنند، یا فقط یک نظر متفاوت شنیدهای؟
#رواداری #بحث #جدل #گفتگو_توانا
@Dialogue1402