امروز داشتم وسایلمو از خونه ی پدر و مادرم جمع میکردم که چشمم افتاد به کتابای شعر
بیست و یکی و دو سالم که بود همش سرم تو این کتابا بود که ۴ تا بیت عاشقانه یاد بگیرم و به دختری ک دوسش داشتم بگم
اون رفت و این کتابا موندن و هر موقع ک چشمم بهشون میوفته یاد اون میوفتم
خدایا این نعوظ صبحگاهی چه آپشن کسشری بود ک گذاشتی رومون، علاوه بر اینکه توی خواب ممکنه شرف و آبروتو ببره بعدشم تا نیم ساعت نمیتونی از جات تکون بخوری
دیمون retweeted
پسرا؛
با دختری وارد رابطه بشید که عاشقتون باشه،
اهل دیوونهبازی و شیطنت باشه، عشوهگری بلد باشه، ناز کنه، لوس حرف بزنه و با شیرینکاریهاش دلتون رو ببره. از اون دخترا که وقتی ترک موتور نشستید، آروم و قرار ندارن، هی انگولکتون میکنن و گاهی هم از سر شیطنت گازت میگیرن.
١/









