MAT retweeted
هی داریم به دی نزدیک میشیم. داره میشه یکسال. جدی جدی. ببخشید که گذر زمان اجتنابناپذیر بود و گذشت. ما ناگزیر بودیم که ادامه بدیم.
من هیچوقت، هیچشبی، فراموشتون نمیکنم.
حتی اگه کسی که کنارمه نه حرف بزنه نه کاری باهام داشته باشه بازم نمیتونم راحت فکر کنم و عصبیم میکنه.
مووآن کردن مثل ترک کردن و خماری پس دادنه، یهو نصف شب پامیشی میشینی همهجات درد میکنه به خودت میپیچی.
الان باید با شور و شوق بپوشم منتظر باشم یار بیاد بریم قهوه بزنیم ولی چکار کردم؟ با حسرت از پشت شیشه به بارون زل زدم.














