You made pain your identity and now you romanticise your isolation as if the world’s inability to understand you is a triumph, not a tragedy, as it’s the only thing that makes you feel special.
بابا ول کن حاج آقا. دل به فلفل آخه دخلی نداره، فلفل شمام مثل سکه قلب همه چی داره به غیر از فلفل، عینهو قلب شما قلابیست. توی دل هر چی باشه بجز از عشق و محبت چیزی داخل نمیشه.
ولی تو نمیدانی هنوز هم خوب نمی دانی که اینها چه هستند. هنوز که هنوز است بعضی وقتها می نشینم و گریه می کنم. از زندگی گذشته به کل بریده ام وقتی کامی را در خیابان می بینم که حالا قدش تا شانه ام میرسد فقط تنم شروع می کند به لرزیدن و قلبم به ترکیدن/
اما نمی خواهمش نمی خواهمش. فایده این علائق و روابط چیست
من خیلی بدبخت هستم فری جانم وهیچ کس نمی داند. حتی خودم هم نمیخواهم بدانم چون وقتی با این مسأله روبرو می شوم تنها کاری که می توانم بکنم این است که خودم را از پنجره پائین بیاندازم./
قسمتی از نامه های فروغ به برادرش فریدون:
چهارم اکتبر. فری جانم امیدوارم که حالت خوب باشد. از روزی که رفته ای فقط یک نامه برایت داده ام، خدا کند که نرنجیده باشی. تو می دانی که من زیاد اهل نامه نوشتن نیستم مگر در مواقع ضروری حالا هم چون نوشته ای که از تنهائی رنج میبری غصه دار شدم/
آدم می شود.حتی از پدر و مادر و خانواده.
تو باید به فکر آینده باشی و کار کنی و مردم را فراموش کنی.نمی دانی از اینکه بعد از مدتها تو را در تهران دیدم چقدر خوشحال شدم تو خیلی عوض شده ای. و من با تعجب به تو نگاه می کردم. نظرت راجع به آنهائی که اینجا دیدی و شناختی کاملا ً صحیح است.../
تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و همچنین تکیه گاههای ثابت روحی و فکری یعنی در عین حال ک درمیان مردم زندگی می کنی خودت را کاملاً از آنها بی نیاز بدانی. مردم هیچ چیز به ما نمی دهند که ما خودمان از بدست آوردنش عاجز باشیم. از مردم فقط رنج و ناراحتی و سرو صدای بی خود نصیب/
فکر کردم شاید نامۀ من بتواند تو را کمی خوشحال سازد. اما در هر حال تو باید به تنهائی و به این نوع زندگی عادت کنی چون سال های زیادی در پیش داری که ناچار دور از ما زندگی خواهی کرد.آدمهائی که بیشتر از من و توسرشان می شود می گویند انسان متمدن آن کسی است که در تنهائی احساس تنهائی نکند/












