
Doctor by day, biotech AI engineer by night, artsy, curious #woman_life_freedom
Canada
Joined October 2010
- Tweets16.7K
- Following630
- Followers5.9K
- Likes31.4K
Pinned Tweet
در سپتامبر سال ۱۹۷۷، ناسا یک فضاپیمای روباتیک با نام «وویجر ۱» را به فضا پرتاب کرد. هدف وویجر ۱ مطالعهی قسمت بیرونی منظومهی شمسی و در نهایت فضای میانستارهای بود. به علاوه یک دیسک حاوی صداهایی از زمین، روی آن قرار گرفت تا اگر موجودات هوشمند به وویجر دست یافتند به آن گوش کنند.
در روز ۱۴ فوریهی سال ۱۹۹۰، وقتی وویجر ۱ در شرف خروج از منظومهی شمسی بود، ناسا به درخواست کارل سیگن، اخترشناس و نویسنده، به وویجر ۱ فرمان داد تا دوربینش را بچرخاند و برای آخرین بار از فاصلهی ۶ میلیارد کیلومتری از زمین عکس بگیرد. در این عکس که به توییت ضمیمه کردهام، زمین به صورت نقطهای ریز با رنگ آبی روشن وسط نوار قهوهای پرتوهای نور خورشید، دیده میشود.
کارل سیگن بعدها کتابی نوشت با نام «نقطهی آبی کمرنگ». متن زیر را از این کتاب ترجمه کردهام. دوست دارم همهی انسانهای روی کرهی زمین حتماً یک بار این متن را بخوانند، پس اگر دوست داشتید، حتماً ریتوییت کنید:
«دوباره به آن نقطه نگاه کنید. آن نقطه اینجاست. ماییم. روی آن نقطه تمام آنهایی که دوستشان دارید، هر کسی که میشناسید، هر کسی که حرفش را شنیدهاید، هر انسانی که بوده، زندگی کرده است. مجموع خوشی و رنج ما، هزاران دین، ایدئولوژی و دکترین اقتصادی، تمام شکارچی ها، قهرمانان و بزدلان، تمام خالقین و نابودکنندگان تمدن، تمام پادشاهان و تمام رعایا، تمام زوجهای جوان عاشق، هر مادر و پدری، کودک امیدواری، مبدع و کاوشگری، هر معلم اخلاقی، هر سیاستمدار فاسدی، تمام «ستارههای سینما»، تمام «رهبرهای کبیر»، تمام قدیسها و گناهکاران تاریخِ گونهی ما، آنجا زندگی کردهاند: روی یک دانهی غبار که در پرتوی آفتاب معلق است.
زمین صحنهی کوچکی در پهنهی وسیع کیهان است. به رودهای خون فکر کنید که آن همه ژنرال و امپراطور به زمین ریختند تا در شکوه و پیروزی، بتوانند چند لحظه اربابِ کسری از یک نقطه شوند. به ظلمهای بیپایانی فکر کنید که ساکنین یک گوشهی این نقطه بر ساکنین گوشهی دیگری که حتی تشخیص آن دشوار است، کردهاند. چه سوء تفاهمهای مکرر، چه اشتیاق زیادی برای کشتن همدیگر، چه نفرتهای عمیق!
این نقطهی کمرنگ، خودنمایی ما را، خودمهمپنداری خیالیمان را، وهم اینکه جایگاه ویژهای در عالم داریم را، به چالش میکشد. سیارهی ما نقطهای تنها در تاریکی بزرگ کیهان است. در این گمنامی، در این فراخی، اصلاً معلوم نیست از جایی کمکی بیاید تا ما را از دست خودمان نجات دهد.
زمین تنها دنیایی است که تا کنون از حیات روی آن خبر داریم. هیچجای دیگری، حداقل در آیندهی نزدیک، نیست که گونهی ما بتواند به آن مهاجرت کند. بازدید، چرا؛ سکونت، هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه، فعلاً زمین جایی است که باید بمانیم.
میگویند اخترشناسی تجربهای فروتنساز و شخصیتپرور است. شاید هیچ چیزی بهتر از این تصویرِ دور از دنیای ریزِ ما نشاندهندهی بلاهتِ خودبینیِ انسان نباشد. برای من، این تصویر یادآور وظیفهی ماست تا با هم مهربانتر باشیم و از نقطهی آبی کمرنگ، تنها خانهای که تا کنون داشتهایم، محافظت کنیم و آن را ارج نهیم.»
فردا اگر به مدد AI سیارات دیگر را هم زمینگونهسازی کنیم، باز یه نفر در توییتر فارسی میگه:
«وقتی پروژه بزرگ میشه، AI دیگه نمیتونه خوب کد بزنه. فقط من میتونم، چون توان حل مسئله دارم.»
توییت قدیمی من رو کپی کرده. بلاک و ریپورت فراموش نشه.
xitter.cf/51naa/status/189710380…
۹۰۰۰ سال پیش در شهری واقع در ترکیهی کنونی، نه دری وجود داشت و نه خیابانی.
مردم چاتالهویوک روی بام راه میرفتند و با نردبان برمیگشتند توی خونههاشون. نکتهی جالبتر؟ مردههاشون رو زیر کف خونههاشون دفن میکردند!
بام خیابان بود و خانه، دنیای زیرین!
روزایی که کار نمیکنم، روزاییه که فکر میکنم زندگی بیهدف تحت سیطرهی AI با حقوق استاندارد جهانی همچین هم بد نیست. 😂
خشم از ج.ا گاهی بد فوران میکنه. مثل چند روز پیش که یکی از رفقا تعریف میکرد چهقدر به جرم چیزای پیش پا افتادهی داخل خود دانشگاهش در زمان دانشجویی احضار(!)ش کرده بودند حراست و بازجویی! یک مشت روانی با توهمهای مذهبیِ خودقدیسپنداری کاری کردن که یک آدم فعال و درخشان با یادآوری روزای دانشگاهش حالش بد بشه.
عجب کثافتزدههایی سالهای زندگیمون را تباه کردند.
دوستان پزشک کانادایی که میخوان امسال برای مچ رزیدنسی کارمز شرکت کنند: من قراره یک ورکشاپ به زبان فارسی برگزار کنم. اگر کسی علاقهمنده پیام بده بهم.
این ورکشاپ فقط برای کسانیست که امتحانات را دادهاند و نوامبر باید پروندهی کارمزشون را ببندند!
مصطفی مهرآیین، استاد جامعهشناس، را کردند توی زندان، به این جرم که به خامنهای در نامهی سرگشاده گفته بود:
«در مجموع، رسالهی شما یا عقل سیاسی شما از ویژگی های زیر برخوردار است: اول اینکه پرسش خاصی در رسالهی شما وجود ندارد. انتظار آن است که در مجموعهی عقل سیاسی شما ما با یک پرسش روبرو باشیم که به ما بگوید شما کل دوران زمامداریتان را صرف پاسخ گفتن به آن کرده باشید. اما در مجموعهی سخنان و رفتار سیاسی شما هیچ پرسش خاصی وجود ندارد. من با تسامح میتوانم بگویم شما در پی پاسخ گفتن به دو پرسش تلویحی مطرح در مجموعهی عقل سیاسیتان هستید: ۱. چگونه می توان آن بخش از مردم ایران و آن بخش از جمعیت جهان که از نظر من گمراه شناخته میشوند را به راه راست هدایت کرد یا ۲. [چگونه] آنها را تنبیه کرد تا هدایت شوند؟»
مظلوم رفت زندان. مثل حسین شنبهزاده و خیلیهای دیگه. کل گفتمان مهرآیین این بود که سیاست باید از فلسفهی زندگی سرچشمه بگیره.
به امید آزادی «همه»ی زندانیان سیاسی و عقیدتی.
برای کسی که راجع به ماجرای هک شدن هاگینگفیس توسط OpenAI نخونده باشه، خیلی سادهس که خطرات را کمانگاری کنه.
این انیمیشن از کانال یوتوب پرطرفداریه که مفاهیم علمی را سادهسازی میکنه. در این قسمت به چند و چون ماجرای حملهی ایجنتهای AI پرداخته. بسیار آموزنده و روشنگره. علیالخصوص برای دوستانی که باور دارند همهی این داستانها «مارکتینگ» است.
youtube.com/watch?v=ujkD4SxP…
مشکل از تراپیستِ ناشیه، نه مراجعهی غیر ضروری! تقریبا هر کسی میتونه ترومای آدم رو از زیر خاک بکشه بیرون، اینش هنر نیست. تراپیست باید این کار را به صورت حسابشده، مطابق با توان فرد انجام بده و برای التیامش برنامه داشته باشه.
اگر یه وقت خواستید برای من هدیهای بخرید 😁
a.co/d/09j0SpWu
ذرهای شک ندارم که AI قدرتمندترین سلاح امریکاست و از شروع این جنگ مورد استفاده قرار گرفته. حتی امضای MoUی فقید یا توییتهای مسخرهی ترامپ مثل «تنگه رو باز کنید حرومزادهها» به احتمال خیلی زیادی پیشنهاد مدلها یا ارتش مدلهای آزمایشگاهی-نظامیِ استراتژیست بودهاند.
وضعیت اینقدر پیچیده و پر متغیره که توی هیچ کلهای تحلیلش ممکن نیست و استفاده نکردن از AI دیوانگی به حساب میاد.
رادیو علی رو گوش کردید تا حالا؟
این روزا که زندگیهامون پر از استرس و درگیریه، رادیو علی کمک میکنه کمی برگردیم به درون و باورهای اذیتکننده را بررسی دوبارهای بکنیم.
من با بیماران مبتلا به اضطراب رویکرد مشابهی را پیش میگیرم. به جای سرکوب کردن فوری اضطراب با دارو، میگم بیا برگردیم ببینیم چی داره اذیتت میکنه. خیلی وقتها همین برگشت به درون و نگاه دوباره به عامل اضطراب، کمک بزرگی میکنه.
بدبختی اینه که یه سری شباهتایی بین خودمون و بقیه پیدا میکنیم که خیلی ظاهراً عین همه ولی باطنش کلی فرق داره و بعد بر مبنای اونا شروع میکنیم به مقایسهی خودمون با اونا.
- فلانی هم طلاق گرفته ولی حالش خوبه، پس من چرا حالم بده
- اونم باباش کارمند بود مثل بابای من، ولی ببین چه خونهای براش خریدند
- قد و هیکلمون مثل هم بود، ولی ببین اون چه خوب مونده و من چاق شدم
...
مولانا چند قرن پیش گفته:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نبشتن (نوشتن) شیر و شیر
طلاق تو کجا و طلاق اون کجا. اون یه خانوادهی قوی پشتش بودن، از چندسال پیش برنامه ریخته بوده برای طلاقش.
کارمندی پدر اون کجا و کارمندی بابای تو کجا. اون باباش معاون هولدینگ بوده، تو پدرت کارمند مخابرات.
ژن اون کجا و ژن تو کجا. اون هفت پشتش اگه یه گله گوسفند رو با بستنی بخورند هم چاق نمیشن، تو اونور خونه یکی یه لیوان آب میخوره چاق میشی.
طوطی نباشیم. مقایسهی غلط نکنیم.
کار به جایی میرسه که فرقی بین چیزی که تو به LLM میگی و چیزی که مدیرت به تو میگه نمیمونه. یه روزی مدیرت مستقیم با مدل حرف میزنه. و یه روز بعدش، مدیرِ مدیرت.
Replying to @creative_fctr
مشکلایی که گفتی جفتشون از کانتکسته. tradeoff رو درک نمیکنه چون کانتکست کاملی از کدبیس و gotchaهایی که تیم تا اینجای پروژه بهشون خورده نداره. اگه داشته باشه، اتفاقاً خوب هم درک میکنه.
اگه چیزی بخوای که subjectively غلطه و مدل انجامش میده، یعنی environmentی که براش ساختی (که خودش بخشی از کانتکسته) کامل نیست. ruleها و hookها و agents.md و امثالهم طوری ستاپ نشده که مدل قبل از اجرای هر فرمانی ارزیابیش کنه جای اینکه اینکه بدون سوال با هر پرامپتی که بهش بدی گه بزنه به کدبیس.
البته بهمرور زمان پیشرفت مدلها و هارنسها قطعاً مواجهه با هرکدوم از این مشکلهارو آسونتر میکنه همینطور.
«مهندس نرمافزار وظیفه داره پرامپت درست بده»
الان اونجاییم که اکثر کارهای SWEها قابل اتوماتیک شدنه. یعنی تو یکیدو سال کارت تبدیل شده پرامپت دادن. کمکم بازار خلوت میشه و فقط خبرههای پرامپت دادن میمونن. که همونهاییان که domain expertise دارن تو اون زمینهها. و پرامپتهایی که میدن همزمان که کار خودشون رو جلو میبره مستقیماً training data مدلهای بعدی میشه. همونطور که (حداقل) دو ساله میدونیم داره این اتفاق میفته. یکی از همین مدلهای بعدی دیگه به پرامپتشون نیاز نداره.
همونطور که خیلی از چیزایی که یه سال پیش تو پرامپتت میگفتی رو الان دیگه نمیگی.
«۷۵ درصد آدمها اصلا با LLM تماس نداشتهاند. ۲۰ درصد از ChatGPT رایگان و امثاله به عنوان موتور جستجو استفاده میکنند. از هر هزار نفر، دو نفر AI را به صورت حرفهای استفاده میکنه. ۵۰۰ نفر در دنیا دسترسیهای ویژه به هوشوارههای قدرتمند دارند و باهاش کارهای خارقالعاده میکنند.»
Dusting off this tweet from April because this gap in shared understanding of LLM capability is *widening*. It's now less "two groups of people speaking past each other" and more a sharp funnel.
- Napkin math somewhere around 6B people (~75% of the population) have barely come in contact with LLMs at all.
- Around 1-2B (~20%) are casual and infrequent users of free-tier ChatGPT-like products. This group sees derpy chatbots and treats them a bit like a better Google search, a writing aid, or etc. Maybe an agent tries to book you a flight. I have non-tech friends who (reasonably, imo) say they have not much use for it at all. Even many professionals outside of math&code are in this tier. For example, execs and many other functions spend a lot of their time talking to other people, so while they understand what is happening intellectually, it is still second-hand and a bit abstract.
- Now we get to professional use of frontier-grade LLMs in math&code. Somewhere around 20M people (0.2%) see first-hand that large, complex projects that used to take them weeks/months can now be completed by agents with a prompt. Building apps, copying apps, translating apps, decompiling apps from binaries... This has all happened very quickly and recently - less than 1 year ago, I was writing code manually by hand, typing memorized computer code commands into a code editor character by character, occasionally pressing Tab to autocomplete a little chunk of code.
- And finally we get to the ~5,000 people (~0.00006%) with access to frontier-grade systems internally. The external world has seen the preview. It looks like swarms of thousands of agents collaborating over weeks on software mega projects: minting zero days, running cyber attacks and defenses at machine speeds, discovering new science, advancing the frontier of mathematics. Things that would have taken top professionals in the industry years of work. Meanwhile, human review and comprehension are starting to fall behind. For example, people are still involved in the "archeology" of the OpenAI-HF incident from many months ago. Mathematicians may be poring over the 722 manuscripts on frontier mathematics for a while.
The funnel is driven by a combination of factors:
1. The impact scales with ambition, problem size, and horizon. A question with a paragraph answer barely stresses the system. You need a reservoir of big, difficult problems that you really care about. This aspect drives the consumer / professional dimension of the funnel.
2. The jaggedness of the system (which I have written about a lot separately). Capability peaks in domains that are digital, verifiable and economically valuable. This is because LLM capability emerges from reinforcement learning on verifiable rewards on a curated environment mixture driven by revenue potential. This aspect primarily drives the area (e.g. math&code) dimension of the funnel.
3. Access. Free-tier, paid-tier, internal.
So this is the weirdness of the moment. The general public has mostly not interacted with these systems. When they have, it looks like a derpy chatbot. The majority of professionals still see only a modest uplift. And a small sliver of professionals are experiencing the vertigo of the curve going vertical. And it is all happening at the same time.
از ۲۰۱۸ که مدلهای زبانی پا گرفتند، دوستام دو دسته بودند. دستهی اول تا اینجای قضیه و جلوترش را پیشبینی میکردند و دستهی دیگری که هر وقت نمودی از قدرت AI میدیدند، منکرش میشدند.
اون دستهی اول دو ویژگی داشتند:
۱. بلااستثنا علمیتخیلیخوان بودند.
۲. دید اشرف مخلوقاتی نداشتند.
کانادا آزاده. اگر کسی خواست با پرچم ج.ا بیاد راهپیمایی، محقه. منتهی عکاسی بیخشونت از این افراد هم واجبه تا نتونن هم از توبره بخورند و هم آخور.
اگر میخوان از دیکتاتوری دینی دفاع کنند، باید نشونش روی پیشونی باشه. نه اینکه طرف بره پی عیش و نوش، بعد برای جیرهی حقیرش دم تکون بده!









